اشتباه استراتژیک غرب در نیم قرن اخیر: پذیرش مکانیسمهایی که رفتار تاکتیکی را تحمل و حتی تحمیل میکنند!

چون خوانندگان ممکن است این حرف را از یک شناسه مجازی به اندازه کافی جدی نگیرند من از شخصیتی که الهام بخش این شناسه است شاهد میآورم: یک مصاحبه با فیلد مارشال مونتگومری، فرمانده مهمترین عملیات عصر جدید (باز پس گیری اروپا) و یک «استراتژیست» به معنای واقعی کلمه.
البته علت اصلی که من این مصاحبه را انتخاب کردم این است که با مدرک تصویری و صوتی نشان بدهم حتی چنین اشتباهات بنیادی را «کاربلدها» در همان بدو امر هم دیده و هم گوشزد کرده اند، ولی متاسفانه این روند «عادی» امور است: یک عده قلیلی که میدانند چه میگویند حرف حساب را میزنند، دیگران ـ از بالا تا پایین ـ گوش شنوا ندارند!

سه پیام کلیدی در این مصاحبه:

۱) نخستین چیزی که رهبران غرب باید درک کنند این است که هیچ چیز نمیتواند جلوی سیطره چین بر سرزمینهای اصلی آسیا را بگیرد، هیچ چیز! ما باید کنترل دریاهای جهان را بدست بگیریم و به این ترتیب آنها را مهار کنیم.

لطفا دقت کنید که او این حرف را بیش از نیم قرن پیش میزند، زمانی که چین غذای مردم خودش را هم نمیتوانست تامین کند و همه چیز روی مقابله با شوروی تنظیم شده بود. اما «رهبران» (سیاسی و اقتصادی) غرب چه کردند؟ تامین نیازهای صنعتی خودشان را هم به چین سپردند!

۲) عملکرد آمریکا در نزاع ویتنام اساسا غلط است، چون هر نبردی باید در یک چارچوب استراتژیک تعریف بشود، که در این مورد نشده است. من از ریچارد نیکسون پرسیدم «میتوانی استراتژی سیاسی خودتان در خاور دور را به من توضیح بدهی؟» واقعیت این است که آنها هیچ نوع استراتژی ندارند، و این نمیتواند ختم به خیر شود.

این مشکل را بعدا در خاورمیانه هم دیدیم: مداخلات آمریکا مانند مورد اروپا ختم به خیر نشدند. این تقصیر نظامی ها نیست، منظور هم این نیست که غربی ها نباید مداخله کنند، حتی برعکس، ولی رهبران آنها باید یک استراتژی مشخص و اراده لازم برای تحقق آن را هم داشته باشند، که ندارند، و با مکانیسمهای موجود نمیتوانند هم داشته باشند.

۳) جوانهای امروزی بیش از هر چیز میخواهند پول در بیاورند، آنها حتی رشته دانشگاهی شان را با این معیار انتخاب میکنند که «پولساز» باشد. پول همه چیز نیست، چیزی که مهم است «خشنودی» در زندگی است. این نوع «ماتریالیسم» میتواند یک خطر جدی بشود.

این شاید کلیدیترین مشاهده و بزرگترین خطای استراتژیک دهه های اخیر بود. شما نمیتوانید قواعد بازار بورس را بر همه امور جامعه حاکم کنید و از طرف دیگر انتظار داشته باشید که جامعه کماکان ظرفیت سازماندهی استراتژیک را داشته باشد. مشکل ما این نیست که «ژنرالهایی» مانند «مونتی» نداریم، مشکل ما این است که جوامع روی مکانیسمهایی تنظیم شده اند که رویکرد استراتژیک را به غایت دشوار (گاهی حتی ناممکن) میکنند…

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها