الگوی غلط انقلاب ۵۷ و حافظه تاریخی که نداریم و دردی که درمان دارد اما خو‌کرده قفس را میل رها شدن نیست!

الگوی غلط انقلاب ۵۷؛ جمهوری اسلامی نظام شاه نیست!

بزرگترین خطایی که در طول این ۴۳ سال سیاه مردم مرتکب شده اند این است که فکر میکنند فرمول هایی که نظام شاهنشاهی را _ فارغ از نتایج وحشتناکش_ سرنگون کرد روی جمهوری اسلامی هم کار خواهد کرد!

هرگونه مقایسه میان این دو حکومت اشتباه که چه عرض کنم، حماقت بی حد و حصر است. در رژیم گذشته شاه یک ایرانی میهن پرست بود که در کنار رضا شاه کبیر از همان کودکی شاهد بود که چگونه یک سرزمین ویران شده را پدرش آباد کرد. حس رضا شاه به ایران و نوع تربیت خانوادگی و سیاسی که شاه داشت با خمینی و خامنه ای قابل مقایسه نیست. ایران در نگاه شاه مراد و مقصود بود اما از نگاه خمینی ایران همان «هیچ» بزرگی بود که باید تسخیر میشد تا راه برای تشکیل دولت اسلامی در جهان باز شود.

شاه هیچوقت میل به سرکوب نداشت و چه در وقایع مربوط به ۲۸ مرداد و چه در زمان انقلاب اسلامی میبینیم فورا چمدان را میبندد و عطای پادشاهی را به لقایش میبخشد، حال بیایید مقایسه کنید این رفتن را با سبک حکمرانی خمینی و خامنه ای که برای ماندن هزاران هزار جوان را قربانی برقراری منبر و سفره انقلاب کردند.

ما در جریان رفتن شاه از ایران در دی ماه ۱۳۵۷ شاهد یک فیلم رمانتیک هستیم. مشتی چاقوکش و ملازاده کرواتی همانند اوباش «مثلث بیق» چند تظاهرات در خارج و داخل به راه انداخته اند که نقطه اوجش میشود قربانی شدن چند ده نفر در میدان ژاله، پس از این وقایع و بلند شدن شعار «مرگ بر شاه»، شاه چمدانش را میبندد و با خانواده خویش به عنوان «پناهنده» از ایران آواره میشود.

نه ارتش شاه و نه دولتمردان او و نه حتی ساواک بدنام شده توسط اوباش ۵۷ تی، هیچکدام میلی به سرکوب نداشتند و همانگونه که دیدیم خیلی زود ارتش فریب گل های میخکی را که جنایتکاران فردا بر سر تفنگ هایشان گذاشتند، خوردند و ایران را دو دستی تقدیم خمینی و یاسر عرفات و نفت خواران غربی کردند.

حالا بیایید مقایسه کنید ارتش مردمی شاهنشاهی را با اوباش بسیج و سپاه که اعتراض به دزدیده شدن رای مردم در سال ۸۸ را با تجاوز و شیشه نوشابه پاسخ دادند! همین الان در خوزستان مردم از تشنگی دارند میمیرند، آنوقت یاران «حسین» واجبی یا حسین گویان تیر بر شقیقه تشنه لبان میزنند.

وقتی شاه از ایران رفت خزانه مملکت پر بود و ایران آباد بود و رودها میخواندند و دریاها میرقصیدند و جنگل ها سبز بودند، اما اینها خیلی راحت اعلام کردند اگر قرار به رفتن ما باشد، ما زمین سوخته تحویل خواهیم داد. زمین سوخته یعنی همین خوزستان تشنه، زمین سوخته یعنی جنگل های سوزانده شده زاگرس، زمین سوخته یعنی دماوند را بلعیدن، زمین سوخته یعنی دریاچه ارومیه خشک شده و تالاب خشکیده انزلی و زاینده رود لجنزار و کارون محل دفن زباله!

آری، برادر، خواهر، هرگز فریب اوباش ۵۷ تی را نخورید که میان این دو رژیم میخواهند همسان سازی انجام دهند. این حرامیان که تا قبل از انقلاب کلاه مخملی و عمامه روضه بر سر داشتند و نوچه هایشان با قمه از اسلام عزیز طرفداری میکردند، فرزندان نواب صفوی هستند و به معنای کلمه تروریست؛ تروریست هایی که نه وطن دارند و‌ نه حب وطن، برای اینها ایران یک مکان جغرافیایی است که با تاکید بر «اسلامی» بودنش این خاک کهن را غنیمت میدانند. خاکی که نفت و‌گازش را میدزدند و زنانش را هم همانند کنیزان صدر اسلام به برادران حرامی حشد الشعبی خویش تقدیم میکنند.

بیدار شویم. این ها با چند تظاهرات بی هدف و احساسی از بین نمیروند. تظاهرات ها و انقلاب های رنگی برای جایی است که نیروهای نظامی از بدنه «ملت» باشند، نه همانند سپاه قدس که مشتی تروریست بین المللی را از مناطق مختلف دور هم جمع کرده است و ایران و خاورمیانه را با توسل به توحش این جماعت تهی مغز و آدمکش به گروگان گرفته است.

اینها دشمن ایران هستند. اگر به اندازه تک سلولی های ۵۷ تی هم مغز داشته باشید، اگر نگاهی به اوضاع آب و هوا و خاک و مردمان ساکن ایران بیاندازید خواهید دید که اینها کاری با ایران کرده اند که زمین سوخته هم پیشش پادشاه است. در زمان حمله مغول به ایران نوشتند :

آمدند و بردند و سوزاندند

اما اینها را پدران و مادران نسل خمینی طلب آوردند و چنان اعماق زمین را هم شخم زده اند که دیگر این ایران هرگز ایران قدیم نخواهد شد. اگر قوم مغول روی زمین را آتش زد، اینها اعماق زمین را هم خشکانده‌اند. بیابانی بی آب و علف و شوره زاری به نام ایران فردا نه تنها ایرانیان را وحشت زده کرده است بلکه همسایه ایران، ترکیه را هم وادار کرده است دیواری عظیم بنا کند تا در آینده ای نه چندان دور، مانع از هجوم ایرانیان گرسنه و تشنه به سرزمین خویش شود. دیوارهایی که ترکیه و یونان در برابر چشم پناهندگان امروز و «فردا» بالا میبرند، پیامی دارد که ایرانیان باید بیش از بقیه درکش کنند.

تظاهرات ها و کشتار مردم بی دفاع و معتادان آدرنالین خارج نشین

من بعید میدانم تظاهرات هایی به گستردگی تظاهرات های سال ۸۸ در ایران شکل بگیرد ( البته در مورد روزهای سقوط نهایی این رژیم باید استثنا قائل شد) یعنی الگوی مردمان «دست خالی» و لشگر تا بن دندان مسلح «سپاه قدس» از همان اول برنده و بازنده اش مشخص است. برای روشن تر شدن مطلب باز لازم است نقبی به گذشته بزنیم. در زمان شاه در هر محله ای مشخص بود چه کسی سرهنگ است و‌چه کسی تیمسار و‌ سرباز و … اما در دوره اینها هیچکس نمیداند دقیقا در محل سکونتش چه تعداد سرباز گمنام امام زمان وجود دارد. در زمان انقلاب ۵۷ همانطور که دیدیم نسل جو زده و رم کرده ۵۷ تی فورا تیمسارهای بخت برگشته و ساواکی ها را شناسایی کردند اما اگر همین الان شما بخواهید سراغ عوامل رژیم در کوچه خود بروید به سختی میتوانید همه آنها را شناسایی کنید. تازه در زمان انقلاب ۵۷ مردم با برادران ارتشی خود طرف بودند اما این خوک های کثیف خامنه ای از سراسر خاورمیانه عضوگیری کرده اند و در زمان تظاهراتها معلوم نیست آنکس که کشتار میکند ایرانی است یا حشد الشعبی، فاطمیون است یا حزب الله لبنان، حماس است یا حوثی!؟

خلاصه داستان این است که باید سقوط آسان و بلبلی شاه را فراموش کرد و بر اساس واقعیات میدانی در نبرد با اهریمن جمهوری اسلامی تاکتیک ها و تکنیک های «رفع اشغال» کشور را به کار برد.

چرا اعتراضات هماهنگ نیست؟

برای من بارها سوال پیش آمده چرا مثلا روزی که معلمان تظاهرات میکنند، همان روز کارگران و پرستاران هم به آنها نمی پیوندند؟ چرا وقتی خوزستان تظاهرات میشود، کل ایران تظاهرات نمیکند که حداقل نیروهای سرکوب پخش شوند( فارغ از فایده داشتن و نداشتن تظاهرات هایی که مردم دست خالی هستند)

اینها در همه جا نفوذ کرده اند. ۸۰ درصد همین اپوزیسیون خارج از کشور خواسته یا ناخواسته تحت نفوذ نظام هستند. تشکل های صنفی پر است از نفوذی و خلاصه راه حل هایی که در کشورهای نرمال جواب میدهد در جمهوری اسلامی عقیم هستند.

ایران را باید پس بگیریم!

ایران را پس میگیریم شعاری بود که رضا پهلوی رویش خیلی مانور داد اما همین آقا از یک طرف میگوید ایران اشغال شده است و از طرف دیگر برای مردم نسخه مبارزات غیر خشونت آمیز تجویز میکند و به عمله های سرکوب نظام هم پیام میدهد که به مردم بپیوندید! به راستی چرا یک مزدور سپاهی وقتی سرنوشت پیوستن ارتش شاهنشاهی به مردم بی معرفت را دید همچنان باید «فریب» بخورد؟

بازی خیلی ساده است. ایران از طریق یک انقلاب با کمک عوامل خارجی «اشغال» شده است. وقتی میگوییم اشغال یعنی از سرباز تا رهبر این نظام «هدف » است. صاحب آن کارخانه تولید «چادر سیاه» تا فلان نماینده رانت خوار مجلس و فلان بسیجی همه و‌همه هدف هستند. تا به کی میخواهیم تظاهرات با دستهای خالی برگزار کنیم و عده ای کشته شوند و عده ای هم آدرنالین خونشان بالا برود و بعد از یک مدت هم سکوت قبرستانی حاکم شود!؟

ما باید با کمترین هزینه بیشترین خسارت را به حکومت وارد کنیم. تمام ادارات و کارخانه ها و منابعی که این چرخه سرکوب را تغذیه میکنند هدف هستند. چه آن بسیجی و چه آن صاحب ایران مال و چه آن مهره اپوزیسیون نما چو « نگهدارها» همه و‌همه در چرخیدن آسیاب خونین این نظام نقش دارند.

وقتی میگوییم ایران اشغال شده است یعنی نه آن پالایشگاه و نه آن کارخانه و نه آن نماینده و نه آن بسیجی هیچ ربطی به ملت ندارد. صحبت از جنگ است. الگوی مبارزاتی ما باید از انقلاب ۵۷ به مبارزات اشغال اروپا توسط نازی ها و حشاشین و دیگر الگوهای «پارتیزانی» تغییر پیدا کند.

هیچ سیاهی بالاتر از جمهوری اسلامی نیست. هیچ چیز نباید مانع از پس گرفتن ایران شود. چرا باید ما همیشه عزادار فرزندان خویش باشیم؟

آیا یک تظاهرات ۲ میلیونی با ۱۵۰۰کشته از مردم موثر است یا یک شب آرام که فردایش خبر میرسد ۱۰۰ آخوند و بسیجی در نقاط مختلف به «درکه» رفته اند؟

در شرایط فعلی نه ترس از فردا و نه تجزیه ایران و نه بازگشت دیکتاتوری پهلوی ( این که رویای شیرین ملت است و متاسفانه غیر ممکن) و دیگر چرندیاتی که رسانه های تحت نفوذ وزارت اطلاعات بالا می آورند، هیچ کدام نباید ذهن ما را آشفته کند.

ما باید قیام های «بردگان» در طول تاریخ و وقایع اشغال اروپا توسط نازی ها را مطالعه کنیم و الگوی مبارزات را تغییر دهیم. روزی که در تاریکی شب هدف ها یکی بعد از دیگری از پا افتادند، سقوط نظام آغاز میشود.

نگاهی به ضربات اسراییل به نظام بیاندازید. بدون هیچ هارت و پورت و تبلیغی شب خوابیده اید صبح یک جا را میزنند! عملا جمهوری اسلامی آچمز شده است. حالا هی جمهوری اسلامی تظاهرات روز قدس راه بیاندازد و ده هزار دهان گشاد مرگ بر اسراییل بگویند، اما در پایان این اسراییل است که بر خلاف گفته خامنه ای، میزند و در میرود! نوع مبارزه اسراییل با جمهوری اسلامی بهترین نوع مبارزه با این نظام است.

ایراد کار کجاست اگر راه پیداست؟

ایراد کار این است که چگونه ازمشتی مردم عادی بخواهیم همانند قصاب های سپاهی و بسیجی باشند. چگونه از دکتر و مهندس و بقال و چقال بخواهیم به «ایران بیاندیشند»!؟ اما خب، زمین سوخته و آب و غذا و مسئله تنازع بقا سرانجام همه را برای بقا به میدان مبارزه با جمهوری اسلامی خواهد کشاند.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
12 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
12
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x