حضرت علی وقتی مستراح میرفت، از بهشت برایش آفتابه می آوردند

علی (علیه السلام) می فرماید: یک روز که به آب نیاز داشتم به قصد تطهیر به منزل آمدم هر چه صدا کردم حسن، حسین (علیه السلام) هیچ کس جوابم را نداد. دریافتم که کسی در منزل نیست به ناگاه صدایی از پشت سرم شنیدم که مرا به نام خواند:

یا اباالحسن، عموزاده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،

من سر برگرداندم اما چیزی ندیدم، یک مرتبه متوجه آفتابه ای از طلا که پر از آب زلال بود شدم که حوله ای نیز بر آن آویخته بود، نخست حوله را برداشتم و بر دوش راستم گذاشتم آنگاه دستی بر آن رساندم که ناگهان آب در دستانم جاری شد و از آن وضوی کاملی ساختم، همین که نیاز به آبم برطرف شد، آفتابه نیز ناپدید شد و من نفهمیدیم چه کسی آن را پس گرفت، شگفتا که آب در نرمی مانند کره و در طعم و شیرینی همچون عسل و در خوش بویی همانند مشک بود،

در اینجا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تبسمی فرمود و آن حضرت را در آغوش کشید و لبان مبارکش را بوسید آنگاه فرمود:

اباالحسن (علیه السلام) مژده باد بر تو آن آفتابه و آب و حوله که دیدی همه از بهشت و فردوس برین بود.

منبع: بحارالانوار، ج 39، ص 16

به اشتراک بگذارید:
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
8 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
8
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x