اطلاعات و ضد اطلاعات در عصر شبکه های مجازی (به بهانه ماجرای نطنز)

در ماجراهایی مانند سانحه نطنز دوستان فعال در فضای مجازی عمدتا یک سناریو را مد نظر دارند: در یک طرف یک رژیم تمامیت خواه سانسورچی که تلاش میکند یک روایت رسمی را به کرسی بنشاند، و در طرف دیگر همه کسانی که هم و غمشان این است که پافشاری کنند رژیم دروغ میگوید.

ولی این مدل ناکافی و نا کارآمد است: اراذل اطلاعاتی چنین رژیمهایی (و نه فقط آنها!) متوجه شده اند که در عصر شبکه های مجازی دیگر هیچکس نمیتواند انحصار اطلاعاتی را تحمیل کند و به یک ترفند دیگر روی آورده اند: آنها به هر تعداد ممکن تئوریهای جذاب، ولی جفنگ را به بازار عرضه میکنند تا مخاطب دچار اشباع اطلاعاتی شود و در میان انبوهی از تئوری های ضد و نقیض به این برداشت برسد که گویی ما در هر حال چاره ای بجز گمانه زنی نداریم.

آنچه البته این رویکرد را موثر میکند انزجار اغلب انسانها از محدود شدن در قالب منطق است (که «طبیعی» هم هست، احتمالا یک خطا در مراحل اخیر تکامل انسانها را به مصیبت تعقل گرفتار کرده!). وقتی که این برداشت بوجود آید که این تئوری ها صرفا «نظر» هستند و مخاطب میتواند ـ همانگونه که یک کراوات انتخاب میکند ـ هر کدام را که عشقش کشید بپذیرد ما به نوعی از «امانسیپاسیون» فکری میرسیم که حداقل بعد از رنسانس بی سابقه بوده است!

در هر حال حتی آنهایی که الگوی «پروپاگاندا» را در نظر دارند بد نیست توجه کنند که ایده اصلی این بوده که به دیگران دروغ بگویید، نه به خودتان! حداقل آنهایی که قصد برنامه ریزی دارند صلاح است که بر مبنای واقعیات محاسبه کنند و نه موهومات. در فضای مجازی مشکل اصلی ما اکنون این نیست که افراد نمیتوانند حرفشان را بزنند، بلکه اینکه آنقدر حرف در برابر حرف قرار داده میشود که یاسمن هم در بین سمنها گم میشود.

به این مناسبت جا دارد که از یک «گل سرسبد» فضای مجازی قدردانی کنیم: برادر یوناس ، که آشکارا خود را موظف میداند که آنچه میداند بگوید ـ نه بیشتر و نه کمتر ـ و در مواردی که چیزی را در طبق اخلاص گذاشته از مجموع آنچه رسانه های «صاحب نام» در کفه دیگر گذاشته اند وزین تر بوده است…

به اشتراک بگذارید: