بیعت جلال آل احمد و سیمین دانشور با خمینی به رسم دوران صدر اسلام!

سردبیری نشریه دانشجوئی «سهند » (بهار 1349) باعث آشنائی من با سیمین دانشور (همسرِ آل احمد) شده بود.آل احمد به همّت فردِ نیکوکار و فرهنگ دوستی به نام مهندس ابوالقاسم (میرزا) توکلی در ویلائی در «اسالم» (گیلان) زندگی می کرد، شاید به این خاطر آل احمد کتابِ «در خدمت و خیانت روشنفکران» را «به مهین و میرزا توکلی» تقدیم نموده بود.

آل احمد در شهریور 1348 فوت کرد و با وجود شایعه برادرش (شمس) مبنی بر «شهید شدن جلال توسط ساواک»، سیمین دانشور می گفت که جلال بخاطرِ کشیدنِ زیادِ سیگارِ «اُشنو» و افراط در نوشیدنِ «وُدکای قزوینکا» سکته کرده است.

پس از مخالفت آیت الله خمینی با اصلاحات ارضی و اجتماعیِ شاه (در 15 خرداد 42)، رابطه آل احمد با خمینی بیشتر شد و جالب اینکه  ساواک از این ارتباط با خبر بود . آل احمد درسفری به نجف (یا قم؟) با خمینی ملاقات کرد. درخانه خمینی، تشتی پُر آب آوردند و آل احمد دستش را درآن گذاشت و از همسرش نیز خواست تا او هم دستش را در تشتِ آب بگذارد… سیمین دانشور- با تعجّب وُ «اِکراه» – دستش را در آب گذاشت.

وقتی از خانه خمینی بیرون آمدند، سیمین از آل احمد پرسید: این چه کاری بود که مرا وادار به انجامِ آن کردی!؟

آل احمد گفت:

-اگر قرار باشد که در ایران تغییراتی انجام شود با دست این سیّد خواهد بود و من وُ تو به این ترتیب با او بیعت کرده ایم و…

روایتِ این «بیعت» درسخنِ مهندس ابوالقاسم (میرزا) توکّلی و نیز در فیلم مستندِ «سیمین، ساکن جزیرۀ سرگردانی» (ساخته حسن صلح جو) آمده است. عبدالکریم سروش نیز ضمن اشاره به این ملاقات دربارۀ فلسفه اینگونه «بیعت» می گوید:

-«نقل است وقتی که زنان می‌خواستند با پیامبر بیعت کنند، به این شکل عمل می‌کردند و چون نمی‌توانستند مانند مردان دست بدهند، دست‌ها را در ظرف آبی می‌گذاشتند که دست‌های پیامبر هم در آن ظرف بود. [پس ازاین ملاقات] آل احمد-حقیقتاً- خود را متعهّد به تاییدِ حرکت آقای خمینی می‌دانست».

درکتاب« ملاحظاتی درتاریخ ایران » (1988) نوشته ام:

جلال آل احمد- که در یک خانوادۀ معروف مذهبی و آخوند پرورش یافته بود- سرخورده از اسلام سنّتی و متحجّر، در دروان رونقِ بازار حزب توده (سال های 1320) به این حزب پیوست و به خاطر التقاط مارکسیستی-اسلامیِ حاکم بر رهبری حزب، در کمترین مدت تا مدیریّت  نشریه مردم  ارگان تئوریک حزب توده، ارتقا یافت.

با انشعاب از حزب توده (1326) و پیوستن به «نیروی سوم» (خلیل ملکی) و خصوصاً پس از رویداد 28 مرداد 32 ( که کمترین تعقیب و خطری برای او بدنبال نداشت) آل احمد در یک ریاضت صوفیانه ،راهی بسوی «سرچشمه» و «بازگشت به خویش» جُست. کتاب های «غرب زدگی» و « در خدمت و خیانت روشنفکران» محصول این دوران است. دفاع از بزرگترین و معروف ترین مرتجع انقلاب مشروطیت (شیخ فضل الله نوری) وشخصِ خمینی-به عنوان دو نمونه از بزرگترین روشنفکران تاریخِ معاصر ایران -همه و همه – جوهرِ اندیشه های سیاسی-اجتماعی این دورۀ آل احمد است.او درآخرین مرحله با سفر به خانه خدا (کعبه) سرانجام چونان «خسی» به «میقاتِ» اندیشه های اسلامی پیوست و مستقیم و غیرمستقیم نظریه پرداز حاکمیّت اسلامی گردید.

باچنان تغییر وُ تحوّلی، آل احمد در نامه ای به خمینی خود را «فقیرِگوش به زنگ وُ به فرمان وُ فرمانبردار» نامید و دربارۀ اصلاحات ارضی و اجتماعی حکومتِ شاه معتقد شد:

-«حکومتی که زیر پوشش ترقیّات مشعشعانه هیچ چیز جز خفقان وُ مرگ وُ بگیر وُ ببند نداشته است». (کارنامه سه ساله، تهران، 1353، ص98).

با توجه به حضور و حاکمیّتِ آل احمد برفضای روشنفکری ایران، چنان ارزیابی و نگاهی به شاه تأثیرات ویرانگری بر روشنفکران و ما – دانشجویان- داشت. درچنان فضائی از افسانه وُ افسون، تمام هوش وُ استعداد رهبران سیاسی و روشنفکرانِ ایران درجهت ترویجِ دروغ هایی بکار رفت که نتیجه سیاسی آن، گوری برای ملّت ما کَند که همه ما درآن خُفتیم… براى رهائى از دروغ بزرگى كه ما را در برگرفته، شجاعتِ اخلاقىِ فراوانى لازم است.

دکتر علی میرفطروس

به اشتراک بگذارید:
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها