تنازع بقا در جنگل جمهوری اسلامی

آنچه که در جنگل جمهوری اسلامی جریان دارد، نامش زندگی نیست بلکه تلاش برای «بقا» در شرایط مرگ و زندگی است. در این شرایط هرکس به فکر خودش است و فقط عده محدودی که ما از آنها به عنوان «قهرمان» یاد میکنیم به دنبال بقا دیگری هم هستند.

زمانی که قانون جنگل در جایی حاکم است باید بر اساس همان قانون «زنده» ماند. آنچه که در ایران امروز جریان دارد نامش «بقا» است و نه زندگی. وقتی ۶۰ میلیون ایرانی بنا به گفته نزدیکان «ابرام قصاب» نیاز فوری معشیتی دارند، یعنی ۸۰ درصد جامعه زیر و روی خط فقر هستند. در چنین شرایطی است که به اشتباه عده ای انقلاب ۵۷ را که از روی شکم سیری و زیاده خواهی های بدون پشتوانه فرهنگی بود، با امروز مقایسه میکنند و همین باعث میشود راه حل هایی که ارائه میشود همه اشتباه باشد.

در زمان انقلاب ۵۷ آنها که در خیابان با گردن های بوفالویی و سیبیل های نیم متری و کت و شلوارهای دمپا گشاد عربده میزدند، غم نان نداشتند و اکثرا یا مسلمان بودند و با «تجدد تحمیلی» شاه مخالف؛ و یا در جذابیت چپ آن زمانه گم شده بودند.

در زمان فاجعه انقلاب اسلامی مسلمان ضد غرب و کمونیست امام علی دوست ایرانی ( آدم نمیداند بخندد یا گریه کند) در تقاطع تنفر از غرب و سوسیال دموکراسی معیوب و نصف و نیمه زمان پهلوی، به هم رسیدند و جملگی در زیر عبای خمینی خیمه زدند و آن شد که نباید میشد.

در زمان انقلاب ۵۷ طرف یک روز روی تاکسی اش کار میکرد و یک هفته میتوانست بخورد؛ امروز یک کارگر اگر هر روز هم کار کند باید باز از راه های دیگر نیز پولی وارد چرخه اقتصادی خانواده اش شود، پس هر گونه مقایسه و ارائه راه حل بر اساس انقلاب سیاه ۵۷ و شرایطی که دیگر وجود ندارد، شما را به راه اشتباه و نتیجه گیری اشتباه میرساند.

نمونه دیگر الگوبرداری غلط از انقلاب ۵۷، برگزاری تظاهرات های احساسی است که سرانجامش _ بر خلاف زمان شاه که به براندازی اش منجر شد_ در جمهوری اسلامی سرکوب و سرخوردگی است.

‌ عده ای فکر میکنند سرانجام در یکی از این تظاهراتها کار از دست نظام در میرود اما این عده یادشان میرود با قوای سرکوبی که تا بن دندان مسلح است و در کنار اراذل بسیجی و سپاهی ایرانی، اوباش خاورمیانه ( سپاه قدس و نیروهای نیابتی اش) را هم در مواقع حساس فرا میخواند، چگونه میشود با دستهای خالی، بدون هدف و تنها از روی خشم جنگید؟

برای پیدا کردن راه رهایی اول از همه باید از خاطره پرشکوه انقلاب دیمی ۵۷ خداحافظی کنیم. شاه دشمن ایران و ایرانی نبود، او حتی یک شبه دیکتاتور هم نبود، او خود رایی بود که می گفت من از بقیه شما بهتر میفهمم و ایران را بهتر هدایت میکنم، مخالفانش هم میگفتند نه! تو‌مستبدی و نظام شاهنشاهی انتخابی نیست و خلاصه جمهوری اسلامی دوای درد است!

تجربه این ۴۲ سال ثابت کرد حکومت داری علم و تنها دیکته نانوشته بیست است. تجربه حکومت کردن مخالفان شاه را همه دیدیم. چه این جمهوری اسلامی که ایران را ویران کرد و چه مدعیانی که حتی یک پادگان را نتوانستند خوشبخت کنند و چه اوباشی چو فرخ نگهدارها که همفکران خود را قربانی اهداف شخصی خویش کردند، همه و همه مدعی بودند که ایران را بهتر از هرکسی اداره میکنند و چه جالب که چوپان این گوسپند_ دکترهای ۵۷ تی خود گرگ از آب درآمد!

نمره تمام مخالفان شاه صفر است. مثلا عقلای این قوم نادان که نام جبهه ملی هم بر روی خود گذاشته بودند؛ ببینید که در سال ۵۷ پشت شخصیت بی نظیری مثل دکتر بختیار را چگونه خالی میکنند و برای خمینی جنایتکار چگونه خایه بلعی میکنند و «بشارت نامه» مینویسد!حالا شما دیگر از یک مشت جوجه چروکی چریک تروریست و واقعا «مسلمان» چه انتظاری دارید؟ واقعا به قیافه های زنان سیبیلو با آن سیمای کلفتی و مردان سگ سیبیل نگاه کنید، چه میبینید؟ شعارهای این جماعت حقیر و سرشکسته را کافی است مرور کنید تا بدانید چگونه از «چاله» شبه دیکتاتوری شاه به چاه تمامیت خواهی خمینی افتادیم!

سالهاست همه به دنبال راه حل برای رهایی از جمهوری اسلامی هستند اما وقتی راه حل شما از همان اول «خشت کج» ( انقلاب ۵۷) است، معلوم است که تا ثریا کج میرود و نظام ۴۲ ساله میشود.

ما نه خود را میشناسیم و نه دشمن را و نه شرایط را و‌نه تاریخ دیروز و حتی امروزمان را؛ هر وقت ما به شناخت از خویشتن رسیدیم، راه حل ها و رهبران هم پیدا میشود. برانداختن این حکومت مافیایی با برانداختن همه نظام های به تاریخ پیوسته فرق دارد.

مشکل ما فقط جمهوری اسلامی نیست. تمام کشورهای همسایه ایران بزرگ، جمهوری اسلامی ضعیف و قابل کنترل را میخواهند. درست ۱۸۰ درجه برعکس زمان شاه که هیچ کس در همسایگی ایران و جهان شاه را نمیخواست؛ چون هم همسایگان ما از ارتش شاهنشاهی و قدرت نظامی ایران وحشت داشتند و هم غربی ها به خاطر بالابردن قیمت نفت و شاخ و شانه کشیدن های شاه از او متنفر شده بودند. شاه و ایران پس از جنگ جهانی دوم همانند کودکی بودند که تاتی تاتی میکردند و کم کم داشتند روی پایشان می ایستادند که یک عده ابله خودی «شاهرگش» را زدند تا این کودک بمیرد!

واقعیت این است اگر شاه توسط ارتجاع سرخ و سیاه_ و صد البته با حمایت غرب _ سرنگون نشده بود، خاورمیانه امروز شکل دیگری داشت. نه ترکیه این ترکیه بود و نه دوبی به این شکل بود و نه شاید کشورهای مرده ریگ امپراتوری ایران پس از فروپاشی شوروی اینگونه صد پاره نمیشدند.

سنگی که تک سلولی های ۵۷ تی در ته چاه انداختند را هزاران عاقل نمیتوانند بیرون بیاورند و شاید نسل سوخته ما همان نسلی باشد که شاهد فروپاشی کامل ایران خواهد بود.

همین امروز خزر را روسیه برده است و خلیج فارس را چین جارو میکند و آب ایران صادر میشود و دختر ایرانی توسط سپاه جاکشان اسلام در امارات و دوبی و پاکستان و ترکیه خرید و فروش میشود.

متاسفانه زمان به نفع ما نیست. هر روزی که از عمر این حکومت میگذرد ما یک قدم به نیستی کامل ایران و ایرانی نزدیکتر میشویم.

جمهوری اسلامی حکومت بحران است. برای همین هم حکومت بحران پشت بحران خلق میکند. این بحران ها باعث شده است اینها به بقا ادامه دهند. نگاهی به جنگ ۶+۲ بیاندازید که خمینی از آن به عنوان «نعمت» نام برد، نگاهی به قتل هام مردم توسط کرونای مهندسی شده بیاندازید که چگونه باعث شد حکومت قیام آبان و ساقط کردن هواپیمای اوکراینی و کشتار تشنه لبان را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارد.

در جنگل باید در شب «شکار» کرد تا شکار نشوی. تا زمانیکه «کفتاران» جمهوری اسلامی در حاشیه امنیت هستند و این مردم هستند که «صید» میشوند، وضع ما همین است.

بزرگترین مشکل و سوال پاسخ داده نشده در موضوع براندازی این نظام این است که چگونه از مشتی مردم صلح جو‌ و عاشق زندگی انتظار داشته باشیم که پارتیزان شوند؟

چگونه مردمی بی نهایت صلح جو و عاشق زندگی میتوانند با آدمکشانی که در سوریه و عراق و یمن دوره های آدمکشی دیده اند و «مدال المپیک» هم حتی می برند، سرشاخ شوند!؟

شاید بیشتر از پیدا کردن راه حل نهایی و فرمول پیروزی، مشکل اصلی عادی بودن مردم و غیر عادی بودن حکومت است. آنچه که اکثر ما آرزو داریم یک سناریو و نقشه نیست، بلکه یک جنگ سراسری است که حتی پرداختن به آن بر روی کاغذ هم اکثریت را فراری میدهد، حالا وای به حال زمانیکه بخواهیم واقعا اجرایش کنیم.

مصائب براندازی این جرثومه فساد به قدری زیاد است که برای حل کردنشان باید شاهنامه نوشت!

تا زمانیکه حرامیان جنایتکار آدم میکشند و زمین و خانه و پول و امکانات میگیرند و مردم فقط قربانی هستند، وضع همین است. هر وقت شکار «کفتار» همه گیر شد، جنگل آزاد خواهد شد. باید روحیه «برنده» شدن به هر قیمت در مردم زنده شود. ما همانند بوکسوری هستیم که از هر طرف مشت خورده و‌ گیج شده است. اول باید خودمان را پیدا کنیم تا بتوانیم پیروز شویم.

ما هزینه صد انقلاب را در این ۴۲ سال در جنگ هشت ساله و تصادفات جاده ای و خودکشی ها و قربانیان کرونا داده ایم اما چه فایده؟ باران در شوره زار حاصلی ندارد.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
5 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها