آیا این بار هم حق با غربی هاست؟

زمانی که در ایران بودم هنگامی که کالایی از مغازه ای می خریدیم حق پس دادن آنرا نداشتیم مگر اینکه خودمان را برای یک جنگ و دعوای حسابی آماده کرده باشیم. مغازه دار با کمال پررویی میگفت: مگر کور بودی، ندیدی اونجا با خط درشت نوشته ایم جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود؟

بعنوان یک خریدار باانصاف، راه خانه را در پیش می گرفتیم و با خودمان می گفتیم به احتمال زیاد من هم اگر مغازه دار بودم جنس فروخته شده را پس نمی گرفتم. اگر قرار باشد در مقابل درخواست مشتری شل بگیریم و وا بدهیم حتما ورشکست می شویم.

این طرز فکر کاسب های ایرانی است. رابطه فروشنده و خریدار، رابطه گرگ و میش است و گاهی اوقات رابطه گرگ با گرگ است. هر طرف تلاش می کند بیشتر طرف مقابل را بدرد.

با این پیش ذهنی، زمانی که به خارج کشور آمدم با کمال شگفتی شاهد پس دادن اجناس خریداری شده بدون هیچ دلیلی بودم. یعنی طرف میرفت پیراهن می خرید و به میهمانی میرفت بعد از یکی دو هفته میرفت آنرا پس میداد بدون اینکه خون و خونریزی بشود. طرف هندوانه می خرد نصفش را هم می خورد بعد میرود آنرا پس می دهد میگوید مزه اش خوب نبود.

تا مدتها این پرسش در ذهنم بود که این کاسبان غربی چگونه و روی چه اصلی به مشتری اجازه می دهند که مورد سواستفاده قرار بگیرند و انتظار داشتم دیر یا زود ورشکست شوند.

تا اینکه روزی با یکی از کارمندان بالا رتبه یکی از این فروشگاهها گپ می زدیم و سبب این معما را پرسیدم. او گفت اولا ما توی این فروشگاههای بزرگ امانت فروشی می کنیم و کالاها متعلق به شرکتهای تولیدی است اما یک نگاهی به گیت ورودی فروشگاه بیانداز. روزانه صدها و هزاران نفر خرید می کنند و جنسی پس نمی دهند. تنها یک درصد بسیار کوچکی درست یا نادرست اجناس را پس می دهند که ما ضرر آنرا روی قیمتها کشیده ایم و یا در بسیاری از موارد از شرکتهای اصلی تولید کننده کالا مبالغی را کسر می کنیم و یا اجناس را برای انها مرجوع می کنیم. در واقع ما این وسط ضرر نمی کنیم بلکه همین مشتری های باصطلاح زرنگ باعث رونق کاسبی ما میشوند.

مشابه همین مسئله را درباره مهاجرت پذیری کشورهای غربی میتوان مطرح کرد. کسانی که در غرب سالها زندگی کرده اند بخوبی می دانند که دولتهای غربی تا منفعت و سودی نداشته باشند هیچ تصمیمی نمی گیرند و بقول معروف گربه شان برای رضای خدا طعمه نمی گیرد. اگر قرار بود پذیرش مهاجرین دلیلش دلسوزی و انساندوستی می بود، هرگز در برابر مصیبتهای مردم ایران، افغانستان، سوریه و مسلمانان چینی مماشات نمی کردند و آن فاجعه را در افغانستان پدید نمی آوردند.

حتما در پشت پذیرش مهاجرین، سود و منفعت درازمدتی برای کشورهای غربی بوده و هست. الگوی موفقی که در برابر چشمان آنهاست امریکاست. در جنگ جهانی دوم، هزاران نفر از صنعتگران، سرمایه داران، کارآفرینان و نخبگان از آلمان و فرانسه و انگلیس و ایتالیا راهی امریکا شدند. البته همه مهاجران نخبه نبودند، کارگرهای ساده و ماهیگیر و بیکار هم راهی این سرزمین شدند. اما همان درصد کوچک نخبه های مهاجر، آنچنان تحول و پیشرفتی ایجاد کردند که همان مهاجران بیکار و بی مهارت هم جذب اشتغال شدند و روز به روز بر ثروت و ترقی ایالات متحده افزوده شد.

از سی چهل سال پیش کشورهای آلمان، فرانسه، کانادا و استرالیا همین سیاست را به تقلید از امریکا با شدت بیشتری اتخاذ کردند. اما برخلاف موقعیت قبلی امریکا که مهاجران آدمهای فعال و پرکاری بودند، مهاجرانی که به این کشورها سرازیر شدند اکثرا از مسلمانان کشورهای عربی هستند که نه تنها کارآفرین نیستند بلکه هرگز در جامعه کشورهای غربی حل نمی شوند و همین که احساس قدرت کنند صاحبخانه را با طعم شیرین شمشیر مذهب شان آشنا می کنند.

آلمان و فرانسه اکنون در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته اند و همه پلها را پشت سر خود خراب کرده اند. آلمانها مجبورند به جمعیت کثیر مسلمانان مهاجر باج بدهند و به آنها اجازه بدهند اذان مسجد را با بلندگو در سرزمین کفار پخش کنند.

حالا باید ببینیم این بار هم پشت این کوتاه آمدن غربی ها سود و منفعتی هست و یا یک محاسبه غلط بر اصلاح پذیری مسلمانان.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
7 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
7
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x