آخر و عاقبت ابن ملجم

در جلد هشتم بحارالانوار که در احوال حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام است، روایت کرده که از راهبی که مسلمان شده بود، سبب مسلمانی او را سوال کردند در جواب گفت:
روزی مرغی را دیدم در بالای سنگی فرود آمد و ربع انسانی را قی کرد و رفت و دوباره آمد و ربع دیگرش را قی کرد و رفت دفعه سوم آمد و ربع سومش را قی کرد و رفت چون مراجعت نمود، ربع چهارمش را قی کرد و رفت دیدم که آن ربع چهارگانه به انسان کاملی تبدیل شد.
باز همان مرغ آمد چهار مرتبه و در هر مرتبه آن آدم را بلع نموده و رفت و روز دیگر نیز آن مرغ چهار مرتبه آمد و به قرار اولی معمول داشت آن راهب می گوید:
که پیش از آمدن مرغ من از آن شخص سوال نمودم تو کیستی و این چه حکایت است؟ در جواب گفت: من قاتل امیرالمؤمنین علی علیه السلام هستم، از روزی که مرا کشته اند عذاب من این است که دیدی

منبع:  کتاب کشکول النور: ج 1، ص 215 به نقل از بحار الانوار

پرسش: واقعا آخوندها با چه رویی از این مزخرفات دفاع می کنند؟

به اشتراک بگذارید:
3 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها