آنچه باید در مورد اعتراضات مردم ایران بدانیم

قبل از هر چیز اجازه بدید یه توضیح مختصری بدم در مورد اینکه اصولاً یک تجمع اعتراضی چگونه شکل می‌گیره و در ادامه وارد چه روندی میشه.

تجمعاتِ اعتراضی با یا بدونِ برنامه‌ریزی و فراخوان قبلی، معمولاً بعد از حوادث سیاسی و اجتماعی که می‌تونه مثلاً خبر قتل زنده‌یاد مهسا امینی باشه، جرقه می‌خورن و با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعیِ روز و میزان آستانه‌ی تحمل جامعه و میزانِ «باروتی» که خودِ رژیم تروریستی آخوندی تا اون روز در بین مردم کاشته، شعله‌ور میشن و مردم تو یک شهر یا شهرهای مختلف به خیابون‌ها میان. اتفاقِ بعدی اینه که طبیعتاً رژیم هم برای سرکوب وارد میدان میشه. اگر اون حادثه‌ای که باعث خشم و اعتراض و تجمع مردم شده، برای رژیم خیلی غیرمترقبه بوده باشه، معمولاً رژیم غافلگیر میشه. مثل همین قتل زنده‌یاد مهسا امینی که جرقه‌ی یک انقلابِ تمام‌عیار رو زده یا افزایش قیمت بنزین تو آبان ۹۸ که خودِ رژیم با حماقت تمام، خودش خودش رو غافلگیر کرد و بعدش هم اون جنایت عظیم و فراموش‌نشدنی رو به راه انداخت. حاصل این غافلگیری هم اینه که در ابتدا رژیم با کمبودِ نیرو مواجه میشه. چون بسیج کردن مزدوران سرکوب‌گر که مخلوطی از خوک‌های کثیف انتظامی و تروریست‌های سپاه و بسیجی‌ها و لباس‌شخصی‌ها هستن، نیاز به زمان داره. معمولاً رژیم هم در روز اول در حال سنجش و رصد اعتراضاته تا ببینه که با چه خیزشی مواجه شده و ابعاد و شدتش چقدره و نیاز به بسیج چه تعداد نیرو در چه شهرهایی و چه نقاطی و با چه تجهیزاتی داره. اگر جمعیت و گستردگی و پراکندگی اعتراضات در روز اول زیاد باشه، معمولاً حداقل قسمت‌هایی از بعضی از شهرها از سرکوب‌گران خالی میشه، چون جمیعت زیاد مردم، با یا بدونِ درگیری، سرکوب‌گرانِ کم‌تعداد رو به عقب می‌رونه و مردم به راحتی تجمع و اعتراض می‌کنن. مزدوران سرکوب‌گر هم اگر روز اول متوجه بشن که تعدادشون از مردم خیلی کمتره، دیگه خودشون رو به آب و آتیش نمی‌زنن و فقط یه درخواستِ نیرو می‌فرستن و بعدش هم فلنگ رو می‌بندن. رژیم هم می‌فهمه که فردا اوضاعش بدتره. چون قطعاً تعداد بیشتری از مردم و احتمالاً تو شهرهای بیشتری به خیابون‌ها میان. به همین دلیل سعی می‌کنه تا اونجا که ممکنه نیرو بسیج کنه. روز دوم تجمعات، رژیم انواع تجهیزات رو به مراکز سرکوب می‌فرسته. ابتدا سرکوب‌گران با باتوم به سمت مردم میان، اما وقتی ببینن که درگیری شدیده و حریفِ مردم نمیشن، انواع سلاح‌ها رو به کار می‌گیرن.

همینجا باید توضیح بدم که منظور ما از یک مزدور سرکوب‌گر، چه نوع نیروییه.

خط اول نیروهای سرکوب‌گری که برای درگیری و زد و خوردِ مستقیم (نَه فقط برای استقرار) تو محل تجمعات ظاهر میشن، یا از نیروهای یگان ضد شورش نیروی انتظامی هستن یا از مزدورانی که در ادامه در موردشون توضیح میدم و این ۲ گروه هم معمولاً در ابتدا جدا از همدیگه مستقر میشن. اگر از نیروهای ویژه‌ی ضد شورش باشن، معمولاً پوشش‌هایی معروف به «لباسِ سوسکی» دارن که شامل کلاه و شیلد صورت ضد ضربه، شکم‌بند و محافظ بیضه، محافظ پهلو، محافظ سرشانه و بازو و ساعد، محافظ ران، محافظ ساق و دستکش‌های ضد بریدگی و ضد ضربه است و این نیرو خودش می‌تونه مجهز به شیلد کاملِ مجزا یا سِپَر و باتوم و اسپری فلفل و اشک‌آورانداز باشه و همینطور می‌تونه نیروی پیاده باشه یا موتورسوار. هدف اصلیش هم پراکنده کردنِ هسته‌های بزرگ و متمرکزِ اجتماعات و تقسیم کردنش به گروه‌های کوچکتر و هدایت این گروه‌های کوچکتر از خیابون‌های اصلی به خیابون‌های فرعی هست تا در مراحل بعدی، لایه‌های دیگه‌ای از مزدوران (که در ادامه بهشون می‌پردازم) برای سرکوب این گروه‌های کوچکتر وارد میدان بشن. اولین نیرویی هم که در درگیری‌ها آسیب می‌بینه و از دور خارج میشه، همین نیروها هستن. چون مردم اگر تصمیم داشته باشن که در خیابان بمونن، اول باید از سد این نیروها عبور کنن و معمولاً هم عبور می‌کنن. یعنی حداقل از دی‌ماه ۹۶ به بعد اینطور بوده. تعداد نیروهای ویژه‌ی ضد شورش نیروی انتظامی (که نیروهای لاک‌پشتی هم بهشون میگن) هم تو اکثر نقاط شهرها در مقایسه با سایر مزدوران سرکوب‌گر رژیم خیلی کمتر و محدودتره و تو درگیری‌های شدید و گسترده و فرسایشی به هیچ عنوان نمی‌تونن دوام بیارن. اون نیروهایی که لباس سوسکی پوشیدن، اما همون ابتدا وارد درگیری نمیشن، معمولاً رؤسای کلانتری‌ها و درجه‌دارها هستن که از بهترین و پیشرفته‌ترین پوشش محافظِ موجود برای خودشون استفاده می‌کنن، اما هیچ‌وقت به عنوان خط اول وارد درگیری‌ها نمیشن. معمولاً هم مجهز به کُلت و انواع سلاح‌های گرم و جنگی هستن. اگر این نیروهای خط اول، از نیروهای ضد شورش نیروی انتظامی نباشن، همونطور که گفتم از مزدورانی هستن که لزوماً هویت سازمانی مشخصی ندارن، اما اجیرشده‌ی سپاه تروریستی پاسداران و مراکز بسیج هستن که این نیروها هم با پوشش مخصوص وارد سرکوب‌ها میشن، به این صورت که اگر اوضاع خیلی وخیم و خیط باشه و حجم و شدت درگیری‌ها بالا باشه و به شدت ترسیده باشن (مثل روزهای اخیر)، حداقل ۴ تا کاپشن سپاه و ۳ تا جلیقه‌ی نظامی مخصوص روی همدیگه می‌پوشن. جلیقه‌ها هم به صورتیه که از پارچه‌ی ضخیم برزنتی تهیه شده و جلوشون هم چند محفظه برای نگهداری بیسیم و بطری آب و لوازم دیگه داره که وقتی شما ۳ تا جلیقه رو روی همدیگه می‌پوشید، حجم زیادی رو به جلوی شکم اضافه می‌کنه و به شکل ضربه‌گیرِ شکم عمل می‌کنه. شلوارشون هم شلوارهای سپاه هست که سایزش رو حدوداً ۲ تا ۳ برابر سایز خودشون انتخاب می‌کنن و داخل پاچه‌های شلوار رو با بالشتک‌های ابر فشرده پُر می‌کنن. همین موضوع هم باعث میشه که هیکل اون مزدور، ۲ تا ۴ برابر هیکل واقعیش به نظر بیاد و تو درگیری‌ها هم آسیب کمتری ببینه، ضمن اینکه چند گوریلِ واقعی هم معمولاً بین سرکوب‌گرانِ وابسته به سپاه و بسیج تو نقاط مهم و استراتژیک شهرها دیده میشن که کارکردشون بیشتر ایجاد رعب و وحشت هست و تو درگیری‌های شدید، گاهی حتی آسیب‌پذیرتر از مزدورانِ دیگه هستن.

همونطور که می‌بینید، گروهی از مردمی که وارد تجمعات اعتراضی میشن، حتی اگر شده برای حفاظت از افرادِ ضعیف‌تر، حداقل باید آمادگی زد و خورد با این خط اول از سرکوب‌گران رو داشته باشن و این زد و خورد، چه از نظر پوشش حفاظتی و چه از نظر تجهیزاتِ دو طرفِ نبرد، یعنی مردم ایران و نیروهای رژیم، نبردِ نابرابریه. یعنی برای به عقب روندن یا فراری دادن یا حذف هر کدوم از این نیروهای ویژه‌ای که حتی به سلاح گرم هم مجهز نیستن، حداقل نیاز به ۴ یا ۵ نفر نیروی مردمی هست که وارد درگیری مستقیم بشن و به همین خاطر، تعداد جمعیت حاضر اهمیت خیلی زیادی داره، مگر اینکه خشم مردم سرریز کرده باشه و افراد شجاعی از بین جمعیت بتونن به تنهایی آسیب‌های شدیدی به این مزدوران وارد کنن که حتماً ویدئوها و تصاویر زیادی ازش دیدید.

وقتی مردم این خط اول از مزدوران سرکوب‌گر رو به عقب برونن و فراری بدن، آرایشِ نظامی مزدوران به هم می‌خوره و افراد تازه‌ای وارد سرکوب میشن که سطح به سطح و لایه به لایه، روش سرکوب و هویت‌های سازمانی متفاوتی دارن یا ممکنه اصلاً هویت سازمانی نداشته باشن و روز به روز هم ممکنه به تعداد و تنوعشون اضافه بشه که بستگی به استمرار و گستردگی حضور مردم تو خیابون‌ها و وضعیت بغرنجِ رژیم داره. این مزدوران ممکنه نیروهای عادی یا درجه‌داران و فرماندهان نیروی انتظامی باشن یا سربازهای وظیفه یا نیروهای بسیج و لباس‌شخصی و اطلاعاتی یا کارکنان ادارات دولتی (حراست یا کارمند) یا کودکان (که حتماً تصاویرش رو دیدید و این موضوعی بود که من از سال ۹۶ تو تجمعاتِ مختلف شاهدش بودم و در موردش هم اطلاع‌رسانی کرده بودم) و یا مزدوران خارجی (در حال حاضر بیشتر عراقی و لبنانی) یا حتی کارگران افغانی و کارگرانِ عمله‌ی ایرانی که برای کار تو میدون‌های شهر تجمع می‌کنن. من خودم چه تو تجمعات ۸۸ و چه تو تجمعات ۹۶ به بعد، هم از کارگر افغانی با چوب کتک خوردم و هم از کارگر عمله‌ی ایرانی. یه عده‌ی معدود از مردم عادی هم هستن که مثل این کارگران متأسفانه با پول تطمیع میشن. مثلاً من خودم، هم تو اعتراضات دی‌ماه ۹۶ و هم تو اعتراضات آبان‌ماه ۹۸، هم جلوی تئاتر شهر و هم در میدان ونک تهران دیدم که ۲ تا خودروی وَن بزرگ با پلاکِ شخصی پارک کرده بودن که یکیشون داخلش پر از دسته‌های ۱۰ هزار تومنی و تراول‌های ۵۰ هزار تومنی بود و داخل یکیشون هم پر از لباس‌های سپاه و باتوم. اول طرف رو می‌بردن جلوی پنجره‌ی ونِ اول و پول‌ها رو بهش نشون می‌دادن، بعد می‌بردنش جلوی پنجره‌ی ون دوم و لباس‌‌ها و باتوم رو بهش نشون می‌دادن. بعد بهش می‌گفتن اگر می‌خوای آخر شب از این پول‌ها گیرت بیاد، این لباس رو می‌پوشی و این باتوم رو هم می‌گیری دستت و اینجا می‌ایستی. حتی یک کارت شناسایی هم ازش نمی‌خواستن. تازه اون موضوع برای سال ۹۶ و ۹۸ بود و الآن اوضاع رژیم از نظر کمبود نیرو به مراتب وخیم‌تره، به خصوص به خاطر ریزش شدیدی که بعد از آبان‌ماه ۹۸ تو مزدوران رژیم رخ داد. بسیجی‌ها و لباس‌شخصی‌ها و اطلاعاتی‌ها هم معمولاً در ابتدا با ۲۰ تا ۱۰۰ متر فاصله از نیروهای ضد شورش یا نیروهای خط اول سرکوب می‌ایستن و از دور، مرموزانه اوضاع رو رصد می‌کنن و سعی می‌کنن بعضی از لیدرهای اعتراضی یا افرادی که در کل پیشروی اعتراضات هستن رو شناسایی کنن و برای بازداشت این لیدرها و یا در کل سرکوب تجمعات نقشه بریزن. لباسشون هم در حال حاضر معمولاً یک پیراهن یقه‌مردونه‌ی آستین‌بلند مشکی (که روی شلوار میفته) و یک شلوار پارچه‌ای مشکی هست و احتمالاً یک کیفِ بندی که تجهیزاتشون مثل اسپری فلفل یا شوکر الکتریکی رو داخلش نگه می‌دارن (معروف به کیف‌کج‌ها که البته لزوماً همیشه هم کیف همراهشون نیست و به محض اینکه نیاز باشه، باتوم یا سلاح‌های دیگه به دست می‌گیرن و وارد سرکوب میشن). نیروهایی که در مرحله‌ی دوم و بعد از شکست خط اول سرکوب وارد عمل میشن، با اینکه پوشش محافظ خیلی مناسبی ندارن، اما به انواع سلاح‌های متعارف و نامتعارف مجهز هستن؛ از باتوم و اشک‌آورانداز و اسپری فلفل و شوکر برقی تا انواع سلاح‌های ساچمه‌ای و کُلت و کلاشنیکف و چوب و پنجه بکس و میله‌ی فولادی و آنتن و … که در شرایطی که حضور معترضان بسیار گسترده باشه و مأمورین هم توانایی سرکوب رو از دست داده باشن و شهرها در شُرُف تصرف باشن، به ویژه در استان‌هایی مثل کردستان و اهواز و سیستان و بلوچستان، دوشکا و پهپاد و هلیکوپتر هم می‌تونن به این سلاح‌ها اضافه بشن و گاهی به همین سلاح‌ها هم اکتفا نمیشه و به معترضین از فاصله‌ی دور و نزدیک، فحش رکیک و خواهر و مادر هم میدن.

مزدورانی که از این مرحله وارد سرکوب معترضین میشن، اومدن که اعتراضات رو به هر قیمت سرکوب و خاموش کنن. حتی اگر شده به قیمتِ قتل عام معترضین.

تمام این توضیحات رو دادم تا روند شکل‌گیری و ادامه‌ی تجمعات و اعتراضاتِ خیابانی مشخص بشه تا ببینیم که برای ماندن و پیروزی در خیابان، به چه چیزی نیاز داریم.

اتفاقِ کلی که در یک تجمع و تظاهرات میفته اینه که مردم باید برای ماندن در خیابان و ادامه‌ی اعتراض، لایه به لایه با این مزدوران درگیر بشن و اونها رو عقب برونن. اگر به دلیل غافلگیری رژیم یا تعداد کم نیروها یا جمعیت زیاد مردم و میزانِ خشم و میلِ به تهاجم و حمله در مردم و همینطور میزان تجهیزاتی که مردم در اختیار دارن، مردم بتونن این مزدوران رو حتی اگر شده فقط در یک خیابان یا میدان اصلی شکست و فراری بدن، در خیابان می‌مونن. اما بعد از چند روز تظاهرات که رژیم هم می‌بینه که نتونسته اعتراضات رو سرکوب کنه و موجودیتش شدیداً در خطره، به شدتِ درگیری‌ها اضافه می‌کنه و دست به دامن روش‌های کثیف‌تری میشه، اما همین درگیری‌ها به خشم مردم هم اضافه می‌کنه و در شرایطی، این خشم، جای ترس رو می‌گیره و باعث میشه که مردم هم روز به روز خودشون رو به ابزارهای بیشتری (هرچند ساده) مجهز کنن و بی‌مهاباتر به مأمورین حمله کنن. ترازوی نیروی سرکوب و نیروی مردمی تعیین می‌کنه که چه کسی باید در خیابان بمونه و گاهی یک طرف این معادله باید حذف بشه. یعنی یا مزدوران رژیم باید در خیابان بمونن یا مردم و انتخابِ سومی وجود نداره. چون مزدورانِ تا دندان مسلح اومدن که مردم رو حذف کنن. اگر مردم هم با هدف حذف این مزدوران به خیابون‌ها نیومده باشن و از قبل برای درگیری شدید آماده نشده باشن، ناچار به عقب‌نشینی هستن. ابزارها و سلاح‌هایی که مردم ازشون استفاده می‌کنن هم محدوده و سلاح‌ها و وحشی‌گری و بی‌رحمیِ اوباشِ رژیم نامحدود. نکته‌ی بعدی اینه که همه‌ی تحلیلگران در مورد خستگی و فرسودگی مزدوران سرکوب‌گر صحبت می‌کنن، اما در مورد خستگی مردم صحبتی نمی‌کنن. تا قبل از دیروز که برنامه‌ی اعتراضات، تازه از ساعت ۶ بعد از ظهر شروع می‌شد، اون آقا یا خانمی که از صبح میره سر کار و موقعی هم که از سر کار بر می‌گرده، میره تظاهرات و تا ۲ نصفه شب تو خیابون‌هاست و مشغولِ درگیری و زد و خورد و فرار و بعدش بر می‌گرده خونه و دوباره ساعت ۷ صبح میره سر کار، چند روز می‌تونه به این روند ادامه بده؟! کافیه این وسط، عده‌ای از معترضین هم با خودشون فکر کنن که «من امروز و دیروز تو اعتراضات بودم و امروز خسته‌ام. امروز نوبتِ اونیه که تا حالا تو اعتراضات شرکت نکرده! چرا فقط من؟!» و نیروی تازه‌نفسی هم از مردم به اعتراضات ملحق نشه و به همین ترتیب، ناگهان تعداد جمعیت در یک منطقه افت کنه. اون موقع شاهد خواهید بود که مزدوران زودتر از شب‌های قبل جمعیت رو پراکنده و سرکوب می‌کنن و حتی فرصت پیدا می‌کنن که به نیروهای مناطق دیگه ملحق بشن و اون مناطق رو هم با شدت بیشتری سرکوب کنن و فردا روز از نو و روزی از نو و مردم مجبور هستن که دوباره ساعت ۶ بعد از ظهر، تمام این لایه‌های سرکوب رو یکی بعد از دیگری مجدداً کنار بزنن تا بتونن به اعتراض خودشون ادامه بدن. مزدوران رژیم هم از صبح فرصت دارن که هم تجدید قوا کنن و هم نیروهای بیشتری رو نسبت به شب قبل بسیج کنن و هم با آرایش بهتری منطقه رو پوشش بدن و برای ساعت ۶ بعد از ظهر آماده بشن. یعنی ما مُدام خیابون‌ها و بخشی از شهرها رو به قیمتِ قربانی‌هایی که میدیم و آسیب‌های جبران‌ناپذیری که می‌بینیم تصرف می‌کنیم، اما شب به خانه‌هامون بر می‌گردیم و اون نقاط رو دوباره تقدیم مزدوران رژیم می‌کنیم و این روند در بلند مدت، همونقدر که مزدوران رژیم رو خسته و فرسوده می‌کنه، ممکنه مردم رو هم خسته و فرسوده کنه. امیدوارم که در روزهای آینده و با توجه به شروع اعتصابات، برنامۀ اعتراضات هم تا حدودی تغییر کنه و کارآمدتر بشه.

اما حالا فرض می‌کنیم که مزدوران سرکوب‌گرِ رژیم به هر روش و وسیله‌ای موفق شدن که موقتاً تجمعات مردم معترض رو سرکوب و پراکنده کنن. بعدش چه اتفاقی میفته؟!

اگر رژیم به زورِ سلاح گرم و به قیمتِ کشتار مردم موفق بشه که معترضان رو از خیابون‌های اصلی عقب برونه و تا حدودی کنترل مناطق اصلی شهرها رو در دست بگیره، اما هنوز اون خشم و نفرت مردم به طور کامل تخلیه نشده باشه، اتفاقی که میفته اینه که مردم خشم و نفرت و اعتراضاتشون رو از خیابون‌های اصلی به کوچه‌ها و محل سکونت و محل کارشون می‌برن یا اگر هم در خیابون‌ها باشن، به طور موقت روش اعتراض رو عوض می‌کنن و این اتفاقیه که الآن در سطح کشور شاهدش هستیم. یعنی شعارهای شبانه از پشت‌بام‌ها و پنجره‌ی منازل که تقریباً از اوایل این اعتراضات تا حدودی وجود داشت، به شدت و به طرز بی‌سابقه‌ای زیاد شده، به طوری که به جرأت میگم که حداقل در تهران، کوچه و خیابان و محله‌ای نیست که شما از ساعت ۸ تا ۱۰ شب ازش عبور کنید و شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه‌ای قاتل» و «مرگ بر خامنه‌ای جلاد» و «زن، زندگی، آزادی» و «توپ، تانک، فشفشه، آخوند باید گم بشه» و «ایرانی باغیرت، حمایت، حمایت» رو به وضوح و با صدای بلند از دهان چندین نفر نشنوید که البته به تازگی شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی» هم بهشون اضافه شده. امروز حتی آهنگ زیبای شروین حاجی‌پور رو با صدای بلند از یکی از منازل پخش کرده بودن و جمعیت زیادی از پنجره‌ها و پشت‌بام‌ها با این آهنگ همخوانی می‌کردن. یعنی مشخصه که اون مردم معترضی که صداشون در خیابان شنیده نشده و به شدت سرکوب شدن، فقط مکانشون عوض شده و از اعتراض منصرف نشدن، با این تفاوت که از قبل هم نفرت و خشم بیشتری دارن. خودروها هم تو خیابون‌ها و به خصوص تو نقاط تجمع قبلی، بوق ممتد می‌زنن. شعارنویسی‌ها و شابلون‌نویسی‌ها هم به قدری زیاد شده که گاهی من خودم تعجب‌زده میشم. یعنی تو بعضی از خیابون‌های پُر تردد هم روی بعضی از دیوارها به فاصله‌ی هر ۵ متر شعارهای «#انقلاب» و «#مهسا_امینی» و «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه‌ای» و «ژینا» و «هدف کل نظامه» و … یا شابلون‌نویسی‌هایی با طرح‌های خیلی زیبا و ابتکاری به چشم می‌خوره. نکته‌ی جالب هم اینکه مزدوران سرکوب‌گر هم به دنبال همون مردم معترضی که خودشون از خیابون‌ها عقب روندن، به کوچه و پس‌کوچه‌ها اومدن تا با ایجاد رعب و وحشت و تهدید و ارعاب، باز هم صدای اعتراضشون رو سرکوب کنن که البته کاملاً بی‌تأثیر بوده. یعنی همون رژیمی که تو خیابون‌ها به صورت و قلب مردم شلیک می‌کنه، تو کوچه‌ها هم باید به پنجره‌ی منازل شلیک کنه یا تو خیابون‌ها به ماشین‌هایی حمله کنه که بوق ممتد می‌زنن. کار برای رژیم به جایی رسیده که مأمورین حراست و کارمندان ادارات رو شب‌ها با خودروهای با پلاک دولتی (قرمز رنگ) به کوچه‌ها می‌فرسته. از دیروز هم رژیم چندین گروه از کارگران و مأمورین شهرداری و مأمورین انتظامی و مزدوران لباس شخصی رو بسیج کرده تا تو سطح شهر بگردن و روی شعارنویسی‌ها رو رنگ بزنن تا قابل مشاهده نباشه. چندین شعار رو دیدم که به شکل خیلی تابلویی روشون رنگ شده بود و رنگ هم هنوز تازه بود و مشخص بود که تازه رنگ شده. با اینحال حتی تو همون خیابون‌ها هم شعارها رو یکی در میون جا انداخته بودن. چون شعارها به قدری زیاد بود که اصلاً فرصت نکرده بودن که روی همشون رنگ بزنن. فضای شهرها هم به شدت ملتهب و امنیتی هست و آبستنِ هر نوع حادثه‌ایه، به طوری که می‌بینید که با این حجم از سرکوب وحشیانه و با وجود محدودیت شدید اینترنت و پارازیت‌های شدیدی که روی شبکه‌های ماهواره‌ای می‌اندازن، باز هم اعتراضات حتی اگر شده به صورت پراکنده تو شهرهای مختلف ادامه داره. یک روز قم، فرداش مشهد، پس فرداش اصفهان و تهران و سنندج. چون مردم خشمگین هستن و هیچ مسأله‌ای حل نشده و صلح و حتی نگاه مسالمت‌آمیزی هم بین مردم و مزدوران رژیم وجود نداره و گاهی مزدوران خودشون با خشونت و فحاشی، مردم رو تحریک به اعتراض و درگیری می‌کنن و گاهی هم مردم با نیش و کنایه یا نگاه نفرت‌آلود، یک درگیری رو آغاز می‌کنن و بعدش هم بلافاصله تجمع شکل می‌گیره. چون جامعه خشمگین و نا آرومه و منتظر کوچکترین فرصتیه که ضربه‌ای به این رژیم بزنه و صدای خودش رو برسونه. این حجم از خشم و نفرت و مهمتر از اون استقامتی که من در مردم می‌بینم، به هیچ وجه قابل مقایسه با آبان‌ماه ۹۸ هم نیست. به طور کل انگار اتفاق دیگه‌ای افتاده و یک حرکت نو شکل گرفته. زنان و دختران هم به قدری شجاعانه و مصمم و تاریخ‌ساز و عجیب و غریب وارد خیابون‌ها شدن و صحنه‌هایی رو رقم زدن که باید هر مردِ بی‌غیرتی رو مجاب کنه که تو خیابون‌ها بمونه و از اعتراض دست نکشه. من خودم صحنه‌هایی رو در اعتراضات دیدم که از خودم خجالت کشیدم. به طور مثال تو اعتراضات میدان تجریش تهران، دو تا خواهر نوجوان با سن خیلی کم رو دیدم که همراه مادر و خاله و دخترخاله‌ها و مادربزرگشون، بدون همراهی حتی یک مرد و اون هم در اوج حضور مزدوران سرکوب‌گر و مأمورین امنیتی، تو اعتراضات شرکت کرده بودن و به قدری نشاط و شجاعت رو می‌شد تو چهره‌ی مصمم و بدونِ ترسِ همشون دید که انگار برای خرید مانتو یا سبزی و میوه به میدان تجریش اومده بودن. مردم هم به طور کلی در حمله به مزدوران رژیم خیلی خیلی بی‌مهاباتر و شجاع‌تر شدن و دیگه اون قُبحِ حمله به سرکوب‌گران ریخته که البته این حملات باید باز هم جسورانه‌تر و مؤثرتر بشه. چون اگر قراره که این اعتراضات به نتیجه برسه، نمی‌تونه به پشت‌بام‌ها و بوق ممتد خودروها محدود بمونه و باید مجدداً به خیابون‌ها برگرده. رژیم هم خودش شدیداً داره بنزین روی آتش خشم مردم ایران می‌ریزه و نمک به زخمشون می‌پاشه؛ با کشتارها و سرکوب‌های وحشیانه، با موج بازداشت و تهدید و ارعاب فعالین سیاسی و اجتماعی و فعالین حقوق بشر و سلبریتی‌ها و ورزشکاران و هنرمندان و مردم بیگناه و بی‌نام و نشونی که در این مدت به هر نوعی از اعتراضات مردم ایران حمایت کردن و همینطور با قطع و فیلترینگ اینترنت و پارازیت‌های ماهواره‌ای. این خشم مردم نباید به هدر بره. ضمن اینکه ما فقط برای قدم زدن و سر دادنِ چند شعار به خیابان‌ها نمیریم و این اعتراضات باید هدفمند بشه تا بتونه ضربات جبران‌ناپذیری رو به رژیم اشغالگر و تروریستی آخوندی وارد کنه و به رژیم بفهمونه که راه گریزی نداره. اینکه می‌بینید مردم شجاع در زاهدان به اون صورت به نزدیکترین کلانتری حمله می‌کنند، برای اینه که ناخودآگاه می‌دونن که باید ضربه به رژیم رو از کجا آغاز کنن و همین الآن شنیدم که مردم فرمانده‌ی اطلاعات سپاه تروریستی پاسداران رو تو سیستان و بلوچستان کُشتن. وقتی فرمانده‌ی اطلاعات سپاه تو اعتراضات مردم کشته میشه، ببینید مردم زاهدان چه آسیب شدیدی به سایر بدنه‌های مزدوران سرکوب‌گر رژیم وارد کردن. این یعنی یک بُرد و موفقیت بزرگ. می‌دونید همین خبر، چه تأثیری داره و چه ریزشی در مأمورین و مزدوران و سران رژیم ایجاد می‌کنه؟ از امشب هیچ مأموری دیگه به سیستان و بلوچستان نمیره و خیلی‌هاشون به بهانه‌های مختلف تمرد می‌کنن، چون با خودشون میگن که «سیستان و بلوچستان قتلگاه ماست! فرمانده‌ی اطلاعات سپاه رو کُشتن، اونوقت ما رو نمی‌کشن؟!» با اینکه همه‌ی ما می‌دونیم که رژیم هم چه جنایاتی رو مرتکب شده و مردم زاهدان چه روز خونینی رو تجربه کردن و همین جنایت باید فردا افراد دیگری رو در شهرهای بیشتری به خیابون‌ها بکشونه و سلسله‌ی اعتراضات باید به همین شکل باشه.

یکی از رویدادهای اعتراضی که حدوداً ۳ روز قبل تو محله‌ی پیروزی تهران رخ داده و من خبرش رو از طریق هیچ رسانه‌ای نشنیدم این بوده که عده‌ای از مردم و به خصوص زنان و دختران، شروع به اعتراض کردن و در ادامه با مزدوران رژیم که از خوک‌های کثیف انتظامی بودن درگیر شدن. کسبه و مغازه‌داران محل هم بی‌تفاوت به این ماجرا، مشغول تماشا بودن که ناگهان می‌بینن که یکی از دخترهای جوانی که داره به شدت از مأمورین کتک می‌خوره، دختر یکی از دوستانشون هست که تو همون محله مغازه داره. بعد کسبه‌ی محل برای دفاع از اون دختر، با چوب و چاقو و قمه به مأمورین حمله می‌کنن. شاهد عینی گفته که مأمورین رو سلاخی کرده بودن و چندین مأمور همونجا در جا کشته شدن.

از اونطرف، مزدوران هم که حریف اجتماعات مردم نمیشن، عُقده‌هاشون رو بر سر مردم بی‌گناه و حتی گاهاً غیرمعترض خالی می‌کنن. به طور مثال یکی از سوپرمارکت‌های محله‌ی ما همین چند شب قبل مورد حمله‌ی چندین مأمور یگان ویژه‌ای قرار گرفته بود که ساعت ۱۲ شب داشتن از اونجا عبور می‌کردن و احتمالاً جای دیگه‌ای هم از مردم معترض کتک خورده بودن و حسابی دلشون پُر بوده! صاحب سوپرمارکت میگه نشسته بودم تو مغازه که دیدم چند مأمور یگان ویژه با انواع سلاح‌ها وارد مغازه شدن و بهم گفتن «چرا مغازه‌ات بازه؟!» در صورتیکه این سوپرمارکت هر شب تا دیروقت بازه تا بتونه درآمد داشته باشه، چون در طول روز هم درآمد زیادی نداره. میگه تا اومدم بهشون توضیح بدم، گفتن «گوه خوردی! باید نهایتش ۸ شب تعطیل باشی!» و بعدش هم با اسپری فلفل و باتوم و چَک و لگد تو همون مغازه بهم حمله کردن و کتکم زدن. بعدش هم به مغازه‌اش یه خورده خسارت زده بودن و شیشه‌هاش رو شکسته بودن و رفته بودن.

این نبردی که دارید می‌بینید، جای پا پَس کشیدن نداره. یا باید مجهز شد و آماده و با تمام قوا و هدفمند به خیابون‌ها اومد، یا اینکه باید استمرار رژیم و تشدید سرکوب‌ها و نابودیِ ایران و ایرانی رو نظاره کرد.

اولین سلاح و ابزار کاملاً متعارفی که در سراسر دنیا در انواع مبارزات خیابانی و جنبش‌های مردمی مورد استفاده قرار گرفته و هیچ‌وقت هم مورد نکوهش نهادهای بین‌المللی قرار نگرفته و تو همون انقلاب کور و ننگین ۵۷ هم به وفور استفاده شد و نیازه که مردم ما هم امروز توجه ویژه‌ای بهش داشته باشن، کوکتل مولوتوف هست. من از هیچ سلاح دیگه‌ای نام نمی‌برم، چون اگر مردم ایران مجهز به این ابزار باشن و به درستی ازش استفاده کنن و هدفمند و با هماهنگی و همبستگی وارد اعتراضات بشن، قطعاً به سلاح‌های دیگه هم دست پیدا می‌کنن. این ابزار برای عقب روندن و متلاشی کردن انواع نیروهای سرکوب‌گر رژیم، چه سواره و چه پیاده تأثیر خیلی زیادی داره و حتی در تسخیر کلانتری‌ها و مراکز نظامی کوچیک و سازمان‌های دولتی می‌تونه خیلی مؤثر و کلیدی باشه و نیروها رو وادار به فرار یا تسلیم کنه. تهیه‌ی این ابزار هم نیاز به هیچ وسیله‌ی پیچیده و خاصی نداره و بسیار ساده و در تعداد بالا قابل ساخت هست. الآن یه عده باید وظیفه داشته باشن که فقط کوکتل مولوتوف بسازن و به دست معترضین برسونن.

واقعاً متأسفم که یک شبکه‌ی فارسی زبان خارج از کشور (نام نمی‌برم که نگن دوباره هدف گرفته!) برای تحلیل اعتراضات مردم زاهدان، محمدجواد اکبرین رو دعوت می‌کنه که حداقل بعضی از تفکراتش برای اعتراضات مردم و براندازی مثل سَم می‌مونه! دورانِ این صحبت‌های مُهمل که «دست به اسلحه نبرید تا رژیم سوء استفاده نکنه» گذشته و دیگه نَه مردم ایران و نَه هیچ احمقی تو دنیا به اینکه این رژیم از چه چیزی می‌خواد چه سوء استفاده‌ای بکنه اهمیتی نمیده. مردم می‌خوان اصل و اساس و تمامیت این رژیم رو به زباله‌دان تاریخ بندازن، اونوقت عده‌ای مردم رو از سوء استفاده‌های رژیم می‌ترسونن!

مردم ایران بدونن که اون افرادی که شما رو از اسلحه می‌ترسونن، می‌خوان که شما صد برابرِ امروز قربانی بدید و بعدش هم دست از پا درازتر به خونه‌هاتون برگردین تا بعدش بیانیه بدن و تعداد کُشته‌هاتون رو بشمارن و اشک تمساح بریزن. همین سران و اوباش و عوامل رژیم تروریستی آخوندی در جریان انقلاب کور و ننگین ۵۷، خونه‌ها رو به کارخونه‌ی تولید کوکتل مولوتوف تبدیل کرده بودن و بدون انواع سلاح اصلاً وارد خیابون‌ها نمی‌شدن. رئیس یکی از شهربانی‌های تهران رو از ماشین پیاده کرده بودن و دِشنه‌ی نیم متری رو فرو کرده بودن تو سینه‌اش. بعد شما می‌خواید نگرانِ سوء استفاده‌ی این رژیم از فلان موضوع باشید؟! اگر می‌خواید به سوء استفاده های رژیم پایان بدید، تنها راهش اینه که یکبار برای همیشه به عُمر ننگینش خاتمه بدید.

شروع و قدرت‌گیریِ اعتصابات سراسری هم فرصت بسیار مناسبیه تا مردم بتونن با استمرار بیشتر و در ساعات مختلفی از شبانه‌روز و تو شهرهای مختلفی به خیابون‌ها بیان و دقیقاً اونجاست که هم سرکوب‌گرانِ بیشتری ریزش می‌کنن یا به دلیل خستگی و فرسایش و به ویژه نا امیدی و ترس از آینده، کارایی و تمرکز خودشون رو از دست میدن و هم پاشنه‌ی آشیل رژیم به طور کامل مورد هدف قرار می‌گیره و به شدت تضعیفش می‌کنه. در مورد اعتصابات باید به طور گسترده تبلیغات و اطلاع‌رسانی بشه تا بتونه فراگیر بشه. خوشبختانه استان‌های غرب و شمال غرب کشور قبلاً هم نشون دادن که در اعتصابات خیلی همراه و همدل هستن و امیدوارم که این اعتصابات، شهرهایی مثل تهران رو هم که اهمیت خیلی زیادی دارن، در بر بگیره.

یک خواهشی که از همه‌ی شما دوستان دارم هم اینه که هکرهای Anonymous یا هر گروه هکری که روی حمله به رسانه‌ها و وبسایت‌های دولتی و دیتابیس‌های رژیم فعالیت می‌کنه رو تحت فشار قرار بدید تا ۳ اپلیکیشن موبایل Snapp و TAPSI و Divar رو هک کنن که در مقایسه با دیتابیس‌های قوه قضائیه هم کار بسیار راحت‌تریه و تأثیر به مراتب بیشتری هم در اعتراضات و اعتصابات داره. این سه اپلیکیشن اگر هک بشن، شاهد ورود سیل جمعیت معترض به خیابون‌ها خواهید بود. اگر می‌خوایم اعتصاب قدرتمند و تاریخ‌سازی داشته باشیم و اعتراضات هم شدت بیشتری بگیرن، این ۳ اپلیکیشن حتماً باید از دسترس خارج بشن. اگر در کنارش Digikala هم از کار بیفته، می‌تونیم از همین الآن مطمئن باشیم که اعتصابات پیروز میشه. هر چقدر روی اهمیت این موضوع تأکید کنم بازم کمه.

پراکندگی اعتراضات در عینِ حضور پرشمار هم یکی از نقاط قوت اعتراضاتِ این دوره بوده که در فرسایش نیروها و عدم توان رژیم برای برنامه‌ریزیِ سرکوب و جابجایی نیروها خیلی مؤثر بوده و امکان سرکوب رو در مناطق مختلف شهرها پایین آورده و باید هم همچنان به همین شکل ادامه داشته باشه. پراکندگی به این معنیه که هم مردم در شهرهای مختلفی به خیابون‌ها بیان و هم اینکه در شهرهای بزرگ مثل تهران، مردم در نقاط مختلفی از شهر دست به تجمع بزنن تا رژیم امکان متمرکز کردنِ توان سرکوب در یک نقطه و سرکوب شدیدتر رو نداشته باشه.

مورد مهم آخری که به ذهنم می‌رسه و می‌خوام یکبار دیگه گوشزد بکنم هم اینه که اکانت‌های شریف و فعال و مبارز فضای مجازی و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور در انعکاس ویدئوهای اعتراضات، اعمال سلیقه نکنن و رفتار گزینشی نداشته باشن و این ویدئوها رو سانسور یا بایکوت نکنن. متأسفانه الآن هم برخی از اکانت‌های فضای مجازی دارن روی این قضیه مانور میدن که «ویدئوهای جنایات رژیم نباید منتشر بشه، چون باعث ترس و تضعیف روحیه‌ی مردم ایران میشه»! آخه مرد حسابی! تو فکر می‌کنی که مردم خودشون نمی‌دونن که این رژیم داره چه جنایاتی می‌کنه؟! در تمام صحنه‌های جنایات این رژیم در طول همه‌ی این ۴۳ سال، این مردم یا خودشون قربانی بودن و یا شاهدِ جنایت! این مردمی که امروز تو خیابون‌ها هستن، همون مردمی هستن که جلوی چشمشون به مغز نیکتا اسفندانی شلیک شد! فکر کردی که اگر ویدئوهای جنایات رژیم رو نشون ندی، مثلاً مردم با خودشون فکر می‌کنن که مزدوران رژیم تو اعتراضات، نقل و نبات و شیرینی و خروس‌قندی پخش می‌کنن؟! دیگه بدتر از این جنایتی که امروز تو زاهدان انجام شد و همه دیدن؟! اگر ویدئوهای جنایات رژیم منتشر نشه، چجوری قراره جهان متوجه حجم سرکوب و خشونت و جنایات رژیم و قتل‌عام ایرانیان بشه و ما بتونیم علیه این رژیم، اجماع بین‌المللی به وجود بیاریم و دولت‌های جهان رو به واکنش وادار کنیم؟! در زمانی که مهمترین شخصیت‌های جهان با این خیزش سراسری مردم ایران همراه شدن، شما می‌خوای ویدئوهای جنایات رژیم رو سانسور کنی؟! اینکه همون کاریه که خودِ رژیم داره انجام میده! هم اون کسی که فقط ویدئوهای کتک خوردن مزدوران رژیم رو منعکس می‌کنه داره خیانت می‌کنه و هم اون کسی که فقط داره ویدئوهای جنایات رژیم رو بازتاب میده. ویدئوهای اعتراضات مردم ایران مکملِ همدیگه هستن و همشون در کنار هم معنا پیدا می‌کنن. اینه که میگم یکی از دردهای امروز ما اینه که تعدادی اکانت مجازی یا شبکه‌ی فارسی‌زبان خارج از کشور که در طی این سالها، فالوئر یا مخاطبین زیادی پیدا کردن و امروز به مرجع اصلی دریافت اخبار و بازتاب اعتراضات برای مردم ایران تبدیل شدن و مردم هم بهشون اعتماد دارن و ویدئوهای اعتراضاتشون رو واسشون می‌فرستن، این ویدئوها رو گرفتن دستشون و دارن باهاش بازی می‌کنن و با مغزِ معیوبشون فکر می‌کنن که چجوری می‌تونن در انعکاس این ویدئوها، اعمال سلیقه کنن و مدیریتِ آفتابه‌ایِ خودشون رو اثبات کنن. همین امروز یکی از فعالین اردبیل تو شبکه‌ی ایران‌اینترنشنال داشت می‌گفت که «من اصلاً تعجب کردم که دیدم شما ناگهان امروز، اعتراضات اردبیل رو پوشش دادید! چون مردم چندین روزه که در اردبیل مشغول تجمع و اعتراض هستن و بعد از این همه ویدئو که از اعتراضات اردبیل ارسال شده، تازه امروز شبکه‌ی شما این اعتراضات رو پوشش داده!» و اعتقاد داشت که اخبار اعتراضات اردبیل رو رسانه‌ها دارن به هر دلیل بایکوت می‌کنن.

در آخر از همتون عذر می‌خوام که این نوشتار انقدر طولانی شد، اما مطالب مفصلی بود که باید مطرح می‌کردم تا هم دید درستی نسبت به اعتراضات مردم ایران پیدا کنیم و هم اینکه ببینیم چجوری باید نقاط ضعف خودمون رو پوشش بدیم و نقاط قوت خودمون رو افزایش بدیم و تقویت کنیم تا پیروز میدان این نبرد باشیم. این رو هم بگم که انقلاب یک پروسه است. همونطور که نباید برای مردم ایران ضرب‌العجل تعیین کرد و به اونها استرس یا نا امیدی تزریق کرد، این خشم و این حضور و این ایستادگی و این همبستگی رو هم نباید حتی ذره‌ای به هدر داد و باید بدون آزمون و خطا و به شکل هدفمند، از این پتانسیل عظیم در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی بهره گرفت.

درود بر همه‌ی مردم شجاع و باشرف و واجدانِ ایران و مرگ بر اصل و اساس و تمامیتِ رژیم تروریستی آخوندی

این روزها رو به خاطر بسپارید! تاریخ ورق خواهد خورد!

به اشتراک بگذارید: