براندازان تاثیرگذار خامنه ای و ترامپ هستند، ملت ایران استمرار طلب است!

اگر پیام را «نمیگیرید» اشکال از گیرنده خودتان است: شما یک درک اشتباه از مفهوم «سیستم» دارید!

اگر ما بخواهیم سیستم یک کشور را اساسی تحلیل کنیم راه درستش این است که ببینیم این دولت-ملت (به مثابه یک موجود زنده) انرژی اش را چگونه تامین میکند: گوشتخوار است، گیاهخوار است، فتوسنتز میکند؟
سیستم کشور ایران عمد تا «رانتخوار» است، به این معنی که عمده انرژی اش را از غارت منابع طبیعی کشور تامین میکند.

البته عبارت «اقتصاد نفتی» را همه خوانندگان شنیده اند، ولی غالبا درک کمی درستی از آن ندارند: صادرات نفت (قبل از تحریمهای اخیر) فقط سهمی در حدود بیست در صد از این سبد دارد، معادل همین مقدار نفت و حدود سه برابر معادل انرژتیک آن گاز هم به اقتصاد تزریق میشود. اینکه شما اینها را خام صادر بکنید یا مثلا با نرخ سوبسیدی به واحدهای تولیدی یا بخش حمل و نقل بدهید و از مزیت رقابتی حاصل برای افزایش صادرات یا کاهش واردات استفاده کنید اصل موضوع را تغییر نمیدهد.
ضمنا اگر کسی از این متعجب است که چرا با وجود «به صفر نزدیک شدن» صادرات نفت خام اقتصاد ایران سکته کامل نکرده دلیلش همین است: ما اینجا حداکثر در مورد بیست در صد از تزریق انرژی به اقتصاد کشور صحبت میکنیم، که تازه آن هم کاملا متوقف نشده، بلکه با قاچاق یا به صورت غیر مستقیم تا حدودی ادامه دارد.

ولی این هنوز همه ابعاد ماجرا را روشن نمیکند: در ایران همه منابع طبیعی (من جمله تقریبا تمام اراضی کشور) تحت عنوان فریبنده «ملی کردن» در اختیار حکومت قرار داده شده اند.

با این مبنا سیستم در اصل فقط به سه بازو احتیاج دارد:

۱. یک بخش تکنوکرات، که این منابع را استخراج کند.
۲. یک بخش بروکرات، که این منابع را (بر حسب مصالح سیستم) تقسیم کند.
۳. یک بازوی امنیتی، که آنهایی که از سهمشان ناراضی هستند را سرکوب کند.

وقتی که اینگونه به قضیه نگاه کنید دیگر خودتان را زیاد با بحثهایی مانند «دلتان جمهوری میخواهد یا پادشاهی مشروطه؟» (کم مانده بپرسند با مایونز یا کِچ آپ؟) مشغول نمیکنید، بلکه ابتدا میپرسید قرار است چه چیزی عمده ای در اصل این سیستم تغییر کند؟

جواب اکثر مردم ایران (اگر صادق بودند) این است که در اصل هیچ چیز، فقط سهم ما از این کیک به نظرمان ناعادلانه میآید.
به نظر من این انگیزه اصلی انقلاب ۵۷ بود (کعبه و بتخانه بهانه…)، در اصل سیستم هم چیزی تغییر نکرد ، اگرچه کیک به نحو قابل توجهی باز تقسیم شد.

از این که بگذریم دو نقصان عمده نسبت به قبل از انقلاب وجود دارد:

۱. این کیک تا چند سال قبل از انقلاب باید حداکثر بین حدود سی میلیون نفر (در واقع عمدتا بین یک سوم آنها، یعنی طبقه متوسط و مرفه شهری) تقسیم میشد، امروز هشتاد میلیون نفر طلبکار هستند.

۲. اندازه کیک به علت خرابکاریها (جنگ، تحریم، سوء مدیریت،…) کوچکتر از آنی است که بالقوه میتوانست باشد.

البته بعضی دوستان ایراد خواهند گرفت که اگر انقلاب نمیشد ما اکنون یک کشور صنعتی بودیم، من هم فکر میکنم که آری، منتهی شبیه امروز رانتی (یعنی وابسته به منابع ارزان)، چرا که من فکر نمیکنم که تا وقتی پول مفت باشد مردم داوطلبانه رقابت پذیری مثلا با روش کار چینی را میپذیرفتند (احتمالا قبلش انقلاب میکردند 🙂

الان هم من هر چه نگاه میکنم در ناصیه این ملت نمیبینم که اراده جدی برای تغییر ماهیت این سیستم داشته باشند، طبقه متوسط ایران که عمدتا وجودش را مرهون رانت است و شخصیتش هم منطبق با آن شکل گرفته، ولی حتی «پرولتاریا» ما هم چشمش به دست دولت است. از اپوزیسیون خارج نشین ما هم حرف حسابی به غیر از این به گوش نمیرسد که اگر تنشها کاهش می یافت کیک بزرگتر میشد.

به عبارت دیگر تقریبا همه (حتی غالب «براندازان») ناگفته بر استمرار اصل سیستم توافق دارند، فقط میخواهند گیرهای کار برطرف شود تا غارت منابع با ظرفیت بالاتری پیش برود.

علی الحساب فقط دو بازیگر عمده دارند در این «جشن موشها» اخلال میکنند:

۱. خامنه ای، که نقش «رهبر انقلاب» را بازی میکند و تقریبا یک تنه کار براندازی را پیش میبرد.

۲. ترامپ، که «رگ خواب» مردم ایران را بدست آورده و پایش را روی همان گذاشته فشار میدهد.

به اشتراک بگذارید:
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها