حکایت آن مرد که به سخن آمد

شخصی هر روزه به مجلس قاضی ابویوسف می آمد و می نشست و هیچ نمی گقت. روزی قاضی به او گفت چرا متکلم نمیشوی و سخن نمیگوئی. گفت ایها القاضی روزه دار چه وقت افطار میکند. قاضی گفت وقتی که آفتاب غروب کند. آن شخص گفت پس هر گاه آفتاب در نصف شب غروب کند باید گرسنه ماند. ابویوسف تبسم نمود و گفت خوب کردی که ساکت بودی و غلط کردم که تو را به سخن در آوردم. ساکت باش به درستی که سکوت تو بهتر از کلام تو است.

(سید نعمت الله جزایری)

حالا حکایت به سخن آمدن ابراهیم رئیسی است.

به اشتراک بگذارید: