جنگ ایران و عراق، نبردی که همچنان قربانی میگیرد؛ قطع دست یک جوان در ایلام بر اثر انفجار مواد منفجره جنگ ایران و عراق

انفجار مواد منفجره به جامانده از جنگ ایران و عراق موجب قطع دست یک شهروند در مناطق مرزی استان ایلام شد. 

عباس زیدی،‌ مدیر روابط عمومی فوریت‌های پزشکی استان ایلام، روز شنبه ۲۶ بهمن‌ماه گفت: «جوان ۲۷ ساله ایلامی به سبب انفجار مواد به جا مانده از جنگ ایران و عراق در منطقه میمک از توابع صالح‌آباد از ناحیه دست چپ دچار قطع عضو شد.»

او پس از این حادثه به بیمارستان منتقل شد. 

پیشتر نیز انفجار مین‌های جا مانده از دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق موجب مصدومیت و جان باختن تعدادی از شهروندان ایران شده بود.
حکومت بی شرم جمهوری اسلامی در حالیکه پس از گذشت ۳ دهه از جنگ نتوانسته است کشور را از مین ها ی قدیمی پاکسازی کند، سودای درگیری با آمریکا را هم در ذهن خویش می پروراند.
پس از گذشت ۳ دهه اگر پای در شهرهای جنگ زده بگذارید، هنوز هم میتوانید سایه وحشت آفرین جنگ را با گوشت و‌خون و استخوان خود حس کنید.دیوارهای تیرباران شده و ساختمان های ویران شده و میدان های پاکسازی نشده مین _ که همه و همه یادآور دورانی است که جز نام جنون زدگی _ نمیتوان نامی بر آن نهاد، با شما از جنگ صحبت میکنند. جنگی که برای دولتمردان کاخ نشین و کوه خوار نظام تمام شد، اما برای مردم خوزستان و ایلام هنوز هم تمام نشده است و قربانی میگیرد.

جمهوری جنایتکاران سالهاست که تور سیاحتی را به نام «راهیان نور» به راه انداخته است. در این تور سیاحتی که با مغزشویی بازدید کنندگان که بیشترشان دانش آموزان مقطع راهنمایی هستند_ همراه است، دانش آموزان را به مناطق جنگی میبرند که همچنان راه هایش نا امن است و تا کنون ده ها نفر در تصادف های وحشتناکش جان خویش را از دست داده اند.

جنگ ایران و عراق و شرایط ویژه اش باعث شد نظام بتواند با سرکوب مخالفان در زندان ها و به فنا دادن جوانان شجاع و میهن پرست در میدان ها، پایه های قدرتش را استحکام ببخشد و پس از گذشت ۳ دهه از آن دوران ها، همچنان از میراثش بهره ببرد. میراثی که صد البته در پدید آمدنش نظام نقش نداشت و آن نسلی که انقلاب کرد و در برابر صدام تا پای جان ایستادگی کرد، نسلی بود که در حکومت ملی گرای پهلوی ها رشد کرده بود و سینمای «فردین» را دیده بود.

البته بی انصافی است که از سحر خمینی و از قدرت ماشین مغزشویی اسلام شیعی حرفی نزنیم. در کنار ارتشی سلاخی شده شاهنشاهی، نقش داوطلب های بسیج در تهییج افکار عمومی را هم نباید فراموش کنیم. ماشین تبلیغات اسلامی سوختش «خون» بود و هست و خمینی هم به بهترین شکل، این سوخت را برای ساختن جاده های «جهنم» جمهوری اسلامی، فراهم میکرد.

آنان که در جبهه های نبرد شعار میدادند :

ارتش برادر ماست، ۲۰ کیلومتر عقب تر از ماست!

همان کسانی بودند که هیچگونه آموزش نظامی ندیده بودند و فقط شده بودند گوشت دم توپ و چه عملیات ها که به سبب بی تجربگی این افراد به فنا نرفت، بله! این بسیجیان پر شور و بی شعور شهادت را دروازه ای میدانستند برای رسیدن به حوریان ۷۰ متری و شراب و جوی عسل تمام نشدنی….

بیایید فقط در این لحظات ملکوتی که بوی الرحمن نظام بلند شده است، به این فکر کنیم که این کودکانی که در اتوبوس های مرگ «راهیان نور» ( راهیان مرگ) از بین میروند و یا آن کودکانی که هنوز فرق «مین» جنگی را با «توپ» نمیدانند، چه گناهی کرده اند که باید اینچنین بمیرند و یا معلول شوند؟

همین حکومتی که پس از ۳۰ سال هنوز میدان های «مین» را پاکسازی نکرده است و باعث مرگ مردم ایران میشود، جنوب لبنان ویران شده در جنگ ۳۳ روزه با اسراییل را در کمتر از ۶ ماه آباد کرد!

سوال اساسی این است که چه کسانی و چرا و چگونه اینچنین بر جان و روح و سرزمین ما حاکم شده اند؟ چرا باید در طول این ۴۱ سال جنایت، مردم تازه امروز به صورت جدی حرف از «براندازی» و «تحریم انتخابات» مهندسی شده بزنند؟

تا به کی باید جوانهای مردم در جنگ های حکومت تکه تکه شوند و قارچ های سیاه و سپید و لشگر اختلاس گران و دزدان نظام در «کاخ» های در دل کوه ساخته شده و با پول های دزدی شده ، به ریش ملت بخندند!؟

بیایید ایرانی بهتر برای فرداها بسازیم. ایرانی که خانه امن هر کودک ایرانی باشد. ایرانی که کودکان کار نداشته باشد. ایرانی که سرباز کودک های آدمکش پرورش ندهد. ایرانی که دیگر هر چه باشد، اسلامی نباشد…