به تدبیر هر کار آسان شود

زمانی که سالها پیبش این داستان طنز را نوشتم هرگز فکر نمیکردم که زمانی به حقیقت بپیوندد و وزارت نیروی حکومت الهی فرمان صادر کند که برای مبارزه با خشکسالی و نزول باران در آن سازمان دعای نوزدهم صحیفه سجادیه را بخوانند. زمانی بود که اجنه در کار دولت احمدی نژاد اخلال میکردند و یک صندلی خالی در جلسات هیئت دولت انتظار امام زمان را میکشید. اینطور که پیش میرویم چه بسا که دولت سحر و دعا دیگر راهکردهای این داستان را نیز مورد عنایت قرار دهد.

*************

رئیس جمهور رو کرد به وزرا که همه در کابینه دور میز نشسته بودند و گفت: مملکت در وضعیت بسیار سختی قرار گرفته. امروز هیئت دولت باید راهی برای این مشکل بی آبی که الان هشت ساله گریبان مملکت رو گرفته پیدا کنه. بذارید یک قسمتی از این گزارشی که یک هیئت تحقیقی دانشکده کشاورزی تهیه کرده واستون بخونم تا خودتون به عمق این مشکل پی ببرید، اهم اهم،  “در حال حاضر بسیاری از زمینهای زراعی در حال خشک شدن هستند و محصولات کشاورزی در سال جاری بیش از بیست و دو درصد افت داشته است. کاهش تولید داخلی محصولات کشاورزی باعث افزایش یازده در صدی میزان واردات مواد غذایی گردیده و با افزایش روز افزون نرخ مواد غذایی در سطح بین المللی باعث فشار بیشتر بر بودجه سال جاری شده است. افزایش نرخ مواد غذایی همزمان با طرح حذف یارانه ها موجب نارضایتی در میان اقشار مختلف جامعه گردیده و کیفیت زندگی بسیاری از شهروندان را به زیر کیفیت زندگی در خط فقر نزول داده است. از سوئی سازمانهای محیط زیست گزارش می دهند که محیط طبیعی فلات ایران به نحو غیر قابل برگشتی در حال انهدام است و در سالهای اخیر پیشروی کویرها در زمینهای بایر مجاور آنها سرعت بیشتری یافته است. کمبود آب و انهدام زمینهای کشاورزی موجب کوچ کشاورزان به حواشی شهرها و تولید حلبی آبادها یی شده است که در فقدان امکانات تاسیساتی و بهداشتی موجب شیوع بیماری در ساکنین آن و فشار فزاینده بر خدمات شهری و بهداری خواهد بود.”  تا همینجاش کافیه. اگر شده تا یک ماه دیگه هم توی این اتاق باشیم باید یک راهی پیدا کنیم، و تا راه حل نهایی پیدا نشده کسی حق خروج از این اتاق رو نداره.

چند تا از وزرا می خواستند اظهار نظر کنند که وزیر ارتباطات گفت: هیچ کس نظر نده، هیچ کس نظر نده، لطفاَ نظر ندید. بنده می خواستم  پیشنهاد کنم که قبل از این که کسی نظر بده یک فکری برای از ما بهتران بکنیم که دارند به حرفهای ما گوش می کنند و وقتی نقشه ما را فهمیدند عکس آن عمل می کنند و می روند و راه خنثی کردن اقدامات ما را پیدا می کنند. شما فکر می کنید همینطوری بی خودی بارون نمیاد؟ حالا با اجازۀ دوستان بنده یک دیواری بین خودمان و از ما بهتران می کشم.

بعد هم بدون این که منتظر اجازۀ دوستان شود چاقویی از کیفش در آورد و شروع کرد با چاقو دور تادور زمین اتاق خط کشیدن و فوت کردن و با صدای بلند تکرار کردن که: خط می کشم. خط می کشم. گوش اجنه کر بشه. چشم اجنه کور بشه. فوت. فوت.

جناب وزیر داشت جهت محکم کاری برای بار چهارم دور اتاق خط می کشید که حوصله وزیر صنایع سر رفت: آخه این چه کاریه میرزا جهانگیر خان؟ مگر کار مملکت با خط کشیدن دور اتاق درست میشه؟ همین کارهای بیهوده رو می کنیم که کشور دچار این همه مشکلات شده. هی دور اتاق می گردی و با چاقو خط می کشی که چی بشه؟ می خواد جن بشنوه و می خواد خبر مرگش نشنوه. وقتی که قمر رفته توی برج عقرب و زهره هم رفته زیر برج دلو دیگه نه از ما کاری بر میاد و نه از جن. میگی نه خودت بیا به این اسطرلاب نگاه کن. باید صبر کنیم تا زهره از زیر برج دلو بیاد بیرون و دلو هم زیرش که خالی شد بیاد پایین و برج آبکش بتونه آب بکشه.

وزیر بهداری گفت: آقای افلاکی شما ماه پیش هم می گفتید که خوشه پروین رفته زیر برج دلو. بالاخره باید یک کاری کرد.

– بی بی زلیخا خانم تقصیر من چیه. مگه من گردونه فلک رو می چرخونم؟ مگه کواکب آسمون از من دستور میگیرن؟ تا وقتی که یه چیزی زیر دلوه، برج آبکش نمی تونه دلوش رو پایین بندازه و آب بکشه و بارون هم بی بارون.

رئیس جمهور نگاهی به وزرا کرد و با ناباوری سرش را تکان داد و سپس رو کرد به وزیر آموزش و پرورش: میرزا صادق خان شما نمی تونید یه دعایی بنویسید که زهره از زیر برج دلو بیاد بیرون؟

میرزا صادق سرفه ای کرد و گفت: از من ساخته نیست ولی شاید بتونم یک کاریش بکنم. باید بگم شیخ سلسبیل دعایی یک دعای مفتاح السماوات بنویسه.

وزیر راه و ترابری گفت: چطوره برای تاثیر بیشتر دعا را بگذاریم توی موشک و پرتاب کنیم به برج دلو؟

افلاکی گفت: عجب فکر بکری. گل گفتی میرزا سلیمان خان، گل گفتی.

همه وزرا با تکانهای موافق سر به ستایش از فکر بکر میرزا سلیمان پرداختند و میرزا سلیمان هم با گردن بر افراشته و نگاه پر غرور غرق در تحسین خویش و هوش و ذکاوت ذاتی اش شد.

وزیر امور خارجه که سالها در انگلستان درس خوانده بود و اوقات بسیاری را در کشورهای مختلف دنیا گذرانده بود می دانست که این مشکل را فقط از طریق راههای عملی می شد حل کرد و برای همین تا حال ساکت مانده بود اما دیگر نمی توانست بیش از این سکوت کند: به به، به به، به نظرم که داریم راه حل نهایی را پیدا می کنیم. با تشکر از آقای رئیس جمهور که با تشکیل این جلسه و هدایتش باعث و بانی این راه حل شدند، بنده فکر می کنم که بهتر است محکم کاری کنیم و از اقدامات عملی هم غافل نشیم.

بی بی زلیخا: مثلاَ چکار کنیم؟

– منظورم اینه که خوبه یک اقدامهای عملی هم انجام بدیم. مثلاَ به مردم بگوییم که بروند روی پشت بام تشت بزنند.

– جناب رویایی تشت را که برای خسوف و کسوف می زنند.

– حالا شاید باران هم آورد. ضرری که ندارد.

رییس جمهور: مجلس گفته کارهای عمومی باید باموافقت مجلس باشه.

وزیر فرهنگ و ارشاد با انگشت قسمتی از پیشانی اش را که زیر عمامه بود خاراند و گفت: بالاخره مجلس نگه داشتن سگ نجس را ممنوع کرد یا نه؟

رئیس جمهور: بله حاج آقا زکاتی، دیروز تصویب شد. شما تشریف نداشتید.

– بنده مانده بودم در خانه و برای دفع خشکسالی از فجر تا اذان مغرب دعای تعال سحاب المطر می خواندم. حال انشااله سگها را که از بین ببرند خشکسالی هم تمام می شود.

وزیر کشور گفت: حاج آقا فکر کردم فقط به خاطر نجس بودن سگ نگه داشتنشو غدقن کردن. پس خشکسالی هم میاره.

قبل از این که حاج آقا زکاتی جوابی بدهد بی بی زلیخا پاسخ وزیر کشور را داد: میگن سگ پارس می کنه و ابر می ترسه و فرار می کنه.

حاج آقا زکاتی لبخند عاقل اندر سفیهی زد و حرف بی بی زلیخا را رد کرد: نه همشیره، اینها خرافات عوام است. بنده این را با دلایل فقهی ذکر نمودم. در روایات داریم که ملکی در آسمان است که موکل باران است و هزار دست دارد و در هر دست هزار هزار انگشت دارد و قطره های باران را می شمرد و با هر قطره هم ملائکه ای همراه می کند. خوب اگر در مملکت سگ باشد چه می شود؟ ملائکه پایین نمی آید و قطرۀ باران را می برد جای دیگر که سگ نباشد.

همه وزرای دور میز که حقیقت جدیدی را آموخته بودند سرهایشان را به علامت تایید و تصدیق تکان دادند و بله بله و البته البته گفتند.

رویایی: حاج آقا در رابطه با این تشت زدن با توجه به این که اکثر مردم تشت پلاستیکی استفاده میکنن، آیا زدن تشت پلاستیکی به جای تشت آهنی چه حالت دارد؟

– این مسئله که طرح فرمودید جزو مسائل فقهی است و همه علما متفقاَ اظهار نموده اند که زدن تشت پلاستیکی فایده مخصوصی ندارد و باید تشت از آهن باشد و همچنین ملاقه باید از آهن باشد. و چنانچه تشت آهنی در اختیار نباشد و یا تشت آهنی نجس شده باشد مثلاَ در آن ذرات غائط و یا خون استحاضه ریخته شده باشد مستحب است که سینی آهنی و یا هر صفحه آهنی دیگر بر روی تشت بگذارند و آن گونه بزنند. و چنانچه سینی و یا صفحه آهنی نباشد می شود از سینی مسی و اگر آن هم نباشد ورق نازک آلومینیومی روی تشت بکشند تا آن آلومینیوم به وکالت آهن شیاطین را بترساند و از ملائک حاجت بخواهد. همچنین اگر زن حائضه و یا شخص جنب تشت بزند هر چه آرزو کند خلاف آن واقع می شود. اگر مردم این مسائل شرعی را مراعات کنند تشت زدن به خصوص در شبهای جمعه و شب اول ماه شوال صواب دارد و باعث وحشت جنهای خبیثه می شود. بنده فکر می کنم حال که مجلس این امر خیر غدقن نمودن سگ را به انجام رسانید و سرشان خلوت تر شده خوب است بگوییم که این لایحه پیشنهادی تشت زدن هم به سرعت تصویب بفرمایند. البته بنده می خواهم خواندن دعای باران و تعال سحاب المطر را نیز به آن اضافه کنم.

رئیس جمهور: اتفاقاَ رئیس مجلس گفت که سرشان خیلی خیلی شلوغ است.

– یعنی چه؟ مگر نمی گویید که قوانین سگ را تصویب فرمودند؟

– آره، ولی حالا می خوان بدونن گربه واسه چی عنشو چال می کنه.

میرزا جهانگیر خان که هنوز با چاقو گوشه ای ایستاده بود گفت: این هم خودش مشکل بزرگی شده.

رییس جمهور: بعله.

میرزا سلیمان: این هم شد مشکل؟

بی بی زلیخا: اینو یکی از وکلا مطرح کرده. میگه گربه عنش رو چال می کنه، بعد مردم می خوان گل بردارن برای مهر نماز و عن را که زیر گله نمی بینن، بعد نماز که می خونن به جای این که به خدا سجده کنن به عن گربه سجده می کنن.

حاج آقا زکاتی: از جانبی هم ممکن است که خدای ناکرده آن را با گل تربت یک جا بگذارند که آن وقت بدون آن که بدانند تا هفت پشتشان جهنمی می شود و در حدیث هست که در آن دنیا تا روز قیامت معو معو می کنند و بخشش می طلبند.

رئیس جمهور اضافه کرد: بله، یکی از وکلای مجلس شنیده که به گربه گفتن عنت دواست و حالا واسه همین زیر خاک قایمش می کنه. مجلس هم تصمیم گرفته که قانون بذاره که دیگه کسی نتونه به گربه بگه عنت دواست.

میرزا جهانگیر خان: راستی عن گربه دواس؟

رئیس جمهور: این چه حرفیه میرزا جهانگیر خان؟

آقای افلاکی: شاید هم باشه. بالاخره هر چی باشه مرتضی علی به پشت گربه دست کشیده و گربه تبرک شده.

حاج اقا زکاتی: آن پشت زبرین گربه است که تبرک شده نه پشت دبرین.

آقای رویایی: منظورشان این است که آن پشت کمرین گربه است نه ماتحتش.

هنوز بحث بر سر گربه مرتضی علی و تولیداتش ادامه داشت که حاج آقا زکاتی با اشاره به صندلی خالی رئیس سازمان آگاهی از رئیس جمهور پرسید: راستی جناب غیابی کجا هستند؟

– داره توی اون اتاق دیگه از امام زمان چاره جویی می کنه. انشالله تا قبل از پایان جلسه تماس حاصل میشه و حضرت خودشون به یاری دولتشون میان.

در همین هنگام وزیر کشور گویا به ناگاه چیزی بیاد آورده باشد با اشاره دست همه را ساکت کرد و گفت: اجازه بدید. اجازه بدید. دوستان ما یک مسئله مهمی رو فراموش کردیم. انتخابات سال دیگه است. حالا اگر ما امسال آب آوردیم و سال دیگه خشکسالی شد چکار کنیم. چطوره این تلاشها را بذاریم و قبل از انتخابات سال آینده انجام بدیم.

رویائی: شعبان خان اگه برای مردم بارون نیاریم ممکنه کارمون به انتخابات سال بعد هم نکشه.

میرزا جهانگیر: چطوره بگیم میرزا سلیمان یک رملی بریزه ببینیم که سال دیگه هم خشکسالیه یا نه؟

رئیس جمهور: جناب ریگی لطفاَ یک رملی بریزید ببینید میزان باران سال آینده چه اندازه است.

با تقاضای دوستان میرزا سلیمان دست کرد توی کیفش و یک کیسه سنگریزه و یک صفحه چوبی در آورد و شروع کرد به ریختن سنگریزه ها روی صفحه: نقطه، خط، نقطه، …،خانه، نقطه، خط،… فرد، نقطه، …سوم، نقطه، …هشتم، خط، …، این هم خط، این هم نقطه. خوب حالا بذارید ببینم. خوب، آب رفته در چهاردهم ولی خوب است که خاک نشسته توی یازدهم. به به، به به، نبات هم که با امهات برابر شد. کوسج هم که رفته توی شانزدهم، این را می گویند طالع بلند. این اشکال هم که سباعی و خماسی شدند. پس این نقطه هم به این نقطه می خوره و خط میشه و آب از چهاردهم میپره توی شانزدهم و باد هم میره توی پانزدهم بهش کمک می کنه. انگار سال دیگه همش بارونه. از اول سال تا آخر سال به حدی بارون بیاد که برای ذخیره ده سال دیگه هم آب جمع بشه.

بی بی زلیخا که از این همه بارش بی انقطاع هیجان زده شده بود گفت: جدی میگین؟

میرزا سلیمان: معلومه که جدی میگم. از خودم که در نمیارم که.     

همه حضار نفسی به راحتی کشیدند و وزیر کشور گفت: پس بذارید بنده هم یک فال نخود بگیرم که ببینیم تایید می آید یا نه؟

سپس دست کرد توی کیفش و یک کیسه نخود در آورد و شروع کرد به چیدن نخودها روی میز: یه نخود، دو تا نخود، سه تا نخود، … این هم چهل و یک نخود. چهار، این هم چهار، ..دو. چهار، چهار، این هم یک دو دیگه. خیلی خوب داره میاد. چهار، چهار …، این هم یک. شد پنج تن آل عبا. دیگه از این بهتر نمی شد. چنان بارونی بیاد که خلیج فارس وصل بشه به خزر.

وزیر کشاورزی که خود را در این امور از همه وارد تر می دانست وارد گفتگو شد: حالا اوو اووردن خودش یه چیه، درخت بر دادن یه چی دیگه. درخت تنبل اوو هم که مخره هنوز میوه نمده. باید کاری کنیم که درخت بترسه و میوه بده. توی ولایت هر درختی که میوه نمده  دو نفر با بیل و اره و تبر میرن سراغ درخت. یکی پای درخت بیل مزنه و بلند بلند مگه: این درخت دیه بار نمده حالا مبرمش. او یکی دیگه مگه: نه ای درخت خوبیه، حالا نبرش، سال دیگه میوه مده. بعضی درخت مترسه سال بعد بار مده که شاخش مرسه به زمین.

میرزا صادق: پس این رو هم بذاریم توی لایحه پیشنهادی به مجلس.

هنوز همه در حال تایید این تدبیر کلبعلی خان بودند که آقای غیابی وارد اتاق شد و همه ساکت شدند و با نگاههای منتظر چشم به دهان جناب غیابی دوختند.

رییس جمهور گفت: چی شد عبدالعلی خان؟ تماس حاصل شد؟

– آره شد.

– حضرت چی فرمود؟

– گفت برو اون اتاق، من هر چه لازم بوده از زبان بقیه گفته ام.

با شنیدن این خبر کابینه پر از فریاد سرور و نشاط شد و همه با شادی به صحبت در مورد لایحه پیشنهادی و آینده درخشان کشور پرداختند.

* * *

چند روز بعد در جلسه اظطراری مجلس لایحه پیشنهادی دولت با عنوان ” بیل و کلنگ و تیشه ، بارون بی تشت و دعا نمیشه” تصویب شد و دعای مفتاح السماوات شیخ سلسبیل دعایی هم در سفینه ای قرار گرفت و با نظارت آقای افلاکی به سوی برج دلو پرتاب شد. عده ای هم رفتند توی بیابانها دعای تعال سحاب المطر خواندند و روی پشت بام ها تشت زدند و با بیل و تبر درختها را تهدید کردند. به کوری چشم آنها که دولت را مسخره می کردند باران آمد چه بارانی. ملائکه بود که از آسمان سرازیر بود و حسابش از دست ملک هزار دست باران در رفته بود. هیئت دولت از شادی در پوست نمی گنجید و رئیس جمهور شخصاَ از طریق تلویزیون از مردم برای همیاری شان تشکر کرد:

مردم همیشه در صحنه و حماسه آفرین ما بار دیگر با همکاری و همیاری و حمایت از دولت حماسه آفریدند و بعد از سالها خشکسالی با رهبری دولت و مساعدت ملت و به کوری چشم دشمنان این سرزمین چنان بارانی آمد که کسی در خاطر ندارد. البته این دفعه در هندوستان آمد اما آنها هم برادرهای ما هستند. دفعه دیگه انشالله موشک را کمی این طرف تر پرتاب می کنیم که بارانها بریزد توی ایران. مملکت، مملکت امام زمانه و این هم نشانه تائیدات حضرت بقیهَ الله عجل الله تعالی و فرجه صاحب الزمان.

و چنین شد که معلوم آمد به تدبیر هر کار آسان شود.     

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
2
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x