انگیزه اصلی خامنه ای برای حمایت از امثال روحانی و لاریجانی

امروز یک بار دیگر شاهد بودیم که خامنه ای در برابر حملات به روحانی از سوی تنها جناحی که شاید هنوز به انقلاب اسلامی دلبستگی عقیدتی داشته باشند ایستاد. مدتی پیش هم مشاهده کرده بودیم که او در جریان محاکمه طبری دور پرونده صادق لاریجانی خط قرمز کشید.

بدون شک این اقدامات خامنه ای برای خودش بسیار هزینه زا و به نوعی نقض غرض هستند: چه فایده ای دارد که شما به ضرب دگنگ یک مجلس «انقلابی» در برابر حزب رانتخواران دولتی به سرکردگی روحانی قرار بدهید وبگذارید فاشگویی کنند و سپس در مرحله عمل آنها را اینگونه ابتر کنید؟ همچنین چه فایده ای دارد که شما نمایش فساد ستیزی به راه بیاندازید، تا مسئولان دفتر رئیس قوه قضاییه را هم با آن خفت جلوی دوربینها بیاورید و بگذارید همه پته همدیگر را روی آب بیاندازند، ولی بعد از اینکه همه روی دور افتادند اینجوری ترمز دستی را بکشید؟ در هر دو مورد اگر اصلا شروع نمیکردید یا حداقل در خفا کار را پیش میبردید به صلاح بود، اینجور coitus interruptus بعد از داغ شدن داستان خودش به نارضایی مضاعف می انجامد.

برای توجیه این رفتار تحلیلهای مختلفی عرضه شده اند که اگر چه لزوما غلط نیستند، ولی سطحی هستند و به ریشه اصلی نمیرسند؛ به عنوان مثال اینکه خامنه ای میخواهد امثال روحانی را تحقیر شده آلت دستش نگاه دارد. روراست بگویم که من با طرز فکر «ایرانی» دوستان مشکل دارم که هر مسئله ای را قبل از هر چیز از بعد «شخصی» میبینند، این تا حدودی شخصیت خودشان را هم لو میدهد که در پس فکرشان مهمترین انگیزه سیاسی «رو کم کنی» است. اگر چه دور از ذهن نیست که مقامات کشور هم که از همین تبار هستند همینقدر کودکانه بیاندیشند، ولی من نسبتا مطمئن هستم که نظام «حرفه ای تر» شده است و مشکل اصلی چیز دیگری است.

یک فرضیه میتواند این باشد که خامنه ای از این هراس دارد که اگر کار بالا بگیرد فساد مالی بیت خودش هم رو شود. این فرضیه در نظر اول جذاب است، ولی با یک نگاه دقیقتر قانع کننده نیست: اولا من قبول ندارم که خامنه ای چندان در گیر فساد مالی است، او هم مانند هر رهبر فاشیستی دیگر قبل از هر چیز شهوت قدرت دارد، و با همین قدرتی که دارد با پول شخصی چه کارمیخواهد بکند که اکنون نمیتواند؟ نکته مهمتر اما اینکه در آن مملکت قانون گذاری دست خودشان است: هر نوع تعدی به منافع مردم که بخواهند میتوانند قانونی بکنند و اصولا نیازی به «قانون شکنی» ندارند. این مختص بیت و سپاه هم نیست، در سیستم کشورداری ما تقریبا تمام منابع ملی را قانونا به اسم دولت کرده اند، تازه مردم خوشحال هم هستند که «ملی» است و دست آحاد خودشان نیست! واقعا که باید به هوش و زرنگی ایرانی آفرین گفت…

ریشه این طرز رفتار خامنه ای به همین نکته آخر باز میگردد: اینکه او (بر خلاف آنچه گاهی تظاهر میکند) دیگر «انقلابی» نیست، بلکه مانند هر فاشیستی که خرش از پل گذشته و قدرت را به دست آورده اکنون دغدغه اش حفظ قدرت است و به این معنی هیچ چیز برایش غیر قابل تحملتر از رفتار واقعا انقلابی نیست. انقلابیگری چنین رژیمهایی ـ اگر هنوز موجود باشد ـ معطوف به خارج از کشور است، جایی که هنوز قدرت را ندارند و میخواهند بدست بیاورند. این بویژه در مورد افرادی مانند خامنه ای صدق میکند، که بر خلاف لنین، مائو و خمینی خودش یک رهبر توده ای نیست و قدرتش را مرهون قانون و سلسله مراتب است. انگیزه شخصی خامنه ای این است که اگر اختیارات و سلسله مراتب زیر سوال بروند دیر یا زود سوال به خودش هم میرسد. انگیزه نظام به صورت عام این است که اینها چند دهه زحمت کشیده اند دقیقا به همین خاطر که یک «نظام» داشته باشند، یعنی هر غلطی میخواهند بکنند به اسم قانون بکنند، با روحیه انقلابی که خود قانون و مراتب را زیر سوال میبرد تمام این رشته ها پنبه میشوند و «مقام کشوری» هم میبایست پاسخگوی یک دانشجو یا کارگر انقلابی باشد، پاسخهایی که وجود ندارند!

و اما «براندازان» چه درسی باید از این مشاهده بیاموزند؟ اینکه انقلابی باشند! متاسفانه حکایت بخش عمده ای از اپوزیسیون ج.ا. را میتوان زیر تیتر فکاهی «ضد انقلاب میخواهد انقلاب کند!» جمع بندی کرد. یارو اصلا دستگاه فکری اش و هر حرف دلش در ذم انقلابیگری است، بعد هم شاکی است که چرا براندازی به جایی نمیرسد. در کجای تاریخ نقش برانداز ـ آن هم برانداز یک رژیم فاشیستی که لاجرم باید پارتیزان باشد ـ حفظ امنیت جامعه یا کشور، حل معضلات اقتصادی و این قبیل ژستهای کشوردارانه بوده است؟ «موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمبش میبست». یعنی خود براندازی این رژیم انقدر کار سهل و آسانی است که ما باید چند تا وزنه در حد المپیک هم رویش بگذاریم؟ اگر این طور است شما همان برنامه عملیاتی برای براندازی را بدهید، بقیه اش پیشکش. چهل سال مانند خر در گل مانده اید و هنوز حاضر نیستید واقعیات تلخ را ببینید. شما کجای عقلتان بهتر از یک بسیجی کار میکند؟

یک برانداز باید چیزهایی بخواهد که نظام نتواند بدهد. ما که عمله دول خارجی نیستیم که دغدغه مان این باشد که نظام دست از شرارت منطقه ای بر دارد؛ خوب برندارد، چه بهتر!
خاکریزی مانند حجاب را هم نظام اگرچه به این سادگیها واگذار نمیکند، ولی در شرایط ناچاری میتواند در این مرز عقب نشینی کند و مدت مدیدی در مرکز دوام بیاورد.
ولی یک چیز را حاکمان هیچگاه نمیتوانند بدهند و بمانند: عدالت! اگر باب پرسشگری و طلبکاری باز شود در شرایط فعلی جامعه ایران ما حداقل شصت میلیون مدعی خواهیم داشت، اختلاس پتروشیمی که هیچ، من به شما قول میدهم که شهردار فامیل شما حتی قادر نخواهد بود که طراحی یک جوی آب را هم به نفع شما تغییر بدهد بدون اینکه مردم همان محله خشتکش را روی سرش بکشند. به گونه ای میتوان گفت که حکمرانی (حداقل به شیوه متعارف) در ایران غیر ممکن میشود. این کارت برنده براندازان در داخل کشور است، و برای همین هم خامنه ای مکرر مجبور میشود به میدان بیاید و به رغم ریزش بیشتر نیروهایش از مقامات نظامش دفاع کند…

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
5 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها