جمهوری یا پادشاهی؟


این روزها در میزگردهای مختلف سیاسی و نظرسنجی های متفاوت موضوع انتخاب نظام سیاسی آینده ایران به بحث داغی تبدیل شده است. بگذریم از این نکته که همین موضوع یکی از دلایل مهم‌ عدم اتحاد اپوزسیون جمهوری اسلامی است. اساسا برای من بعد از رفتن جمهوری اسلامی تفاوتی نمی کند که چه حکومتی بر سر کار آید. این انتخابی است که باید اکثریت مردم انجام دهند. اما چه پادشاهی و چه جمهوری باید چند اصل اساسی مورد احترام واقع شود. اصول دموکراسی و احترام به حقوق بشر و سکولاریسم. گرچه آن جمهوری که کعبه آمال جمهوری خواهان است به دلایل مختلف از نظر من شکل نخواهد گرفت و کشور دچار مشکلاتی خواهد شد. در ابتدا ببینیم آیا غیر متمرکز کردن حکومت در شرایط فعلی عملی است یا خیر. مطمئنا در دوره جمهوری اسلامی اتفاقات تلخی پیش آمده که علاقمندان به  جمهوری های غیر متمرکز مثل فدرال بیشتر شده اند. اما تجربه ثابت کرده که این امر در کشوری مانند ایران نمی تواند نسخه مناسبی باشد.وجود افراد قومیت گرا با حس ناسیونالیستی، بحرانها و آشوبهای زیادی را در پی خواهد داشت و آنوقت ممکن است برخی به صرافت بازگشت جمهوری اسلامی و امنیت کذایی آن بیفتند. جمهوری ریاستی نیز دارای مشکلات عدیده ای است. دریک جمهوری ریاستی تمام قدرت به مدت محدود دراختیار یک فردقرارمیگیرد و من هرچقدر در ذهنم در منطقه دنبال جمهوری که شبیه فرانسه اداره شود؛ جستجو کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم.  حتی جمهوری پارلمانی ترکیه نیز پس از بقدرت رسیدن اردوغان به یک شبه دیکتاتوری تبدیل شده است که احزاب مخالف اجازه فعالیت چندان آزاد را ندارند. در روسیه، پوتین جمهوری فدراتیو روسیه را به یک حکومت مادام العمر با انواع و اقسام ترفندهای سیاسی تبدیل کرد.  اما مشکل کار کجاست و چرا بسیاری از کشورها نمی توانند مانند فرانسه یک جمهوری ایده آل تشکیل دهند. فراموش نکنید فرانسه نیز بارها و بخصوص در قرن ۱۹ دچار هرج و مرج آشوب شد تا به چنین جمهوری دست یابد و قانون اساسی آنها بارها دستخوش تغییر شد. بنابراین برداشت من این است ما بدون پشت سر گذاشتن تجربه خواستار رسیدن به نوعی جمهوری هستیم  که فردای آن قابل پیش بینی نخواهد بود. در جمهوری پارلمانی نیز بخصوص با توجه به تکثر علاقمندی ها در ایران به احتمال آنچه بر سر عراق و ترکیه و لبنان و …  آمد برسر ایران خواهد آمد. از این رو بازهم تاکید می کنم برای رسیدن به جمهوری نیاز به کار فرهنگی برای حداقل ۵ نسل خواهید داشت. علاوه بر این بدون مطالعات جامعه شناختی مردم ایران که به دلیل مسایل و نکات خاص فرهنگی است احتمال تبدیل جمهوری به دیکتاتوری بسیار خواهد بود. مثالی میزنم درپایان دوره ریاست حمهوری هاشمی رفسنجانی در ایران ازسوی برخی فعالان سیاسی متمایل به او زمزمه  تغییر قانون اساسی و برداشتن محدودیت دوره ریاست جمهوری صورت گرفت. مطمینا اگر کینه خامنه ای از هاشمی نبود شاید این مهم اتفاق می افتاد.
نکات فوق را بر شمردم تا پاسخی به آنچه عمارملکی و سایر علاقمندان به جمهوری در رد نظام پادشاهی عنوان کرده بودند؛ مطرح کنم که ظرفیت ختم شدن جمهوری به دیکتاتوری و یا حداقل آشوب و هرج و مرج سیاسی به هیچ وجه کمتر از نظام‌پادشاهی نیست. از آنچه گفته شد نتیجه می گیرم در دوره انتقال از جمهوری اسلامی حتما نیاز به یک دوره گذار با ثبات برای اتخاذ تصمیم مناسب داریم وگرنه در صورت اتخاذ یک تصمیم عجولانه و هیجانی مواجه با حکومتی شاید بدتر از جمهوری اسلامی شویم. پیشنهاد هم در حال حاضر این است فعلا مخالفین بر سر اشتراکات یک حکومت سکولار و دموکرات توافق کنند تا مبانی آن را در نظام آبنده سیاسی ایران و البته با رای مردم بگنجانند. چرا که بدون آشنا کردن مردم با محتوا و تنها بکاربردن الفاظ چاره کار نخواهد بود.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
9 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها