جشن نوروز

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

بیست سال می شود که از ایران دورم. دم عید که می شود دلم به قرار خاطرات نوروزی بیتاب می شود. 

هر سال نوروز را با همه رسم و رسوماتش برگزارکرده ام. هر اسفند فقط گندم یا عدسی سبز نکردم که هرچه دانه و بذر به دستم رسید به خاک نشاندم. پیاله ای سمنو پختم و پنجره های خانه را حتی در برف و بوران و مقابل چشمان حیرت زده همسایگان برق انداختم و تا جایی که می شد خانه را برای آمدن نور و بهار و نوروز آراستم.

به یاد مادرم که میز هفت سین او زبانزد خاص و عام بود.. به یاد میز هفت سینی که وقتی عکاسی به سادگی امروز نبود مهمانهای نوروزیش با دوربین هایشان می آمدند و از آن عکس می گرفتند.. و بوی دستپخت او.. به یاد او سبزی پلو و ماهی و بورانی و کوکوسبزی می پختم و هفت سینی با همه گلهای بهاری می چیدم. آنگاه با دوستان و آشنایان، سر ساعت تحویل سال نو، نوروزی درخور برگزار می کردم. نوروزی که هر دقیقه اش به توضیح غرورآمیز فلسفه چیدن هفت سین و هفت شین و هفت غلات و نوزایی طبیعت و تنها جشن غیرمذهبی ما ایرانیان در سراسر جهان می گذشت.. انگار که تنها من نماینده ایران هستم.. انگار که این وظیفه فقط به دوش من است و اگر به اجرای رسم نوروزی همت نگمارم ایران از بین می رود..

امسال اما به مفهوم مطلق کلمه هیچکار نکردم..
از سیل و زلزله و اختلاس و دزدی و بگیر ببند مردم تا این نگرانی مداوم برای عزیزانم در ایران، دلم خون بود که آبان آمد.. از آبانی که فکر می کردم می باید به همه تلخی ها و سیاهی های این ۴۱ سال پایان دهد اما به تداوم بیدادگری های غاصبان ایران تا همین ورود کرونا و شیوع آن ختم شد.. و بر نگرانی و التهاب بی وقفه برای آنچه بر ایران و ایرانی می رود افزود..

امروز نشسته ام و در سوگی که هر دلیلش بهت و حیرتم را افزوده تر می کند فکر می کنم.. به کابوسی که پایان ندارد.. به امیدی که دیگر با ورود این ویروس به جهان در دلم به مرداب نشسته است.. 

امسال نوروز را جشن نگرفتم.. نتوانستم.. اما مقابل همه ایرانیانی که هنوز امیدوارند و نوروز را جشن گرفته اند سر تعظیم فرود می آورم. شما جاودانه خواهید ماند.

یاد و خاطره سال هایی که نوروز داشتیم سبز.

نوروزتان پیروز.

به اشتراک بگذارید:
5 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها