براستی هدف ما از مطرح کردن «پهلوی» ها و شخص رضا شاه در شعارهای چند سال اخیر چه بوده است؟

دی ماه سال ۱۳۹۶ و خروش جوانان غیوری چو سینا قنبری بر علیه نظام را باید نقطه عطفی در تاریخ مبارزات مردم ایران در دوران خلافت خامنه ای دانست. تا پیش از دی ماه ۱۳۹۶ جمهوری اسلامی با بازی تکراری انتخاب میان بد و بدتر، باعث شده بود مردم ناخواسته در این بازی کثیف شریک جرم حکومت شوند و با دست خویش تیشه بر ریشه خویش بزنند. 

پس از ترکیدن حباب اصلاحات در ساختار نظام فعلی که با رفتن خاتمی و آمدن احمدی نژاد مصادف شد، مردم ما با آنکه از شکست اصلاحات خشمگین و افسرده بودند و هنوز داغ قربانیان حمله به کوی دانشگاه و قتل های زنجیره ای برایشان تازه بود، اما همچنان چشم به اتفاق هایی در چارچوب خود نظام داشتند و برای همین هم در سال ۸۸ باز مردم به امید تغییر ایجاد کردن در شرایط، جنبش زیبای سبز را رقم زدند _ که صد افسوس آن جنبش به دلیل نداشتن رهبری برانداز به هدر رفت _ و آتش خرداد خیلی زود جایش را به سردی بهمن داد و آنچه از آن خروش سبز باقی ماند، یک مشت عکس و فیلم و صحنه چشم بستن ندا و ناله های مادر سهراب و شیشه نوشابه در کهریزک و جسم علیلی دارم و شعار زیبای اوباما، یا با اونا یا با ما است که در تاریخ سیاه این «جمهوری اسلامی» به عنوان آخرین تلاشهای ملت برای اصلاح حکومت ثبت شده است.

پس از سرکوب و‌کشتار و تجاوز به مرد و زن در کهریزک های آغا در سال ۸۸، جامعه در لاک سکوت و مصلحت رفت و بی تفاوتی جای «امید» را گرفت. پس از کابوس احمدی نژاد، اینبار نوبت به روحانی رسید که ایران را ویران تر از قبل کند و برای چندمین بار ثابت کند که این خانه از پای بست ویران است و در منجلاب جمهوری اسلامی خبری از گل سرخ نخواهد بود.

 تاریخ مبارزات مردم ما را در دوران جمهوری اسلامی باید به پیش و بعد از دی ماه ۹۶ تقسیم کرد. دی ماه ۹۶ ناگهان در میان هیاهو و غوغای مردم خسته از جمهوری اسلامی، دو شعار گوش ایران و‌جهان را تیز کرد :

اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا
رضا شاه، روحت شاد!

پس از فریاد شدن این دو شعار توسط مردم، نظام به درستی خطر براندازی و سقوط خویش را حس کرد و برای همین هم از دی ماه ۹۶ شمشیر نظام برای مردم تیزتر شد و نتیجه این وحشت از سقوط،  سرانجام در کشتار آبان ماه و تراژدی سقوط هواپیمای اوکراینی نمود پیدا کرد و با آمدن  رییس جمهور قاتلی به نام رییسی  پیام سرکوب تا به آخرین نفس بیش از پیش برای مردم قابل درک شد.

 با مطرح شدن مثبت نام پهلوی ها در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، ستاره اقبال رضا پهلوی به عنوان وارث خاندان پهلوی و نظام شاهنشاهی به ظاهر منقرض شده، نوری گرفته است و حتی با چشم غیر مسلح قابل رویت است؛ و بی شک این نورافشانی، سگان جمهوری اسلامی و حسودان قدرت طلب ۵۷ تی و پشمک شده را به «عو عو» انداخته است و این اوباش سالاران این روزها از  هر وسیله ای برای تخریب رضا پهلوی استفاده میکنند.

یک روز او را منتسب به سپاه میکنند، یک روز برای لوث کردن شعار ساختار شکن رضا شاه روحت شاد، این شعار را بر روی تظاهراتهای جدید قرار میدهند و از قضا یا سربازان گمنامشان و یا ابلهان مفید شاه اللهی هم در نشر آن میکوشند و در این آشفته بازار براستی تشخیص سایبری از غیر سایبری هم بسیار سخت شده است؛ آن هم درست در روزهایی که مدام اخبار نظام حول محور ارتش سایبری بسیج میچرخد.

براستی هدف ما از مطرح کردن «پهلوی» ها و شخص رضا شاه چه بوده است؟ آیا تا کنون فکر کردیده اید که به جز شهبانو فرح پهلوی که شعار نشنیده «شاهنشاه روحت شاد» را سر داد، چرا هیچکس به شاه ساقط شده _ فارغ از همه بدی ها و خوبی هایش _ توجه خاصی نشان نداد و همه به دنبال رضا شاه می گردند؟

برای رمزگشایی از شعار رضا شاه روحت شاد باید اول از همه به این نکته  توجه کنیم که در مدارس جمهوری اسلامی از همان آغاز شخصیت رضا شاه کبیر را رضا خانی قلدر معرفی کردند که دشمن اسلام و روحانیت بوده است! ما بچه های دهه شصت در زمان جنگ ایران و عراق و اوج جو زدگی و مسلمانی پدران و‌مادران خویش خب بی شک از رضا شاه خوشمان نمی آمد اما حال که جامعه ایران پیشتاز اسلام گریزی در خاورمیانه شده است، معلوم است که شخصیتی چو رضا شاه برایش محبوب میشود. در کنار اسلام ستیزی رضا شاه شرایط امروز ایران و اواخر قاجار بسیار شبیه هم است. دقیقا به دلیل همین تطبیق تاریخی است که مردم همیشه منتظر «ناجی» ما چشم انتظار رضا شاهی هستند که با چکمه ها و اراده پولادینش جور آنها را بکشد؛ اما زهی خیال باطل، دیگر دوره دوره ای نیست که یک نفر «قهرمان» همه ملت باشد!

اکنون دو سال از آبان ۹۸ و چهارسال از دی ماه ۹۶ گذشته است. پهلوی ها در تاریخ روسپید شده اند و اینکه آنها از جمهوری اسلامی و اوباش ۵۷ تی بهتر بودند، دیگر اظهر من الشمس است! اما در دل این رستاخیز تاریخی ملت ایران و پشت کردن به اسلام و چپ های خائن به ایران، چند سوال مهم باقی مانده است که باید توسط طرفداران پهلوی ها پاسخ داده شود: 

سوال اول این است که با وجود تاکید چندباره رضا پهلوی مبنی بر اینکه او قصد ندارد شاه شود و سیستم منقرض شده فردی و استبدادی سلطنت به سبک گذشته دیگر جوابگو نیست، چرا باز اکثر طرفداران رضا پهلوی به دنبال احیای همان سیستم هستند؟

سوال دوم هم  این است که از قضا اکثر طرفداران رضا پهلوی بهتر از هرکسی میدانند این حکومت جز با جنگ پارتیزانی محال است به سبک سال ۵۷ سقوط کند، پس چرا باز این افراد بر رهبری فردی تاکید میکنند که خودش هیچ علاقه ای به آن ندارد و در همان حفظ ظاهری شخصیت سیاسی اش هم، بارها اعلام کرده به امید مبارزات مسالمت آمیز و پیوستن نیروهای سرکوبگر به مردم است ( امری محال، چرا که سپاه قدس اوباش غیر ایرانی را برای چنین روزی در آب نمک نگاه داشته)! خب آیا این دوگانگی قابل توجیه است که از یک طرف ما بدانیم این نظام جز با هزینه گزاف و‌خون و خونریزی و‌مبارزات مستمر پارتیزانی تقریبا محال است براندازی شود( فروپاشی با براندازی قصه متفاوتی دارد، فروپاشی این رژیم شروع شده است اما ما اینجا صحبتمان روی براندازی تمرکز دارد) ؛ اما از طرف دیگر بر رهبری فردی تاکید کنیم که کاملا مسیر مورد نظرش مطلوب نیروهای آدمکش سپاهی و بسیجی است!

 من همیشه به عنوان یک شهروند ساده و فردی معمولی سعی کرده ام بر اساس داشته هایمان در ایران به مسائل نگاه کنم. در میان مخالفان  شناخته شده نظام ، رضا پهلوی بهترین انتخاب موجود است و او برای دوران گذار از جمهوری اسلامی و دولت موقت و حتی دوران پسا جمهوری اسلامی ، منطقی ترین و بهترین انتخاب است اما مشکل دقیقا از جایی شروع میشود که ما بخواهیم از این «مهره» در زمان نامناسب استفاده کنیم! و این دقیقا همان کاری است که سلطنت طلبهای دو آتشه دارند رویش مانور میدهند.

جمهوری اسلامی یک هیولای هفت سر است که باید مردان جنگی بر چشم اسفندیارش اول تیر بزنند تا بعد کسی تاج  فتح بر سر بگذارد. مشکل بزرگ ما امروز این است که «شاه» را انتخاب کرده اید اما سربازان کجا هستند؟ در شطرنجی که سرباز هزینه بده وجود نداشته باشد، شاه تنها در بهترین حالت یک زنگ تفریح است.

همه سعی دارند مشکل جمهوری اسلامی را به  نبود رهبری ربط بدهند اما مشکل واقعی این است ما سربازی که بخواهد هزینه بدهد، به اندازه کافی نداریم. جمهوری اسلامی چهار دهه است بیضه کشی کرده است و اگر دقت کنید حتی در صف اول مبارزه با نظام هم بیشتر زنان قدرتنمایی میکنند و‌خبری از مردان نیست.

در میان اپوزیسیون هم اگر دقت کرده باشید باز تنها یک شیرزن به نام «مسیح علینژاد» است که خواب را از چشم برادران قاچاقچی سپاهی ربوده است.

دیر یا زود طرفداران پادشاهی باید هزینه های آرزوی خویش را پرداخت کنند. این حکومت حکومت مردمی و ایراندوست شاه نیست که با یک سینما رکس آتش زدن و یک تظاهرات بلبلی و صحنه سازی میدان ژاله، نفر اول حکومت گریه کند و برای جلوگیری از خون و‌خونریزی خودش را فدا کند، بله! ما در مورد حکومت ایرانی پهلوی ها صحبت نمیکنیم؛ ما درباره حکومتی صحبت میکنیم که همانند اشغالگران با ایران و ایرانی رفتار کرده است. حکومتی که در آن ملی گرایی جرم است. جشن های نیاکان ما جرم است. بوسه جرم است. اندیشیدن جرم است و خلاصه به معنای کلمه ایرانیان برای این حکومت حکم «بردگان» مجوس را دارند. 

ما در مورد حکومتی صحبت میکنیم که در آبان ماه ۹۸ به اندازه کل قربانیان راه خمینی در حکومت شاه، آدم کشت! ما از حکومتی صحبت میکنیم که  بیش از نیم میلیون سوریه ای و عراقی و لبنانی را به قتل رسانده است تا بشار اسد بر سر قدرت باقی بماند! ما درباره حکومتی صحبت میکنیم که پول ایران را خرج آبادی جنوب لبنان میکند و خلاصه ما در مورد حکومت و فردی صحبت میکنیم که از چنگیز و تیمور و اسکندر بیشتر به ایران ضربه زده اند.

دیر یا زود دستها، باید اسلحه بر دست بگیرند و طرفداران پادشاهی باید پس از انتخاب «رضا پهلوی» برای «فردا»های هنوز نیامده ، به دنبال فردی باشند که «امروز» بتواند آنها را به مسیر پیروزی هدایت کند. فردی همچو جواد خادم و یا دکتر بختیار ( که یافت نشود) که مرد عمل باشند و از همه اینها مهمتر، سرباز شدن خودشان است.

در بازی شطرنج این سربازها هستند که سرنوشت بازی را تغییر میدهند،  آرزومندان براندازی، شما شاهتان ( رضا پهلوی) را انتخاب کرده اید، اکنون وقت انتخاب «وزیر» است و وقت پوشیدن لباس رزم! رزمی که در خیابان ها اتفاق می افتد. دوره براندازی فرهنگی نظام جمهوری اسلامی سپری شده است. سرنوشت مساجد خالی و سبک زندگی فرزندان سران نظام نشان میدهد که اسلام مورد تبلیغ نظام در همه جبهه ها از فرهنگ ایران شکست خورده است و این عربده کشی لات ها هم به زودی خاموش خواهد شد.

مبارزات کلامی و‌توییتری و هشتگی رسالت خویش را انجام داده اند، اکنون زمان، زمان جنگیدن با کسانی است که به کشتار آبان افتخار میکنند و علنا حریف می طلبند، آیا شما حریف این اوباش هستید؟ آیا برای ایران و احیای نظام مورد نظرتان حاضر هستید در کف خیابان ها هزینه بدهید؟ این را زمان ثابت خواهد کرد. این حکومت محکوم به فنا است. فروپاشی این حکومت آغاز شده است اما یادمان باشد فروپاشی این نظام به سبک شوروی که مطلوب آمریکا و اسراییل و کفتارهایی چو ترکیه و آذربایجان است، ایرانی باقی نمیگذارد که شما برایش به دنبال «شاه» باشید.

نویسنده این مطلب آرزویش پیروزی شماست، اما باور کنید آرزوی من و شما ذره ای در فکت های موجود تاثیر ندارد. به امید بقا ایران در نبرد با اهریمن اسلام و‌ فرزند حرامی اش، یعنی جمهوری اسلامی!

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
4 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها