جمهوری اسلامی و نبض جامعه؛ چرا پس از هر کشتار حکومت آزموده را می آزماید و شوربختانه موفق هم میشود!؟

پس از کشتار خونین مردم بی دفاع ایران در آبان ماه ۹۸ و ساقط کردن هواپیمای اوکراینی که اکثر مسافرانش هم ایرانی بودند، حکومت یزید زمان فورا به جای آب، اینترنت را قطع کرد و اذهان عمومی هم به جای پرداختن به کودک کشی ها و‌جنایات بی حد و حصر جمهوری اسلامی و شرایط وحشتناک ایران امروز، شروع کردند شکواییه نوشتن که ای وای اگر اینستا تعطیل شود خیلی ها از نان خوردن می افتند و از این حرف های مفت!

پس از کشتن مردم تشنه لب خوزستان توسط خامنه ای جنایتکار هم خران طویله مجلس شورای اسلامی فورا باز داستان قطع کردن اینترنت را وسط کشیدند و چه جالب که باز هم این ایجاد موج مصنوعی خبری جواب داد و انگار هم تشنگی خوزستان رفع شد و هم هر چه ما خون دیدیم توهم بود و بس !

شوربختانه اینجاست که باید گفت هنوز نبض جامعه ابتذال زده در دست آخوند زیرک و تنبل و مفت خور است. طبقه مبتذل شهری که اسباب بازی اش اینترنت است تا اسم تنبیه می آید فورا سر به راه میشود و فراموش میکند که در چه جزیره خطرناکی دارد زندگی میکند.

وارد شدن اینترنت به ایران و ظهور شبکه های اجتماعی اتفاق مبارکی بود اما همین اتفاق مبارک در کنار فوایدش مضرات دیگری هم داشت که بزرگترینش همین ابتذال فرهنگی است که دامن فرهنگ ایران را گرفته است. فقط کافی است به سلیقه نسل جوان در شعر و موسیقی و کتاب مراجعه کنید تا بفهمید چه لجنزار و مرداب فرهنگی را نظام برای ما درست کرده است که اگر نگوییم غرق شده ایم اما با غرق شدن کامل فاصله زیادی هم نداریم.

اینترنت جهانی رسالتش را در ایران به نظر این حقیر تمام و کمال انجام داده است. آنها که گوهر «خرد» و «فهم» و «شعور» داشتند، با مطالعه کتب دینی و تاریخ اسلام و کتابهای افرادی چو احمد کسروی و علی دشتی و دکتر مسعود انصاری و …. به ماهیت پلید این دین اهریمنی پی برده اند اما در مقابلش آنهایی هم که همچنان در مرداب اسلام مانده اند، یا منافع شخصیشان ایجاب میکند و یا کلا مخ لص هایی هستند که خالصانه عاشق روسری و سیبیل و لباس کلفتی و بوی گند جوراب و گلاب و توالت های متعفن مساجد هستند و خب این دسته را نه با اینترنت آزاد و نه با هیچ سلاح دیگری نمیشود رهایی بخشید.

امروز اگر محمد تازی خودش از قبر بیرون بیاید و بگوید من یک کوچک شمبول طلای حشری بودم و تمام این داستان ها را هم برای کسب قدرت و ثروت و رسیدن به اوج لذت جنسی ساختم و هیچوقت هم فکر نمیکردم دین شخمی ام از شبه جزیره عربستان فراتر رود، این افراد باز باور نمیکردند و همچنان مشغول زندگی خفت بار و رباتی خویش میشدند و منتظر میماندند ببینند آیا «مهدی» این جمعه هم میکشد و می آید یا ته چاه لجن هایش خوشمزه تر است و آمدن صرف نمیکند!

ایران سرزمین شعر و رقص و آواز است؛ این واقعیت را هیچکس نمیتواند انکار کند. برای همین هم ما از استثناهای تاریخمان همیشه اسطوره ساخته ایم. در برابر بابک خرم دین و مازیار چند صد هزار ایرانی با مهاجمان تازی همکاری کردند؟

چرا راه دور برویم، همین مردم و بازنشسته هایی که امروز اعتراض به جمهوری اسلامی میکنند، مگر همان ها نیستند که شعار خمینی ای امام را سر دادند و هر چه شاه اشک ریخت و بختیار هشدار داد، گوش نکردند و به طمع برق و آب و خانه مفت، خود و نسلهای پس از خود را بیچاره کردند.

وقتی سیلاب حماقت بهمن ۵۷ جاری شد، چند نفر در برابرش ایستادگی کردند؟

خروجی فرهنگ ما شعر است و شعار و خیال پردازی، اینترنت هم دقیقا این حس را برای ما ارضاء میکند. حسی خوب که ما را از واقعیات میدانی «براندازی» دور میکند و هر کدام از ما نوشته های خویش را تیری بر قلب دشمن فرضی حس میکنیم و مدام در خیال خود با هر تیری که پرتاب میکنیم خیال میکنیم این هیولای هفت سر الان از پا خواهد افتاد؛ اما نه، هنوز به قول شاملو از شب یکی دو دونگی که چه عرض کنم، ۵ دونگی مانده است .

هیولای هفت سر جمهوری اسلامی یک هیولای اسلامی است. هیولاهای اسلام را فقط با «بمب اتم» میتوان از میان برد. نگاهی به طالبان و داعش بیاندازید، تا کمی فضا پیدا میکنند، دوباره سلولهایشان جوان سازی میکنند و روز از نو و روزی از نو، چرا؟ چون اسلام از حماقت و جهالت تغذیه میکند و در فرهنگ عقب مانده خاورمیانه ای هم چیزی که فراوان یافت میشود، احمق است و‌ مفلس! هر جا هم دیدید که کشوری مسلمان است و حداقل از لحاظ اقتصادی رو به پیشرفت، بدانید رهبرانشان قواعد بازی اقتصاد آزاد را پذیرفته اند و بر بعضی از قوانین اسلام، مهر «باطل شد» محرمانه زده اند؛ نمونه هایش همین دوبی و ترکیه و مالزی است که با سیاست مدارا با جهان، هم مسلمانی خویش را دارند و هم از مزایای زندگی مدرن غربی و پیشرفت های علمی آنها استفاده میکنند.

اسلام طالبانی و داعشیعه فقط با زور و وحشتی بزرگتر از آنچه خود می آفرینند، از میان خواهند رفت. اگر همین امروز ۸۰ میلیون ایرانی تصمیم بگیرند مسلمان هم نباشند، باز فرقی به حال حکومت نمیکند. حکومت چه امروز و چه آن روز ۸۰ میلیون ایرانی را اسیر خود میبیند که باید حرف گوش دهند و دنبال حق خویش از سرزمین اجدادیشان نباشند.

اگر همین امروز چپ و راست و شرق و غرب مثلا اپوزیسیون اتحاد کنند و صد هزار بیانیه مشترک هم بدهند، باز فرقی نخواهد کرد چرا که میدان برانداختن این اهریمن ها از خیابان ها و خون و باروت میگذرد. اگر شما این موضوع ساده را هنوز درک نکرده اید شاید یکی از دلایلش این است که انقلاب ۵۷ را فراموش نکرده اید و فکر میکنید باز ممکن است مثلا با چهارتا سینما آتش زدن و فحش به شخص اول مملکت دادن، کشورهای خارجی هم سرانجام از شما حمایت کنند و در پایان قصه همه شاد و خرم و خوش خیابان ها را جارو میکنیم و «رهبر محبوب خلق» دیگری خواهد آمد!

نه عزیز جان، سوریه را نگاه کنید! این همان حکومتی است که نوزادان را کشت و میلیون ها نفر از مردم سوریه را آواره کرد و نزدیک به سیصد هزار نفر را به قتل رساند تا «اسد» بماند! حالا خودتان که یک چشمه کشتار آبان ماه ۹۸ را دیده اید، صادقانه بگویید خیال میکنید علی خامنه ای شرف و وطن دارد که همانند آن یگانه زمانه خودش، شاهنشاه آریامهر بار سفر ببندد و اشک ریزان ایران را ترک کند؟

زهی خیال باطل!

من این را هم اضافه کنم اکثر ما جزو اپوزیسیون فرهنگی هستیم. نمره اپوزیسیون فرهنگی این نظام ۲۰ است. همانها که در طول این سالها با به نقد کشیدن اسلام پایه های اعتقادی مردم را سست کردند، واقعا باید به ایشان آفرین گفت اما این عبور از «خندق» اسلام و استمرار طلبان تازه آغاز راه است. پس از این خندق دیواری است بلند و‌ طولانی که هم نگهبان دارد و هم سیم خاردار و هم میدان مین؛ و دقیقا اینجاست که از شعر و آرزو و بیانیه و فحش و ناسزا کاری ساخته نیست. اینجا همان جایی است که باید پابرهنه وارد شد و دانست جز «گلوله» چیزی خیرات نمیکنند.

در شرایط بحرانی امروز ایران، خزعبلاتی چون دموکراسی و شکل حکومت و فلانی بد است و فلانی خوب است بیشتر جنبه سرگرمی دارد تا کار جدی، کار جدی همان است که در پایانش میشوی نوید افکاری!

کار جدی همان است که مخ لصان شیعه در یمن و عراق و افغانستان دارند انجام میدهند! ما در برابر لشگر تا بن دندان مسلح سپاه قدس فقط میتوانیم با زبان «آتش» سخن بگوییم، آن هم آتش به اختیار!

انقلاب ۵۷ یک خودکشی ملی و حماقت عمومی بود. تنها راه غلبه بر این اشتباه بزرگ تاریخی، رسیدن به مرز طغیان و جنون است. این انقلاب در حماقت ریشه دواند و فقط داس جنون است که میتواند ریشه اش را بزند. جنونی که فقط در فیلم های آخر الزمانی دیده ایم. یا میکشی یا کشته میشوی!

میتوانیم؟ نمیدانم! اتفاق می افتد؟ نمیدانم؟ اما آنچه که میدانم با تکرار تجربه های این ۴۲ سال که حول بیانیه و‌ گروه بازی های خاله زنکی و انقلاب های مخملی میگردد، به هیچ جا نمیرسیم و نه تنها قایق نجاتی نخواهد آمد، بلکه سرانجام خود «جزیره» و «محکومان» آن هم غرق خواهند شد، آن هم در حالیکه آخوندها و سپاهی های جنایتکار و فرزندانشان سوار برکشتی و‌گرین کارت به دست، دارند برایمان دست تکان میدهند!

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
8 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها