بوقلمون در نماز جمعه – بوقلمون همه جا

به توصیه یکی از دوستان مشغول خواندن کتاب زیر هستم:

همین چند صفحه اول ۲ نکته توجهم رو جلب کرد که حیفم آمد با دوستان مطرح نکنم. ولی ابتدا توضیح کوتاهی درباره این کتاب. نویسنده Robert Baer مامور سابق CIA است و یکبار به مدت یکهفته در راه ماموریت به هندوستان در مهر-آبان ۵۷ (یعنی کمتر از ۶ ماه از پیروزی انقلاب ۵۷) در ایران بوده. البته من که متوجه نشدم, و نویسنده هم توضیحی نداده, که در سال ۱۹۷۸ و سالها بعد از اختراع “طیاره” توسط برادران رایت, آیا با “قاطر” راهی هندوستان بوده که در اوج انقلاب مجبور به اتراق یک هفته ای در ایران شده؟!

از این که بگذریم یکی از خاطرات این سفر که در یاد روبرت بائر مونده و در کتاب هم ذکر کرده طرز رانندگی ایرانیان است. نویسنده راننده تاکسی رو که ایشون رو از فردگاه به مقصدش رسونده به “کامیکازه” تشبیه کرده! ناگفته نماند این اولین بار نیست که چنین تشبیهاتی رو از یک “خارجی” در مورد رانندگی هموطنان غیور میشنوم.

اونجور که نویسنده در مقدمه کتاب گفته این کتاب در مورد امپراطوری شیعه با مرکزیت ایران در خاور میانه است. ولی ۲ نکته ای که تا اینجا توجهم رو جلب کرد:

۱- در صفحه ۴ نویسنده میگه: روکش اسلامی هر ایرانی رو که کنار بزنید در زیر اون یک لایه ناسیونالیسم سنتی میبینید, یک مقاومت ریشه دار در مقابل استعمار. اگر اون لایه رو هم کنار بزنید در اعماق روح هر ایرانی یک تمایل به احیای دوباره یک امپراطوری را خواهید دید. این تمایل حتا در ایرانیان سکولار هم قابل مشاهده است.
۲- در نوشته ای که در زیر مشاهده میکنید نویسنده خاطره ای از دومین سفرش به ایران در سال ۲۰۰۵ و حضورش در نماز جمعه رو شرح میده. رابرت بائر میگه بعد از نماز جمعه در بیرون دانشگاه تهران تظاهراتی بر پا بود و تظاهر کنندگان شعار “مرگ بر آمریکا” سر داده بودند. در این بین رابرت بائر از پیر مردی که با حرارت بیشتری شعار “مرگ بر آمریکا” میداده سوال میکنه: آیا منظورت مرگ همه آمریکاییان هست؟ پیر مرد نگاه دقیقی به نویسنده میکنه و میپرسه “تو از کدوم کشور آمدی؟” و وقتی رابرت میگه که یک آمریکایی است پیر مرد چشمکی میزنه میپرسه “من چطور میتونم ویزای آمریکا بگیرم؟!”

هنوز بقیه کتاب رو نخوندم تا بدونم نظر کلی رابرت بائر در مورد مردم ایران چیه. ولی کسی که این خاطره رو آنقدر مهم بدونه که اون رو در ابتدای کتاب توی صورت خواننده بکوبه احتمالا همون سنگ کجی رو بنا گذاشته که تا ثریا کج خواهد رفت. این خاطره رو برای یک دیپلمات انگلیسی متخصص امور ایران تعریف کنید تا بدون لحظه ای تأمل تاریخچه ای مبسوط از بوقلمون صفتی, نون به نرخ روز خوری و فرصت طلبی هموطنان عزیز رو براتون تشریح کنه. حالا هر چه قدر هم که در منظر جهانیان مثل همون تصویر بوقلمون پخته تو قابلمه ماتحت لختمون هوا باشه مساله ای نیست, اصل قضیه اینه که خودمون فکر میکنیم خیلی تیزیم!

به اشتراک بگذارید: