آیا آخوندها این بار هم خواهند جهید؟

نهاد روحانیت ایران در عمر چند هزارساله خود بارها با خطر اضمحلال روبرو شده و هر بار این خطر را از سر گذرانده است. آیا این نهاد میتواند یک بار دیگر دوام خویش را در دنیای پسا رژیم اسلامی تضمین کند؟

برای پاسخ به این سوال بهتر است نخست روحانیت و هدف آن را تعریف کنیم. روحانیت ابزاری برای تمرکز بخشی عمده از ثروت و قدرت در جامعه در دست یک گروه خاص است. سیاستهائی که این گروه برای رسیدن به این هدف بکار میبرد تحمیق عوام و استفاده از ترس و خشونت برای خاموش کردن مخالفان است. آخوندها به طور سنتی مافیایی از افراد جنایتکار به دور خود گرد می آورند که از آنها برای ایجاد ترس و یا قتل مخالفان در مقیاس کوچک استفاده میکنند اما برای مقابله با حرکتهای بزرگ از نیروی حکومت بهره جسته اند.  

پیشینه آخوندیسم باز میگردد به مغان که مراسم مذهبی را در ایران قدیم انجام داده و مروج اعتقادات ماوراءالطبیعه بودند . کلمه ماجیک به معنای جادو در زبان لاتین از ریشه مغ است. نمونه ای از تلاش روحانیت برای قبضه کامل قدرت گئوماتای مغ است که پس از مرگ کمبوجیه ادعای پادشاهی نموده و به کارهائی خمینی وار دست زد و به دست داریوش کبیر از پا در آمد.

از آنجا که آخوندیسم از یک سو پایه بر جهل و گسترش خرافات و ازسوی دیگر خشونت دارد تمرکز بخش و یا سهم عمده ای از قدرت در دست آن باعث عقب افتادگی، توزیع ناعادلانه ثروت و فقر و خمود جامعه میشود. جامعه نیز برای بقای خود با این نیروی بنیاد کن که بر شاخ نشسته و بن میبرد به مقابله برمیخیزد. برای مثال در زمان ساسانیان که آخوندهای زرتشتی سهم عمده ای از قدرت را داشتند، جامعه درگیر ظلم و نظام طبقاتی بستر برخاستن آیین مزدکی شد. پذیرفتن مزدک از سوی قباد آخوندیسم زرتشتی را در خطر نابودی قرار داد اما آنها توانستند با نفوذ در خسرو انوشیروان و با توطنه موجب قتل مزدکیان و خاموشی آئینی شوند که میتوانست ایران را از نابودی تدریجی آن در دست یک حکومت مذهبی نجات دهد. نهادهای مذهب و حکومت در بسیاری موارد به کمک هم شتافته اند.

آخوندیسم شیعی که پایه در همان آخوندیسم زرتشتی دارد در زمان صفویان قدرت گرفت و همانند سلف خود به تخریب بنیاد جامعه پرداخت. عقب ماندگی و تضعیف حکومت و جامعه پایان حکومت صفوی را رقم زد و آخوندها سهم خویش در قدرت را در حکومتهای افشار و زند از دست داده و بدون متحد قدیمی خود بار دیگر رو به تضعیف گذاشتند. عمر کوتاه این دو سلسله و به قدرت رسیدن قاجار بار دیگر موجب ازدیاد قدرت آخوندها شد.

با قدرت گرفتن در زمان قاجار روحانیت شیعه بار دیگر به ترویج فسادی پرداخت که در زمان صفویه شکل داده بود و جامعه گرفتار ظلم و جهل و بی عدالتی این بار برای نجات خویش آبستن جنبش بابی شد. پیش از پیدایش بابیان تفکرات شیخیه همان نقشی را در مورد نهاد شیعه بازی کرده بود که پروتستانیسم در مقابله با کاتولیسم بازی نموده و باعث ایجاد شکاف در آن گشته بود. جنبش بابی بسیار بزرگتر از آن بوده که بسیاری از ایرانیان می اندیشند و اگر این جنبش و دنباله آن بهانیت که جامعه ایرانی برای مقابله با آخوندیسم شیعی بوجود آورده بود  پیروز میشدند تزلزل اساسی در بنیاد آخوندیسم بوجود می آمد و راه برای اضمحلال آن و نهاد دین هموار میشد. بار دیکر آخوندیسم که مافیای خود برای ارعاب و خشونت و جلوگیری از این جنبش گسترده را ناکافی میدید به حکومت متوسل شد. مرگ نابهنگام محمد شاه قاجار که نوعی تساهل مذهبی را دنبال مینمود و روی کار آمدن ناصرالدین شاه و قدرت یافتن امیر کبیر شانسی دوباره به روحانیت داد تا به دست امیرکبیر با بابیان همان را بکند که بر مزدکیان رفته بود. متاسفانه اشتباه امیر کبیر تجدد خواه  در اتحاد با نیروهای خواهان پس ماندگی روحانیت باعث شد که آخوندیسم آن خطر را نیز از سر گذرانده و سپس متوجه دشمن تجدد خواه خویش امیر کبیر شود که بهای هوس تغییر در ساختار سنتی را با جانش داد.

چالش بعدی برای آخوندیسم انقلاب مشروطه و ایجاد مجلس ملی بود. آخوندها که فکر میکردند مشروطه باعث گسترش شریعت و افزایش قدرت آنها خواهد شد تنها زمانی به اشتباه خویش پی بردند که فشار جامعه به آنها اجازه بازگشت نمیداد. راه حل آنها این بار پر نمودن مجلس از آخوندها و سعی در انحراف مسیر مشروطه در جهت منافع خویش بود. زمانی هم که کارساز نیافتاد به توطئه برای نابودی آن به دست محمدعلی شاه پرداختند. جالب است توجه کنیم که هر چند مشروطه خواهان پیروز فرد مرتجعی چون شیخ فضل الله را اعدام نمودند اما در آن سو نیز فرد فاسدی چون سید عبدالله بهبهانی قرار داشت. همین حضور آخوندیسم در دو سوی ماجرا بود که بقای آن را تضمین نمود و با تشکیل مجدد مجلس بار دیگر به انحراف حرکت تجدد خواهی پرداخت.

ظهور رضا شاه پاسخی به امیال تاریخی جامعه ایرانی برای پیشرفت و روشنفکران آن برای رهائی از چنگال نیروی قهقرانی آخوندیسم بود. روحانیت شیعه با از دست دادن قدرت قضاوت که وسیله ای برای غصب و دزدی و رشوه خواری اش بود و نهاد آموزش و سختگیری های دولت به نهاد دین به شدت تضعیف شد و در مواجهه با دولت نیرومند و سکولار رضا شاه و متحدان روشنفکر آن چاره ای جز تسلیم نداشت. پیروزی متفقین و تبعید رضا شاه بار دیگر راه را برای قدرت یابی این نهاد مرتجع هموار نمود و ظهور گروههای چپ متمایل به روسیه، آخوندها را به متحد حکومت تبدیل نمود. این بار خمینی با کمک خارجیان و نیروی مردم مذهب زده موجب سقوط حکومت پهلوی و تمرکز قدرت در دست نهاد روحانیت شد.

نهاد مذهب که همیشه در اتحاد با حکومت سهمی از قدرت را به پشتوانه پشتیبانی مردم در دست داشت این بار همه قدرت را بدست آورده و برای نگهداشت آن در مقابل مردم قرار گرفته است. در تمام مخاطراتی که این نهاد را در سابق تهدید کرده این پشتیبانی حکومت و یا بخش عمده ای از مردم بوده که باعث دوام آن شده و حال برای اولین بار این نهاد به پشتوانه ثروتهای منحصر شده ملی و نیروی مزدور نظامی در جدال بر سر قدرت به تنهائی  رو در روی مردم قرار میگیرد. اصول اعتقادی و عقاید دینی که اساس اعمال قدرت روحانیت بود به شدت کوبیده شده و رنگ باخته است و از دو ابزار تحمیق و خشونت فقط دومی برایش باقی مانده. هیچ حکومتی تنها بر پایه زور پایدار نیست و مرگ این رژیم میتواند مرگ آخوندیسم در ایران را رقم بزند.  آیا آخوندیسم میتواند بار دیگر خود را از این تنگنا نجات دهد؟

به نظر می آید که وجود آخوندها در هر دو سوی جمهوری اسلامی و مردم همان بازی را با جامعه ایران خواهد نمود که وجود آخوندها در دو سوی حکومت قاجار و مشروطه. وجود آخوندهایی مانند کاظمینی بروجردی و معصومی تهرانی و حال حیدری و امجد و انتقادات و مخالفتهای آنها با برخی سیاستهای رژیم حضور آنها را در نیروهای مخالف حکومت تثبیت میکند. به اینها باید انبوه آخوندهای کراواتی و غیر ملبس مانند سروش و دباشی و کدیور و بازرگان و نصر و دیگر صادرات اسلامی را افزود که در حال تهیه پوست پر نقش ونگار دیگری برای این مار کشنده هستند. آیا مردم ایران خواهند توانست که از این دامها گذشته و این نیروی مخرب را این بار برای همیشه از بین برده و راه ترقی و پیشرفت جامعه را باز کنند؟ سوالی است که تنها آینده آن را جواب خواهد گفت.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
11 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها