تعداد جانباختگان راه خمینی و انقلاب ۵۷ چند نفر بود؟

بنا به روایت عماد باقی، تحلیلگر اصلاح طلب حکومت جمهوری اسلامی تعداد کل قربانیان‌ انقلاب‌ از سال‌ ۴۲ تا ۵۷ کلاً بالغ‌ بر ۳۱۶۴ نفر بوده است.

از این ۳۱۶۴ نفر، ۶۴ تن‌ متعلق‌ به‌ حادثه‌ میدان‌ ژاله‌ تهران در زمان پهلوی یا همین ‌ «میدان‌ شهدا» فعلی در روز ۱۷ شهریور ۵۷ معروف‌ به‌ جمعه‌ سیاه‌ میباشند که‌ از این‌ تعداد دو نفر مونث‌ «یک‌ زن‌ و یک‌ دختربچه‌» هستند. البته‌ در همان‌ روز ۱۷ شهریور در ۱۵ نقطه دیگر تهران‌ نیز مجموعاً ۲۴ نفر در درگیری ها کشته‌ شدند که‌ یک نفر آنها زن‌ بود.

به این کلیپ با دقت نگاه کنید!

از این‌ تعداد ۳۴۱ نفرچریک‌ و اعضای‌ مسلح‌ گروه‌های‌ سیاسی‌ بوده اند و کلاً ۳۸۳ تن از سال ۴۲ تا ۵۶ کشته شده اند.

۳۲ نفر نیز متعلق‌ به‌ روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در ۱۹ نقطه مختلف‌ تهران‌ است‌ که‌ همگی‌ مذکر بودند و عمده‌ آنها در جنوب‌ شهر واقع‌ می‌شد گرچه‌ شایعات‌ و روایات‌ برخی‌ کتب‌ تا ۱۵ هزار شهید را در این‌ روز مط‌رح‌ کرده‌اند.

حالا ببینیم نطفه انقلاب اسلامی که در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شکل گرفت، چگونه پدید آمد؟

در دی‌ماه ۱۳۴۱ طرحی جدید توسط شاه با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و میهن» با اصولی شش‌گانه اعلام شد. این منشور شش ماده‌ای شامل اصلاحات ارضی، ملی کردن جنگلها و مراتع، فروش کارخانه‌های دولتی به بخش خصوصی، سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها، اعطای حق رای به زنان و ایجاد «سپاه دانش» می‌شد.[۱۲] شاه از مردم درخواست کرد که به پای صندوق‌ها آمده و به‌آن رأی بدهند.[۱]

سخنرانی سید روح‌الله خمینی در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ در قم به مناسبت دهم محرم یا عاشورای حسینی توهین‌آمیز و آتشین بود. خمینی پس از اشاره به واقعهٔ کربلا و گریاندن حاضران، حادثه مدرسه فیضیه را به کربلا تشبیه کرد و گفت:

.. من به شما نصیحت می‌کنم آقای شاه، من به تو نصیحت می‌کنم دست از این اعمال بردار من میل ندارم که اگر روزی اربابها بخواهند تو بروی مردم شکرگزاری کنند… من نمی‌خواهم تو اینطور باشی من میل ندارم تو مثل پدرت بشوی، نصیحت مرا بشنو، از علمای اسلام بشنو، اینها صلاح ملت را می‌خواهند، اینها صلاح مملکت را می‌خواهند، از ا سراییل نشنو، اسراییل به درد تو نمی‌خورد، قرآن به درد تو می‌خورد.[۲۱][۲۲]

بدبخت بیچاره چهل و پنج سال از عمرت می‌رود، یک‌کمی تأمل کن، یک‌کمی تدبیر کن، یک قدری عواقب امور را ملاحظه کن، کمی عبرت بگیر، عبرت از پدرت بگیر، اگر راست می‌گویند که تو با اسلام و روحانیت مخالفی، بد فکری می‌کنی، اگر دیکته می‌کنند و به دست تو می‌دهند در اطراف آن فکر کن. چرا بی تأمل حرف می‌زنی؟ آقای شاه! اینها می‌خواهند تو را یهودی معرفی کنند که من بگویم کافری تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند… … مگر با رفتن چند زن به مجلس مملکت مترقی می‌شود؟ مملکت با برنامه‌های اسراییل درست نخواهد شد


ساعت ۳ بامداد ۱۵ خرداد، چند مأمور در تاریکی شب و پس از محاصرهٔ خانه خمینی، به درون خانه ریختند و او را[۱۶] دستگیر کرده و ابتدا به بازداشتگاه باشگاه افسران[۱۶] و س‍پس غروب روز بعد، به زندان قصر واقع در تهران بردند.[۱]
بعد از انتقال خمینی به تهران، خبر دستگیری او ابتدا در قم و سپس در شهرهای دیگر به سرعت پیچید و واکنش‌هایی را به‌دنبال داشت. مردم در تهران، قم، شیراز، مشهد و ورامین و پیشوا به خیابان‌ها ریختند و شعارهایی نظیر «یا مرگ یا خمینی» سردادند. این قیام‌ها توسط نیروهای امنیتی سرکوب شد.[۱] تظاهرات تا دو روز بعد از ۱۵ خرداد نیز ادامه یافت و ۳۲ نفر در این تظاهرات کشته شدند.[۲۴][۲۵]
در تهران از ساعت ۹ صبح خبر بازداشت خمینی پخش شد. دانشجویان با شعار “خمینی را آزاد کنید ” به خیابان‌ها ریختند.

حکومت جمهوری اسلامی از همان آغاز بر روی حرکات انتحاری اوباش و قمه کشها برنامه ریزی شده بود. یعنی همان دار و دسته لات هایی که در سال ۱۳۸۸ با برنامه ریزی سردار همدانی ملعون به مردم در کهریزک ها تجاوز کردند، پدران معنویشان نیز در ماجرای ۱۵ خرداد در اعتراض به تصویب اجرای انقلاب مترقی شاه که به زنان حق رای میداد و بساط خان و خانبازی را بیش از پیش بر می پیچید، به خیابان ها ریختند و سعی کردند با اوباش سالاری و شاه را «نامسلمان» و مزدور آمریکا و اسراییل جلوه دادن، مانع اجرای اصول مترقی انقلاب سفید شوند که در ظاهر در آن تاریخ به همت «اقتدار» اسدالله اعلم موفق نشدند، اما بذر شرارتی که کاشتند، سرانجام گل سمی اش را داد و در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ پیروان اوباش سالار خمینی و چریک های مزدور شوروی پرست توانستند ایران را تسخیر کنند و جمهوری مورد نظر خویش را جایگزین نظام شاهنشاهی کنند.

حال برگردیم به آنچه که در صبح ۱۵ خرداد اتفاق افتاد؛ نخستین کانون اغتشاش در تهران میدان بارفروشان بود و گروهی به سرکردگی قمه‌کش معروف تهران طیب حاج رضایی به راه افتاده بودند. طیب از افراد شرور و چاقوکش و متهم به قتل نفس بود و پنج سال هم در زندان به سر برده بود. طیب صاحب چند شیره‌کش خانه در تهران بود. در روز ۱۵ خرداد، طیب عامل مؤثر اغتشاش‌ها، آتش زدن کلوب‌ها و بانک هاو تاراج مغازه‌ها بود.[۲۶] به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی در شماره ۱۴ خرداد ۱۳۶۲ تظاهرکنندگان را بین ۵۰۰ تا ۵۰۰۰ در نقاط مختلف شهر تخمین زده‌اند تنها در یک جا از ۸۰۰۰ نفر در میدان ژاله یاد می‌شود. مرکز اصلی تظاهرات از یک طرف جلوی بازار و میدان ارگ بود. حرکت برنامه‌ریزی شده بود و حمله به اداره انتشارات و رادیو و مرکز تسلیحات ارتش و کلانتری‌ها برای دستیابی به سلاح گرم بود. تعدادی اتومبیل و سایر وسایل نقلیه پلیس و ماشین‌های آتش‌نشانی به آتش کشیده شد. به ویژه در میدان ارگ تعدادی از نیروهای انتظامی و تظاهر کنندگان کشته شدند. این حمله‌ها به تسلیحات ارتش و کلانتری‌ها و اداره انتشارات و رادیو با وجود مقاومت مأمورین چند بار تکرار شد.

نشریه ایرانشهر متعلق به کمیسیون ملی یونسکو در ایران در شماره ۲۲ خود در تاریخ ۱۳۴۳ در مورد حادثه ۱۵ خرداد می‌نویسد:

از ۱۱ تا ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به مناسبت ایام عزاداری ماه محرم تظاهراتی در مشهد و قم و شیراز و تبریز و تهران روی داد که البته جنبه سیاسی داشت. به دنبال این تظاهرات، بعضی از علما و روحانیان قم و مشهد و شیراز و تبریز به تهران تبعید و بازداشت شدند. این اغتشاشات که با قتل پاسبانی در مشهد آغاز گردیده بود سرانجام به تهران سرایت و رفته رفته شدت گرفت به‌طوری‌که در پانزدهم خرداد در تهران به آتش زدن بعضی از موسسات و اتومبیل‌ها و قتل و جرح و کشتار جمعی از مردم بی‌گناه منجر گردید و عده‌ای که به عنوان عزاداری پیراهن سیاه برتن داشتند، دست به تظاهرات دامنه‌داری زده و شروع به دادن شعارهایی بر ضد دولت کردند. چون کار فتنه بالا گرفت، دولت با قوه قهریه، نایره عصیان را فرونشاند و در شهرهای تهران و شیراز به‌طور موقت حکومت نظامی اعلام کرد. از روز ۱۶ خرداد قوای دولتی مسلط بر اوضاع شدند و افراد دستگیرشده به دادگاه‌های نظامی تحویل گردیدند که دوتن از آنان نیز محکوم به اعدام گشتند. بنا به آمار رسمی دولتی، نتیجه این حوادث هشتاد و شش تن کشته و یکصد و نود و سه تن مجروح بوده‌است. طبق اظهارنظر سازمان‌های انتظامی کشور، این تظاهرات به تحریک عده‌ای از مخالفین دولت برای جلوگیری از اصلاحات و اخلال در راه پیشرفت مملکت بوده‌است.[۲۸]

علَم پیش‌بینی کرد که اینبار مسئله بغرنج خواهد بود بنابراین به تدارک گسترده برای مواجهه با آن دست زد و در گفتگویی با شاه در مورد تظاهرات آینده می‌گوید «… باید بزنیم» و در برابر پرسش شاه که چگونه باید زد پاسخ می‌دهد «… یعنی با گلوله بزنیم اگر موفق شدیم که چه بهتر، و گر نه مرا مسئول معرفی کنید»

اسدالله علم با شدت عمل و با سرکوبی اغتشاش گران در روزهای ۱۵ و ۱۶ خرداد و اعلام حکومت نظامی و بازداشت جمعی از میدانداران و وعظ کنندگان و بازاریان به این بلوا پایان داد. شماری از شورشگران و نیروهای نظامی کشته و مجروح شدند. نهضت آزادی در ۱۹ خرداد اعلامیه‌ای به مردم مسلمان ایران نوشت و در آن شمار مقتولین و مجروحین در شهرهای مختلف را بیش از ده هزار نفر قلمداد کرد و افزوده بود ” شما مردم مسلمان ایران می‌دانید که قیام مراجع عالیقدر و روحانیون بزرگوار علیه مظالم دستگاه حاکمه و دیکتاتوری است و به هیچ وجه این مبارزهٔ مقدس با موضوعات ظاهری اصلاحات ارتباط ندارد. “

کتاب‌ نهضت‌ ‌امام خمینی‌ نوشته سید حمید زیارتی (روحانی) درباره‌ ۱۵ خرداد تهران به دروغ می‌نویسد: «رگبار گلوله‌ تانک‌ها و توپ‌ها از کشته‌ها پشته‌ ساخته‌ و در خیابان‌ها و کوچه‌های‌ تهران‌ جوی‌ خون‌ جاری‌ شد»

این‌ آمار بنیاد شهید با آمار اعلام‌ شده‌ دولت‌ وقت‌ تا حدودی‌ مطابقت دارد و همدیگر را تأیید می‌کنند و از دقت‌ آمار بنیاد شهید حکایت‌ دارند.

در فاصله‌ سال‌های‌ میان‌ حرکت تروریستی سیاهکل «در بهمن‌ ۱۳۴۹» تا مهرماه‌ ۱۳۵۶ که‌ راهپیمایی‌های‌ خیابانی‌ آغاز شد، ۳۴۱ چریک‌ و اعضای‌ مسلح‌ گروه‌های‌ سیاسی‌ که به سربازها و دولتی ها حمله میکردند، جان‌ خود را در راه خمینی و برداشتی که از آزادی داشتند از دست‌ دادند.

چریک های بی اخلاقی که برای ساقط کردن شاه زمانی با شعار «نفت شمال برای شوروی» به شوروی خدمت میکردند، اینبار با پیوند سیاسی که با ارتجاع سیاه ایجاد کردند، بیش از پیش توانستند «توده های نا آگاه» مردم را فریب دهند و نتیجه را هم که همه میدانیم…

پس از ۴۰ سال امروز اعترافات انقلابیون خمینی پرست جای تامل دارد:

برنامه های شاه به نفع ایران بود و ما آن زمان متوجه نمی شدیم و از روی کینه و عناد با آن ها دشمنی و مخالفت می کردیم.

عزت اله سحابی (ملی – مذهبی)

ما دروغ می گفتیم، ما به دروغ می گفتیم حکومت شاه 150هزار زندانی سیاسی دارد.
ما به دروغ می گفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همه این دروغ ها را گفته ایم، آگاهانه هم گفتیم.

اکبر گنجی

“خودم کردم که لعنت بر خودم باد…”
او در مقاله ای به شدت به انتقاد از روشنفکران و خودش در انقلاب سال 57 می پردازد.

هما ناطق (کمونیست)

در پیشگاه ملت بزرگ ایران، از بدی هایی که در حق خانواده پهلوی کردم، صمیمانه عذر می خواهم. همچنین از شهبانو فرح، از شاهزاده رضا پهلوی، و خانواده پهلوی بارها و بارها معذرت می خواهم. لطفا مرا ببخشید و حلالم کنید.

دکتر اسماعیل خوئی (شاعر، کمونیست سابق)

من یک پوزش خواهی بزرگ به پیشگاه رضا شاه بزرگ و فرزندش بدهکارم.

محمد نوری زاد

آمار قربانیان دوره شاه دروغ بود، همه ساختگی و دروغ بود.

عمادالدین باقی

محمد مسعود را ما کشتیم، همه جا شایعه کردیم و انداختیم گردن شاه.

کیانوری (رهبر حزب توده)

شمس آبادی را کشتیم و انداختیم گردن ساواک و شاه.

مهدی هاشمی (از موسسان سپاه پاسداران)

در زمان شاه من با پاسپورت ایرانی در اروپا هرکجا که دلم می خواست بدون ویزا سفر می کردم و کلی بهم احترام می گذاشتند.

هاشمی رفسنجانی


بهرنگی جلوی دیدگانم غرق شد و ما به دروغ گفتیم کار ساواک بوده.

حمزه فراهتی (فعال سیاسی و دوست صمیمی صمد بهرنگی)


ما به دروغ می گفتیم که شاه نوکر آمریکاست. من با سند در کتابم ثابت کردم که شاه برای منافع ملت ایران عملا در حال جنگ با دولت آمریکا و دولت های اروپایی به ویژه انگلیس بود. من ثابت کردم که دولت آمریکا و انگلیس بارها خواستند شاه را سرنگون یا ترور بکنند ولی موفق نشدند. من با مدرک ثابت کردم که شاه قدمی جز برای منافع ایران بر داشت و ما انقلابیون به دروغ به او تهمت نوکری آمریکا می زدیم.

عباس میلانی ( نویسنده و استاد دانشگاه)

از این‌ ۳۴۱ چریک کشته شده در راه برقراری «جمهوری اسلامی» شمار ۱۷۷ تن‌ در درگیری‌ها کشته‌ شدند.

بنا به روایت عماد الدین باقی :

۹۱ نفر، «برخی‌ بدون‌ محاکمه‌ و برخی‌ دیگر هم‌ پس‌ از محاکمه‌ پنهانی‌» در دادگاه‌های‌ نظ‌امی‌ اعدام‌ شدند.

۴۲ نفر، زیر شکنجه جان‌ باختند.

۱۵ نفر، دستگیر شدند و هرگز دیده‌ نشدند.

۷ نفر، دیگر خودکشی‌ کردند تا به‌ چنگ‌ ماموران‌ امنیتی‌ نیفتند.

۹ نفر، هم‌ هنگام‌ فرار از پای‌ درآمدند.

البته‌ رژیم‌ شاه‌ برای‌ جلوگیری‌ از اعتراض‌ جهانی‌ و محکومیت‌ از سوی‌ نهادهای‌ حقوق‌ بشر به‌ اعدام‌ زندانیان‌ سیاسی‌، اعلام‌ کرد این‌ نه‌ نفر که‌ به‌ گروه‌ بیژن‌ جزنی معروف‌ بودند هنگام‌ فرار روی‌ تپه‌های‌ اوین‌‌ تیرباران‌ شده‌اند ولی‌ این‌ ادعا دروغ‌ بود!

از بین‌ گروه ها، فدائیان خلق‌ مارکسیست و مجاهدین خلق‌، بیشترین‌ تلفات‌ را داشتند.

در بین‌ ۳۴۱ چریک‌ کشته‌ شده‌،

۱۷۲ نفر از فدائیان خلق (۵۰ درصد)،

۷۳ نفر از مجاهدین‌ خلق (۲۱ درصد پیش‌ از تغییر دادن‌ ایدئولوژی)‌

۳۸ نفر (۱۱ درصد) از گروه‌های‌ کوچک‌ مارکسیست‌،

۳۰ نفر (۹ درصد از مجاهدین‌ مارکسیست‌ بعد از تغییر ایدئولوژی)‌

۲۸ نفر دیگر (۸ درصد) از گروه‌های‌ کوچک‌ اسلامی‌ بودند!

شاید برایتان این سوال پیش بیاید که چه فرقی میان کشته شدگان راه خمینی و کشته شدگان به دست «نظام» خمینی وجود دارد!؟

شاید ساده ترین پاسخ این باشد که نسل ۵۷ تی ایران را قربانی «اسلام» کرد و نسل امروز میخواهد ایران را از اسلام پس بگیرد. نسل دیروز برای خمینی و مارکس و لنین اسلحه بر دست گرفت و خانه تیمی راه انداخت و بمب گذاری و ترور و سربازکشی را الگوی خود کرد؛ و نسل امروز ۴۰ سال با دست خالی سعی کرد «اصلاحات» را ایجاد کند اما جوابش را حکومت با شیشه نوشابه و مسلسل و دوشکا داد. دیر یا زود نسل امروز هم دست به اسلحه خواهد برد اما این دست به اسلحه بردن نه برای برقراری اسلام و کمونیسم، بلکه برای پس گرفتن ایران از اسلام چپ زده خواهد بود.

با همه آنچه که گفته شد فراموش نکنیم در میان آن نسل جاهل و سرکش کسانی بودند که ایران را هم دوست داشتند اما متاسفانه آن ساده دلانی که بعدها اعتراف کردند گول خمینی را خوردند نه معنای «آزادی» را میدانستند و نه معنای «استقلال» را…

اکنون که ۴۰ سال از پیروزی چاقوکش ها و فرزندان طیب و خمینی میگذرد، باید به آنچه که گذشته است بیشتر دقت کرد تا تصویر ذهنی شما از انقلاب ۵۷ کامل شود. انقلاب ۵۷ حاصل شجاعت و رذالت های انقلابیون نبود، انقلاب ۵۷ دقیقا حاصل سستی شاه و عدم برخورد موثر با عوامل انقلاب بود. او سنگ را بسته بود و سگ را باز گذاشته بود!

چارلز کارزمن نویسنده کتاب انقلاب غیرقابل تصور که کتابی دربارهٔ انقلاب ۵۷ است، در این رابطه می‌نویسد:

“در سال ۵۷، یکی از اعضای ارتش این پیشنهاد را داد که قم بمباران شود. یکی دیگر از سران ارتش هم پیشنهاد کرد که چندصدهزار نفر از معترضان کشته شوند تا تظاهرات ساکت گردد. یکی از اعضای ساواک هم یک مامور CIA که به ماموری خونریز بودن شهرت داشت را به ایران دعوت کرده بود که اگر شاه اجازه می‌داد می‌توانست در عرض یک هفته اعتراضات را به پایان برساند. رهبر یکی از کشورهای همسایه هم به شاه پیشنهاد داده بود که ۷۰۰ نفر از ملاها را اعدام کند… شاه با هیچکدام از این طرح‌ها موافقت نکرد.”[۱۳]

شاید به صورت تقریبی بتوان گفت بالای ۹۹ درصد مردم ایران در زمان قاجار از بی سوادی مطلق در رنج بودند؛ با آمدن پهلوی ها این میزان با کوشش شبانه روزی رضا شاه بزرگ و شاه به ۷۰ درصد رسید اما خب کافی نبود و زمان به نفع ملت و پهلوی ها جلو نرفت. آن ۷۰ درصد بیسواد و بیسوادان مدرک داری چو بنی صدرها و یزدی ها و به آذین ها و … بعدها شدند سربازان لشگر خمینی و نتیجه پیروزیشان هم شد مدینه فاضله ای به نام جمهوری اسلامی!

روایت کرده اند ابراهیم یزدی به نقل از یک دیپلمات انگلیسی در جایی گفته است ‘انقلاب اسلامی پیروزی «جهل» بر ستم بود’ اما امروز شاید بشود گفت :

انقلاب اسلامی، پیروزی جهل و رذالت و بی اخلاقی بر ظلمی بود که فقط در ذهن ها حک شده بود و در واقعیت آنچنان که گفته شد، این ظلم وجود خارجی نداشت.


به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
6 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها