جوان بیچاره را بخاطر متلک به فلسطینی ها کشتند!

در کتاب خاطرات یکی از تروریستهای سازمان مجاهدین از قتل یک جوان ۱۹ ساله به نام مرتضی هودشتیان نام می برد.

او نوشته که در قبل از انقلاب دولت عراق با حکومت ایران دشمنی داشت و بهمین خاطر حاضر بود به ما اجازه داشتن یک فرستنده رادیویی و یک پایگاه آموزش نظامی زیر نظر سازمان آزادیبخش فلسطین را بدهد.

در آن سالها سازمان مجاهدین مسافران ایرانی و دانشجویانی که به اروپا سفر میکردند را جذب فعالیتهای خود میکردند و ابتدا آنها را به بغداد می بردند و بعد از دادن آموزش خرابکاری و بمب گذاری و ترور، در داخل چمدان های آنها اسلحه و مهمات جاسازی میکردند و از راه ترکیه روانه داخل ایران میکردند.

یکی از این افرادی که فریب سازمان را خورد جوان ۱۹ ساله دانشجوی الکترونیک بود. او بدلیل سن کم و ناپختگی رفتارهای یک مجاهد در راه خلق! را نداشت و رفتارش بیشتر شبیه جوانان عادی آن روزها بود. مثلا او در اردوگاه فلسطینی ها در عراق که او را آموزش میدادند برخلاف بقیه اعضا سازمان که عصا قورت داده بودند و به چریکهای فلسطینی لقب « بچه شیر» را میدادند، این جوان شوخ طبع به فلسطینی ها لقب «پشگل» را میداد.

همین باعث این شد که اعضای سازمان به او مشکوک شوند و او را نفوذی ساواک بدانند! آخر چگونه ممکن است کسی خود را مبارز و مجاهد بداند و آنوقت به برادران عزیز فلسطینی ما چنین حرف زشتی را بزند؟!

خلاصه همین توهم باعث میشود که آن جوان بدبخت را می برند و در مخفی گاهی شکنجه می کنند تا از او اعتراف بگیرند اما آن جوان ناکام در زیر شکنجه طاقت نمی آورد و کشته می شود.

در این کتاب نوشته مصطفی چمران بعد از قتل این جوان، تمام وسائل و چمدان هایش را زیر و رو کرد اما چیزی غیرعادی پیدا نکرد.

بخش هایی از متن این کتاب(برفراز خلیج فارس):

در اواسط مردادماه 1353، يکى از اعضای سازمان در داخل (مرتضی هودشتيان)، با نام مستعار «حميد» براى گذراندن يک دوره آموزش نظامى و تکنيکى به خارج فرستاده شد. حميد با گذرنامه رسمى خود به لندن آمد و از آنجا با يک گذرنامه جعلى، به بغداد رفت. در بغداد تعدادى از افراد گروه، در يک پايگاه متعلق به چريکهاى فلسطينى، آموزش مىديدند. حميد نوزده ساله که به تازگی به سازمان پيوسته بود، در ايران به طور علنى زندگى مىکرد و تجربه تشکيلاتى چندانى نداشت. چيزى نمىگذرد که ضعف تشکيلاتى او در برخوردهاى روزانهاش بروز مىکند.
او با ناديده گرفتن برخى از اصول و معيارهاى زندگى سياسى و تشکيلاتى، نوعى بيگانگى با تشکيلات و کار گروهى را به نمايش مىگذارد. به عنوان مثال، وى رزمندگان خردسال فلسطينى را که به عربى آنها را «شِبْل (بچه شير)» نام گذاشته بودند، با زبان طنز «پشکل» مىنامد و يادآورى اطرافيانش نيز او را از اين شوخى بازنمىدارد. او در ارتباط با ياران تشکيلاتى نيز رعايت احترام متقابل و اصول امنيتى را نمىکرد. برخوردهاى حميد به تدریج نوعى سوءظن در برخى از اطرافيانش برمى انگیزد.

به اشتراک بگذارید: