حکایت حسین عربده کش

پس از اعتراضات سال 88 دوستی با نام کاربری اری در سایتی دیگر حکایتی را نقل کرد که ارزش دارد دوباره نقل شود. از آنجا که آن را نیافتم آنچه به خاطرم مانده مینویسم.

حسین عربده کش لات محله خانم زیبایی را در خیابان دید و انگشتی به او رساند. خانم هم برگشت و سیلی محکم و جانانه ای به گوش حسین عربده کش نواخت. حسین هم شروع کرد عربده کشیدن و با مشت و لگد افتاد به جان آن زن و او را نقش زمین کرد. رفقای حسین هم زنگ زدند به پلیس و گشت پلیس هم آ مد و آن خانم را برای اخلال در نظم عمومی دستگیر کرد و پس از آن هم به حکم دادگاه حبس شد.

چندی پس از آن حسین عربده کش با رفقایش توی خیابان بود که همان خانم را دیدند. رفقایش گفتند آقا حسین، آقا حسین نگاه کن اون خانمه که انگشتش کردی. برو یک انگشت دیگه بهش برسون و حالش رو ببر. حسین عربده کش گفت: نه بابا بی خیال. گفتند چرا؟ تو که زدی آش و لاشش کردی و پلیس هم که دستگیرش کرد. دیگه چرا نه؟ گفت: آخه جای سیلی اش هنوز درد میکنه.

این چندمین بار است که رژیم از مردم ایران سیلی میخورد. آری ما را داغدار میکند و بهترین جوانهای ما را به خاک و خون میکشد اما هر بار سیلی محکمتری میخورد. هیچکدام از جنبشهای ایرانیان به هرز نرفته و هیچ خونی به هدر ریخته نشده. روند دستیابی به دموکراسی در همه جوامع حاصل جنبشهائی بوده که یکی پس از دیگری به نظام حاکم ضربه زده تا آن را از پا در آورده. سیلی بعدی در راه است و شک ندارم که این بار مردم با سنگ به جنگ تفنگ نخواهند رفت.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
4 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها