تاوان زرنگی و مفتخوری

قبل از انقلاب در ایران دهها بانک خصوصی با سرمایه های داخلی و خارجی بود. بانک ایران و ژاپن، بانک داریوش، بانک گسترش خوزستان، بانک تهران ، بانک ایران و عرب و… سالانه میلیون ها سودآوری داشتند و چرخ صنعت و تجارت و توسعه را سرعت می بخشیدند.

دو گروه مخالف بانکها در زمان شاه بودند: گروههای چپ که سرمایه و بانکها را مظهر امپریالیسم و کاپیتالیسم می دانستند و آرزوی شان تبدیل ایران به چیزی شبیه سیستم مالی دولتی موجود در اتحاد جماهیر شوروی بود.

گروه دوم که با بانکها مخالف بودند آخوندها و افراد متعصب مذهبی بودند. آنها بهره بانکی و ربا را حرام می دانستند و ربا دهنده و ربا گیرنده را محارب با خدا و رسول. در قبل از انقلاب آخوندها وعده می دادند که اگر ربا را از بانکها حذف کنیم جهان گلستان میشود و فاصله طبقاتی از بین میرود. بسیاری از انقلابیون مذهبی مثل مجاهدین و همین بنی صدر مقاله ها نوشتند و سخنرانی ها کردند در مدح و ستایش بانکهای بدون ربا.

انقلاب که پیروز شد در هفته ها و ماههای اول جامعه هرج و مرج بود. بانکها تکلیف خودشان را نمی دانستند چیست. آخر چگونه ممکن است بانکی به مردم وام بدهد و بهره نگیرد؟ پس هزینه ها و حقوق کارمندهایش را از کجا تامین کند؟

از آن طرف هم ملت همیشه زرنگ که از بانکها وام گرفته بودند از موقعیت سواستفاده کردند و گفتند حالا که انقلاب شده و رژیم مستبد طاغوتی از بین رفته ما نمی توانیم فعل حرام انجام بدهیم و بهمین خاطر قسط های وام را پرداخت نکردند و حتی برای از بین بردن بدهی های خود به بانکها تظاهرات و تحصن های مختلفی راه انداختند.

این ماجرا زمانی شدت یافت که شورای انقلاب و دولت موقت مهدی بازرگان همه بانکهای خصوصی را ملی اعلام کرد! یعنی شما تصور کنید فلان سرمایه دار امریکایی یا اروپایی آمده در ایران سهامدار فلان بانک شده و یا فلان کشور برای اجرایی شدن یک پروژه عمرانی تامین اعتبار کرده بعد این آقایون بدون ذره ای درک از حقوق بین المللی اعلام کردند که سرمایه های شما هپلی هپول شد و متعلق به ملت انقلابی ایران گردید!

حالا داستان به همین جا ختم نشد. خرده فروشان و کاسبان جزء در بازار که از سابق اجناس و کالاهای خود را با چک و سفته و پرداختهای مدت دار از صاحبان کارخانه ها و تجار و عمده فروشان تامین میکردند از این موقعیت سواستفاده کردند و گفتند ما ربا نمی دهیم و تا حالا هم هرچی دادیم باید برگردد!

من دقیقا یادم هست که در همان ماههای اول انقلاب خیلی از افراد را به جرم رباخوار دستگیر کردند و به دادگاه انقلاب تحویل دادند. دادگاههای انقلاب هم در هر شهر و استانی یک ساز جداگانه و متفاوتی می زد. مثلا اگر گیر خلخالی می افتد حتما اعدام میکرد. اما بیشتر دادگاهها حکم مصادره اموال ان بدبخت بیچاره را صادر میکردند.

این وسط عده زیادی زندگی شان بی خود و بی جهت تباه شد و خانواده های زیادی به خاک سیاه نشستند و البته عده زیادی هم از قشر زرنگ! از زیر بار بدهی و بازپرداخت وام در رفتند و به نان و نوایی رسیدند.

اما چهار دهه گذشت. آخوندها فهمیدند که ادعای سیستم بانکی بدون ربا یک حرف مفتی بود که بالای منبرها می گفتند. اکنون خودشان وام های کلان از بانکها می گیرند و با آن سرمایه بانک خصوصی راه می اندازندو از همان مردم زرنگ سودهای کلان می گیرند. خود قوه قضائیه حکومت آخوندی از پولی که از شاکیان و متهمان بعنوان تضمین دعواهای حقوقی می گیرد و در حساب سپرده بانکی ریخته میشود سودهای بسیار نجومی عایدش میشود. همان ربا و بهره ای که روزگاری محاربه با خدا بود اکنون در تار و پود این حکومت و این ملت رواج یافته است و روز به روز شیره جان همان مردم همیشه زرنگ را می مکد.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها