حلقه مفقوده مبارزات مردم و تکرار الگوی انقلاب ۵۷؛ چه کسی میتواند معامله بزرگ را به نفع مردم امضاء کند؟

در تمام انقلاب های کلاسیک و مخملی در قرن معاصر، مبارزات مردم به نقطه ای می رسد که نیروهای نظامی و سرکوبگر تصمیم میگیرند اسلحه بر زمین بگذارند و سمت مردم ( شما بخوانید طرف برنده) بایستند. نمونه وطنی چنین رویدادی _ فارغ از درست و غلط بودن و عواقب آن_ تسلیم شدن ارتش شاهنشاهی در زمان انقلاب سیاه ۵۷ است. اگر حوادث آن روزها را مرور کنیم میبینیم با چند تظاهرات و چمدان بستن شاه و تسلیم ارتش، انقلاب ۵۷ به پیروزی برق آسا دست پیدا میکند و با کمترین تلفات ، انقلابیون قدرت را به دست میگیرند اما سوال اساسی ما امروز این است:

آیا تکرار چنین رویدادی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی ممکن است؟

اگر بخواهیم به این سوال پاسخی دقیق بدهیم، باید یک کتاب مثنوی سیاه کنیم اما برای درک بهتر مسئله اول از همه باید به این موضوع اشاره کنیم که در زمانه فعلی رهبری کاریزماتیک وجود ندارد. در زمان انقلاب خمینی فرمان به فرار سربازها داد و در نهایت با بیعت همافران خائن و فریب خورده ، ارتش شاهنشاهی فرو پاشید اما امروز کسی که بتواند فرمان به فرار سربازها بدهد و شخصیتی کاریزماتیک داشته باشد، وجود ندارد.

شوربختانه خیانت خمینی و اوباش ۵۷ تی که با گل های میخک ارتش را فریب دادند و پس از خلع سلاح ارتش سران آن را اعدام کردند، باعث شده است نیروهای سرکوبگر نظام نگاه مثبتی به اسلحه بر زمین گذاشتن نداشته باشند. تازه این را در نظر بگیرید که جهانبانی ها و رحیمی ها خیانتی به وطن نکرده بودند و خونی نریخته بودند و قهرمانان واقعی ایران بودند، اما سرانجامشان تیرباران شد؛ حالا این را مقایسه کنید با برادران قاچاقچی سپاه که ۴۳ سال است جز دزدی و تجاوز و غارت کاری نکرده اند و میدانند اگر دست مردم بیفتند، چه سرنوشتی در انتظارشان است.

در زمان انقلاب ۵۷ ما با ارتشی طرف بودیم که بچه های مردم بودند اما در زمانه خامنه ای ما با سپاهی طرف هستیم که اوباش و جنایتکاران بین المللی را در سپاه قدسش به استخدام خویش درآورده است و این اوباش حد و مرز و وطنی ندارند و برای پول و عقیده ای که دارند، دست به هر جنایتی میزنند. نیروی اصلی رژیم که از دل سپاه بیرون آمده است، بسیج است. این نیرو که از کودک سربازها تشکیل شده است، به دلیل سالها مغزشویی توسط ملایان، نیرویی بسیار خطرناک است که برای آدم کشی ها و قتل هایش بهانه شرعی دارد و در رذالت و بی رحمی بی همتاست.

در کنار این نیروها، رژیم جمهوری اسلامی که خود زاده انقلاب است انواع و اقسام نیروهای ضد شورش و مجهز را هم آماده چنین شرایطی کرده است و همین موضوع باعث شده است تا کنون خیزش های نسل بعد از انقلاب به نتیجه نهایی دلخواه نرسد.

هر چه نیروهای سرکوبگر زودتر اسلحه را زمین بگذارند، تلفات مردم و زمان رسیدن به پیروزی نهایی کمتر میشود‌. تمام کسانی که دستشان به خون مردم آلوده است باید در دادگاه های مردمی به سزای جنایت هایی که در این ۴۳ سال روا کرده اند، برسند؛ اما این وسط مردم باید این اطمینان خاطر را به کسانی که اسلحه بر زمین میگذارند، بدهند که کشتار نمیشوند.

برای حل این مشکل به نظرم تنها کسانی که در غیاب رهبری کاریزماتیک میتوانند این نقش را به خوبی بازی کنند، مادران داغدار کشته شدگان نسل بعد از انقلاب هستند که هیچ نقشی در آوردن خمینی و جمهوری اسلامی نداشتند. یعنی دقیقا کسانی که فرزندانشان را پس از ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ از دست داده اند. مادران پویاها و نداها و سهراب ها و ابراهیم کتابدارها و مهسا امینی ها و نیکاتاها و .‌‌… میتوانند با الهام گرفتن از مادران داغدار آرژانتین و اضافه کردن چند چهره محبوب و یک سخنگوی خارج از کشور ( مثلا رضا پهلوی یا مسیح علینژاد ) که امکان دستگیری اش توسط نظام وجود نداشته باشد، هم از خونریزی های بیشتر جلوگیری کنند و هم به فرآیند پیوستن نیروهای نظامی به مردم کمک کنند.

این موضوع و حل مشکل اعتماد نظامیان مهمترین گره کوری است که باید باز شود. باید مردم تنها به دنبال مجازات دانه درشت ها و جنایتکاران بروند و با گذار از این نظام اهریمنی ایرانی جدید را بنا کنند.

البته تا آن روز هر بسیجی و نظامی و سپاهی و پلیس ضد شورش که در خیابان ها ایستاده اند تا جوانان مردم را سرکوب کنند، هدف مشروع هستند و باید به دیدارحوریان بهشت روانه شوند. این وحشت بزرگ فقط زمانی فرو میپاشد که وحشتی بزرگتر از خویش را مردم پدید آورند. نیروهای نظامی باید از خشم مردم بترسند و مطمئن شوند که مردم پیروز نهایی هستند،آنگاه است که این نیروها به دنبال راهی میگردند که کشته نشوند و اسلحه بر زمین میگذارند‌. برای رسیدن به آن نقطه نباید خیابان ها را رها کرد چرا که با اولین شب آرامش برای نظام، خامنه ای جنایتکار خدای دهه شصت را احضارخواهد کرد.

آقای جوئن بوندوران، نويسندهء کتاب «پيروزی بر خشونت»، از قول مهاتما گاندی نقل کرده که گفته:

«…من معتقدم که هر جا ناچار شويم بين توسل به خشونت از یکسو، و جا زدن از سر ترس، از سوی دیگر، يکی را انتخاب کنيم، حتماً باید دست زدن به خشونت را برگزينيم».

این هم سخن زنده یاد ماندلا:«مقاومت بدون خشونت تا جایی موثر است که مخالف شما هم به همان قواعد وفادار باشد. اما اگر اعتراض صلح آمیز با خشونت مواجه شود، اثرگذاری اش به پایان می رسد. برای من، مبارزه بدون خشونت یک فضیلت اخلاقی نیست بلکه استراتژی است. هیچ ارزش اخلاقی در بکارگیری سلاحی که موثر نباشد وجود ندارد»!

ماندلا هیچوقت نگفته با دستهای خالی برید تا با شلیک مستقیم کشته شوید. حرامیان استمرار طلب سالها به ملت دروغ گفتند. حواستان باشد این بی شرم و بی شرف ها همانها هستند که آتش خرداد ۸۸ را با کش دادن ها و فرسایشی کردن مبارزات مردم در دل بهمن سرد ۸۸ خاموش کردند. جواب خون، خون است و جواب گلوله، آتش! تا زمانیکه نیروهای سرکوبگر نظام آماده تسلیم نشده اند و تفنگ بر زمین نگذاشته اند، هر بسیجی و سپاهی و آخوند و وزیر و وکیل دوزاری نظام و خوک زاده های خارج از کشورشان، یک هدف مشروع است.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest

2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
2
0
اگر مایلید نظر بدهیدx