برگ هایی از کتاب پاسخ به تاریخ – ۷

دوران کودکی محمد رضا شاه

شش ساله بودم که یک بانوی فرانسوی را که همسر ایرانی داشت، به معلمی‌ من برگزیدند. این خانم آلمانها را دوست نمیداشت و در مورد آنان با درشتی سخن می‌گفت.  زبان فرانسه را از او فرا گرفتم، تا آنجا که هنگامیکه به سن دوازده  سالگی برای تحصیل به سوئیس رفتم، اشکالی برایم پیش نیامد. تا سال  ۱۹۳۶ در سوئیس به تحصیل ادامه دادم  بدون آنکه یک لحظه از توجه به آداب و سنن ملی و مذهبی خودمان غافل باشم.

به هنگام تحصیل، شوق وافری به مطالعه تاریخ فرانسه داشتم: نسبت به سن لوئی پادشاه فرانسه که زیر یک درخت بلوط به قضاوت می‌نشست احساس ستایش میکردم.  زندگی این پادشاه مرا به یاد پادشاه بزرگ  خودمان انوشیروان می‌انداخت که هر شاکی می‌توانست با تکان دادن یک زنجیر و به صدا درآوردن زنگی، او را بطلبد و شکایت خود را با شاه در میان بگذارد. هانری چهارم، لوئی چهاردهم و ناپلئون پادشاهان دیگر تاریخ فرانسه بودند نظر مرا بخود جلب کردند.

  من در سال ۱۹۳۱ از بندر پهلوی، در کنار خزر، عازم اروپا شدم. هنگامی‌که این شهر را ترک کردم بندری کوچک و فقیر بود و چون به سال ۱۹۳۶ به ایران بازگشتم، آنرا شهری زیبا و پررونق و نوسازی شده یافتم. تهران نیز در این مدت دستخوش تغییرات بسیار شده بود. به دستور پدرم حصارهای کهنه و مخروبه شهر را برافکنده، خیابان های وسیع و زیبا احداث کرده بودند و تهران اندک اندک چهره یک شهر آباد اروپایی را به خود می‌گرفت.

 پس از مراجعت، وارد دانشکده افسری شدم و به سال ۱۳۱۸ با درجه ستوان دومی‌ از آنجا فارغ التحصیل و سپس در مقام ولایتعهد به سمت بازرس مخصوص قوای مسلح ایران منصوب گردیدم. از این پس هر روز چند ساعت در کنار پدرم بودم و همراه وی در بیشتر مسافرت های داخلیش شرکت می‌کردم.

پدرم مایل بود که من از نزدیک با مسائل مملکتی آشنا شوم  و راه و روش پادشاهی را بیاموزم. او که در  سال های وحشتناک ۱۹۱۵  تا ۱۹۲۱ مسائل و مشکلات ناشی از جنگ جهانی را از نزدیک دیده و شناخته بود، از مخاطرات یک جنگ جهانی دیگر برای استقلال و تمامیت ایران سخت بیم داشت.  سال بعد در اول سپتامبر ۱۹۳۹ جنگ دوم جهانی آغاز شد.

برخلاف آنچه بعضی از صاحبنظران نوشته‌اند پدرم نسبت به هیتلر حسن نظری نداشت و نظرات سیاسی و نظامی‌ وی را خطرناک می‌دانست، به همین سبب علی‌رغم حضور تعداد قابل ملاحظه‌ای از متخصصین فنی آلمانی در ایران، بلافاصله پس از شروع جنگ دوم جهانی بی طرفی کامل ایران را اعلام کرد.

ایرانیان امیدواری خود را نسبت به صیانت بیطرفی کشور تا پایان مرحله اول جنگ جهانی و آغاز حمله قدرتهای محور به شرق، همچنان حفظ کردند. بعد از ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ و حمله قوای آلمان به روسیه، ما بار دیگر بی طرفی ایران را تائید و تاکید کردیم. پیشرفت سریع قوای هیتلر در خاور و باختر جنگ را به مرحله حساسی می‌کشاند.

 روز به روز روشن‌تر می‌شد که اتحاد شوروی بدون کمک موثر و فوری سایر متفقین تاب پایداری در مقابل آلمان ها را نخواهد داشت. رساندن کمک به شوروی از طریق شمال و بندر مورمانسک بسیار دشوار بود و استفاده از مدیترانه و دریای سیاه تقریباً غیرممکن. ترکیه تنگه های بسفر و داردانل را مسدود ساخته بود و اسکندریه در معرض تهدید قوای مارشال رومل قرار داشت. آلمان ها بر یونان و بلغارستان مسلط بودند و در تابستان ۱۹۴۲ نیروهای زرهی آلمان حتی به چاه های نفت  مای کپ در قفقازیه رسیدند. 

برای متفقین یک راه مطمئن کمک به روسیه بیشتر باقی نمانده بود و آن خلیج فارس بود. در نتیجه ایران به صورت یک فضای سوق‌الجیشی و نظامی‌فوق العاده حساس و مهم درآمد. ملک فاروق، که من خواهرش را به همسری اختیار کرده بودم، از طریق سفیر مصر در ایران به من اطلاع داد که نقل و انتقالاتی در قوای بریتانیا در دست انجام است و چه بسا که هدف آنان حمله به ایران باشد.

 من فورا پدرم را در جریان گذاشتم و او به وزیر مختار ما در لندن، آقای مقدم، دستور داد که در مورد هدف های انگلستان، دقیقا  تحقیق و نتیجه را گزارش کند. در همین احوال بود که هواپیماهای ایتالیایی چند بمبی بر مناطق خلیج فارس فرو ریختند و گفته شد که کشتی های تجارتی آلمانی در این خلیج مسلح هستند. شاید  حصول توافق با متفقین بر اساس اجازه عبور اسلحه و مهمات از ایران میسر بود. ولی مراجعه و سوال وزیر مختار ما در لندن، بدون پاسخ ماند.

 سفرای روس و انگلیس در تهران ما را شدیدا تحت فشار قرار داده بودند که اتباع و متخصصان آلمانی و ایتالیایی را از ایران اخراج کنیم و ما نخستین تدابیر لازم را در این زمینه اتخاذ کرده بودیم که ناگهان در سپیده‌دم سوم شهریور ۱۳۲۰ قوای روس و انگلیس به ایران حمله کردند.

 

 

به اشتراک بگذارید: