آقای پوتین! عجلوا بالصلاه قبل الموت

حاج آقامون تعریف میکرد زمانی که به مسکو رفتم خبر آوردند که آقای پوتین دوست دارد با ما ملاقاتی داشته باشد. پیغام دادم به آقای پوتین سلام برسانید و بفرمایید برنامه ام پر است و نمی توانم خدمت برسم، ایشالله دفعه بعد که به مسکو آمدم حتما با خانم بچه ها می آییم و خدمت می رسیم.

دو دقیقه بعد آقای پوتین خودش زنگ زد به موبایل من و گفت به جان خودم خیلی ناراحت میشم اگر تشریف نیاری، الان برات ماشین می فرستم. خودم اینجا نشسته ام تا تشریف بیاوری.

خیلی تشکر کردم و قبول کردم.

وقتی وارد کاخ کرملین شدم، ما را هی از این تالار به آن تالار بردند تا بالاخره رسیدیم به یک جایی که دیدم یک میز دراز گذاشته اند و آقای پوتین نشسته منتظر ماست.

نزدیک شدم، پوتین بلند شد و سلام داد. جوابش را دادم. خواست دست بدهد، عبا را روی دستم پیچاندم و دست دادم. احتیاط کردم چون ممکن بود دستش مرطوب باشد.

آقای پوتین تا خواست دهانش را باز کند و حرف بزند، ساعتم را نگاه کردم و با اشاره به ساعت گفتم: آقای پوتین عجلوا بالصلاه! و فورا به نماز ایستادم. حالا بخوان و کی بخوان، یعنی ۱۰-۲۰ رکعت نماز قضا و مستحبی خواندم. حالا پوتین همیجور نشسته بود و نگاه می کرد و آدامس می جوید و من سر نماز صدای ملچ ملچ جویدن آدامس را می شنیدم. حتی گاه گاهی پوتین با آدامس توی دهانش بادکنک درست میکرد و وقتی می ترکید دوباره آنرا در دهانش جمع می کرد و می جوید.

بالاخره نمازم که تمام شد نشستم دقیقا روبروی پوتین بطوریکه پوتین مجبور باشد مستقیما به من نگاه کند. بخاطر همین نتوانست خودش را کنترل کند و دچار استرس شده بود. احتمالا سابقه ام را برایش تعریف کرده بودند. زمانی که عضو هیئت مرگ بودم. می دانست که اگر دست از پا خطا کند همانجا توی کاخ کرملین اعدامش می کنم. بخاطر همین ابهت و اقتدارم بود که پوتین دیگر جرات نمی کرد با آدامس بادکنک درست کند.

پوتین با صدای لرزان گفت اولا سلام مرا به مقام معظم رهبر جهان برسانید دوما ما می خواهیم به اوکراین حمله کنیم اما این کار خرج دارد. شما باید بخشی از این هزینه را بعهده بگیرید.

گفتم: ما در خدمتیم. بعد دیدم استرسش زیاد است. نخواستم اذیت شود گفتم من می روم هتل، شما درخواستهایت را بنویس بده راننده برایم بیاورد.

«برگرفته از کتاب زیر چاپ جمیله بنت علم الهدی و زوجه ابراهیم رئیسی»

به اشتراک بگذارید: