بازی مار و پله در رفتار سیاسی و اجتماعی

گاهی فکر می کنم زندگی سیاسی مردم و روحیات و رفتار آنها مثل بازی مار و پله است. زمانی که بالا می روند پایشان را روی سر بقیه می گذارند و زمانی که سقوط آزاد می کنند به هر طناب پوسیده ای چنگ می زنند. خیلی از ما اینگونه ایم. شما نگاهی به اطرافیان خود بیاندازید بخوبی متوجه منظورم میشوید.

یادمه زمانی که شاه از ایران رفت، خیلی افراد رنگ عوض کردند و یک شبه انقلابی شدند. ریش گذاشتند و از این رو به آن رو شدند. در دبیرستان، دبیر زبان خارجه مان که یک شاه دوست دو آتشه بود و همه میگفتند ساواکی است همین که دید اوضاع قمر در عقرب است فورا رنگ عوض کرد و یک شبه انقلابی شد. در روزهای منتهی به 22 بهمن همیشه او را با یک بلندگوی دستی در صف اول راهپیمایی ها می دیدم که  که شعارها را برای مردم فریاد می زد.

یکی از همسایه ی توی کوچه مان یه خانم زیبایی بود که خیلی از مردهای محله با او از بالا سلام و علیک و از پایین رفت و آمد داشتند. هفت قلم آرایش میکرد و وقتی از توی کوچه راه می رفت دل خیلی ها را با خودش می برد. اما همین که شاه از ایران رفت و همه به خیابان ها ریختند و شیرینی پخش کردند، این خانم هم رنگ عوض کرد. با کمال تعجب و شگفتی دیدیم چادر و مقنعه ای شد و توی صف اول راهپیمایی ها توی قسمت خواهران بود.

انقلاب پیروز شد و کمیته ها تشکیل شد و این خانم هم رفت عضو کمیته انقلاب شد. کارش این بود که وابستگان رژیم طاغوت را شناسایی و به کمیته معرفی میکرد. آن روزها، افراد به کمیته ها گزارش میدادند که فلان شخص طاغوتی است و یا ساواکی بوده و یا مامور شهربانی بوده. همین کافی بود که کمیته چی ها به خانه اش بریزند و اموالش را به غارت ببرند. بارها شاهد بودم که کمیته چی ها فرش و تلویزیون و ضبط و حتی کمد لباس های مردم را عقب وانت می ریختند و می بردند.

مردم تند و تند انقلابی میشدند. اوضاع چنان اسفناک بود که خیلی از افرادی که هرگزفعالیت سیاسی نداشتند و هرگز پایشان به کلانتری هم نخورده بود، برای همرنگ شدن با جو انقلابی پدید آمده، از خاطرات مبارزات سیاسی شان داستانها می گفتند که چگونه مثلا اشرف پهلوی در زندان به سراغ آنها آمده و میخواسته با اینها همخوابگی کند اما اینها مقاومت کردند!

حدودا یکی دو سال به همین منوال گذشت تا ماجرای برکناری بنی صدر پیش آمد. آن روزها بنی صدر الگوی قشر تجدد خواه و حزب جمهوری اسلامی (بهشتی- رفسنجانی و خامنه ای) نماد قشر مذهبی و تحجرگرای جامعه بودند. جوان ها و نوجوانان طرفدار بنی صدر بودند و حزب اللهی ها طرفدار آخوندها.

بهرحال مجلس شورای اسلامی بنی صدر را برکنار کرد و اوضاع متشنج شد و مردم به خیابانها ریختند و پاسدارها و حزب اللهی ها هم مردم را به گلوله بستند و بسیاری از مردم را بیخود و بی جهت لت و پار کردند.

یه روز دیدم جلوی در خانه همان خانم معروفه، پرچم سیاه زده اند و صدای گریه و شیون بلند است. پسرش توی سرکوب تظاهرات طرفداران بنی صدر کشته شده بود. شاید همین باعث شد که او دیگر در کمیته نباشد و به استخدام یکی از ادارات درآمد.

در همین دوره، جنگ با عراق هم به بن بست خورده بود و کشور از لحاظ درآمد و تامین نیازهای اساسی دچار مشکل شده بود. هرچه از شروع جنگ بیشتر می گذشت میزان کمبودها نیز افزایش می یافت بطوریکه زندگی کوپنی دمار از روزگار مردم درآورده بود.

در این موقع دوباره رنگ عوض کردن افراد شروع شد اما این بار در جهت معکوس. همه از وضعیت موجود شاکی بودند وغر می زدند و باافتخار از دوران آن خدابیامرز سخن می گفتند و داستانها نقل میکردند. یه روز توی صف گرفتن برنج کوپنی جلوی بقالی محله همان خانمه را دیدم و از پشت سر حرفهایش را می شنیدم که داشت از فراوانی و رفاه دوره شاه خدابیامرز حرف می زد که آن دوره همیشه شوهر سابقش گونی گونی برنج صدری یا امریکایی به خانه می آورد ولی الان برای ۳ کیلو برنج تایلندی باید ۳ ساعت توی صف باشد. بعد میگفت لعنت به آخوندا که این وضعیت را برای ما درست کردند. ظاهرا یادش رفته بود خودش چگونه فاطی کماندو شده بود و در استقرار این رژیم قتل و غارت سهیم بود.

این فقط یک نمونه بود از رفتار سیاسی و اجتماعی ما مردم. این رنگ عوض کردن ها در بین ما نهادینه شده. بروید توی اینستاگرام و ببینید دغدغه هموطنان “غیر سیاسی” ما چیست. اینها نسبت به فقر و بدبختی همنوعان شان کوجکترین واکنشی نشان نمیدهند چون می گویند ما سیاسی نیستیم اما برای پیروز شدن جو بایدن در انتخابات امریکا جشن می گیرند. آنروز که یک دانش آموز بوشهری بخاطر نداشتن یک گوشی موبایل برای مدرسه، دست به خودکشی زد اینها چشم شان را بستند و کک شان هم نگزید اما وقتی جورج فلوید را در امریکا کشتند، اینها برای مظلومیت سید و سالار سیاه پوستان امریکا لباس عزا بر تن کردند.

همین افرادی که در 4 سال اخیر دشمن خونی ترامپ بودند و انگار ترامپ برایشان شوهر ننه آنها بود و چپ و راست او را بخاطر تراول بن نژادپرست می نامیدند، کافی است در دوره بایدن، تعداد عملیات تروریستی مسلمانها زیاد شود و به بیزینس اینها خسارتی وارد شود و یا یکی از نزدیکانشان صدمه ببیند، آنوقت ببین نظرشان درباره نژاد پرستی چیست.

خودخواهی و منفعت طلبی زودگذر ما ایرانیان باعث شده که همیشه در بازی مار و پله زندگی بازنده باشیم. حتما باید مسافر یک هواپیمای اوکراینی باشیم و مورد هدف موشک سپاه قرار بگیریم تا دست از وسط بازی برداریم. حتما باید یکی از افراد خانواده مان هنگام مسافرت تابستانی به ایران در فرودگاه بازداشت و زندانی شود تا به فکر زندانیان سیاسی باشیم. حتما باید اموال مان توسط دادگاه انقلاب خورده شود تا بفهمیم در اوایل انقلاب وقتی خانه و زندگی افراد را غارت میکردند و ما سکوت میکردیم آن بیچارگان مال باخته چه زجری کشیدند.

با شرافت زندگی کردن و انسانیت پیشه کردن، انتخاب سختی است که همه این شانس را ندارند که آنرا برگزینند.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
5 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها