جمهورى يا پادشاهى ؟

(شهریار صادقی)
ايران بدون زبان فارسى هم بعنوان يك سرزمين و حتى يك كشور به نام ايران مى تواند باقى بماند ولى ديگر آن ايران، ايرانى نيست ، هويتش دگرگون مى شود ، مثلا مى شود ايران اسلامى ، ايران تركى ، ايران عربى، ايران هلنى و اين قبيل
احتمالا ايران بدون سيستم پادشاهى يعنى با مدل جمهورى هم مى تواند بعنوان يك كشور باقى بماند ، آنوقت اين ايران نيز ديگر ، ايرانى نمى ماند ، مى شود كشور امام زمان ، ايران اسلامى ، ايران سوسياليست، ايران فدرال و اين قبيل.
مشكل ما با نوع حكومت ، يك مشكل هويتى است ، معمولا منافع گلوباليست ها ، چپوليست ها و اسلاميست ها در برقرارى و بازگشت پادشاهى به ايران نيست.
يك هزارم درصد هم تصور نمى كنم يكى همانند ترامپ ، فرانسه ، انگليس و اين قبيل بدنبال اين باشند كه سيستم پادشاهى را به ايران برگردانند و يا حتى به بازگشت اش كمك كنند ، به گمانم به همين دليل است كه شاهزاده همواره در مصاحبه هايش مى گويد برايش جمهورى يا پادشاهى فرقى نمى كند و اين در حاليست كه بايد براى تمامى ميهن پرستان و ايرانگرايان كاملا فرق كند. ايران با مدل جمهورى معلوم نيست ته اش به كجا مى رسد.
وقتى يكى مى گويد جمهورى خواه است واقعا نمى توانيم تشخيص دهيم نسبتش با ايران چى هست ؟ يك جمهورى خواه مى تواند تجزيه طلب باشد ، فدراليسم خواه باشد ، كمونيست يا مائوئيست باشد ، ناسيوناليست باشد ، ولايى باشد ، اسلاميست باشد و يا حتى بدنبال حكومت شورايى باشد و اين قبيل
ولى وقتى كسى مى گويد مشروطه خواه و يا پادشاهى خواه است ، كاملا شسته رُفته مى فهمى كه طرف يك ناسيوناليست است ولاغير. پادشاهى خواه تجزيه طلب نداريم ، پادشاهى خواه مجاهد نداريم ، كمونيست نداريم ، ماركسييت مائوئيست نداريم ، اسلاميست نداريم ، اخوانيست نداريم ، فقط و فقط ممكن است اندك كسانى از سر بلاهت طرفدار فدراليسم و يا حتى عدم تمركز باشند كه آنهم به صراحت مى توان اثبات نمود ايران جاى اين قبيل لودگى ها و مسخره بازى ها نيست.
كشوردارى در ايران بدون لحاظ عناصر هويتى و بدون وجود يك عنصر وحدت ملى يعنى كژراهه. عناصر هويتى، تاريخى و وحدت ملى در ايران در حقيقت، همان زير ساخت هاى نظام سياسى و كشوردارى مى باشند.
رئيس جمهور و نهاد رياست جمهورى نه تنها براى كشور كهنى همانند ايران نمى تواند يك عنصر وحدت ملى باشد . بلكه در هيچ جاى دنيا نيز به اندازه يك پادشاه ، امير ، خليفه ، سلطان و يا امپراتور نمى تواند منشاء ثبات مديريتى و كارامدى سيستم باشد به اين نشان كه تمامى چهل و اندى كشور پادشاهى دنيا ، يك سر و گردن از همه جمهورى هاى مستقر در همسايگى شان از منظر رفاه ، توسعه و امنيت در جايگاه بهترى قرار دارند.
نكته ديگر اينكه نهاد رياست جمهورى در ايران ، مشروعيتش فقط مى تواند منشاء قانونى و حقوقى داشته باشد و اين در حاليست كه نهاد پادشاهى سواى مشروعيت حقوقى و قانون داراى مشروعيت هويتى، تاريخى ، فرهنگى و سرزمينى هم در ايران مى باشد.
نكته مهمتر اينكه بهترين جلوه جمهوريت را نيز مى توان در سيستم پادشاهى مشروطه بروز داد، در چنين حالتى هم از مزاياى پادشاهى بهره منديم و هم از مزاياى جمهوريت، در حاليكه هيچ تضمينى وحود ندارد كه يك سيستم جمهورى متضمن جمهوريت نيز باشد، بنابراين خطر واقعى اينجاست كه با برقرارى جمهورى در ايران ، هم از خر بيفتيم هم از خرما، يعنى كاملا پا در هوا بين زمين و آسمان ، حيرون و ويلون بمانيم، و در نهايت تبديل شويم يه چيزى تو مايه هاى جمهورى دموكراتيك كنگو ، گينه بيسائو ، جمهورى بشار اسد ، صدام ، پوتين و يا اين قبيل
خلاصه و در يك كلام اينكه جمهورى ايران در پسا جمهورى اسلامى به دلايل متعدد و متقن يعنى آغاز پايان ايران ، كه پيرامون اين ادعا نيز مى توان در گفتارى ديگر گفت و نوشت.

دور باد اهريمن
پاينده ايران
(شهريار صادقى)

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها