حکم مخالفت با حضور روحانیت در مدیریت سیاسی کشور: التقاط

مقاله بدون امضاء زیر با عنوان “روحانیت و حضور در مدیریت سیاسی کشور” در وبگاه “پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی” منتشر شده.

“امروز که بسیاری از جوانان و اندیشمندان در فضای آزاد کشور اسلامی‏مان احساس می‏کنند که می‏توانند اندیشه‏های خود را درموضوعات و مسائل مختلف اسلامی بیان دارند با روی گشاده و آغوش باز حرفهای آنان را بشنوید و اگر بیراهه می‏روند با بیانی آکنده از محبت و دوستی راه راست اسلامی را نشان آنها دهید و باید به این نکته توجه کنید که نمی‏شود عواطف و احساسات معنوی و عرفانی آنان را نادیده گرفت و فوراً انگ التقاط و انحراف بر نوشته‏هاشان زد و همه را یکباره به وادی تردید و شک انداخت. اینها که امروز اینگونه مسایل را عنوان می‏کنندمسلماً دلشان برای اسلام و هدایت مسلمانان می‏طپد و الّاداعی ندارند که خود را با طرح این مسائل به دردسر بیاندازند. اینها معتقدند که مواضع اسلام در موارد گوناگون همان گونه‏ای است که خود فکر می‏کنند. به جای پرخاش و کنارزدن آنها با پدری و الفت با آنان برخورد کنید. اگر قبول هم نکردند مأیوس نشوید. در غیر این صورت خدای ناکرده به دام لیبرالها و ملی‏گراها و یا چپ و منافقین می‏افتند وگناه این کمتر از التقاط نیست. وقتی ما می‏توانیم به آینده کشور وآینده سازان امیدوار باشیم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهیم و ازاشتباهات و خطاهای کوچک آنان بگذریم و به همه شیوه‏ها و اصولی که منتهی به تعلیم و تربیت صحیح آنان می‏شود احاطه داشته باشیم.”

روحانیت و حضور در مدیریت سیاسی کشور

حضور روحانیون در نظام اسلامی و سطح دخالت آنان در مدیریت سیاسی کشور و جامعه، از عمده‏ترین موضوعاتی بوده است که بویژه پس‏از پیروزی انقلاب اسلامی، مورد توجه جدّی محافل سیاسیاجتماعی ورهبران فکری و سیاسی انقلاب و نظام و موافقان و مخالفان آن قرار گرفته است. گذشت بیش از دو دهه از شکل‏گیری ساختار نظام‏ اسلامی و تثبیت مدیریتهای خرد و کلان کشور، نتوانسته اینموضوع را از کانون توجه موافقان و مخالفان و عطف نگاههای نظریه‏پردازان سیاسی واجتماعی و کسانی که به هر دلیل، تعلق خاطری به‏ مدیریت سیاسی انقلاب و نظام دارند، خارج سازد و علی رغم فرودو فرازهایی که این بحث داشته است، همچنان و هر از چندگاه، به عللی که‏در جای خود بایدبه آن پرداخت، سوژه‏ای می‏شود برای برخی منتقدان دلسوز و یا بهانه‏ای برای کسانی که به باور ما خیرخواه اینملت‏ و کشور نیستند و در واقع ‏با حضور اسلام در نظام سیاسی وحاکمیت دین در مدیریت کشور مخالفند.|4|
آنچه گاه در برخی محافل سیاس و از زبان منتقدان به نوع دخالت روحانیون در مدیریت سیاسی کشور، مطرح می‏شود، فارغ از انگیزه وادبیاتی که در بازخوانی و “دوباره گویی” این موضوع وجود دارد، و باید جداگانه بررسی و تبیین شود، نیز فارغ از پاره‏ای عملکردها که به روشنی زمینه‏ساز چند باره‏گویی در این موضوع و پذیرش برخی مخاطبان بویژه جوان می‏شود، لازم است نکاتی در باره آن بازگو شود؛ نکاتی که هر چندعمدتاً درگذشته بارها بر آن تأکید شده است، امّا می‏تواند نگاه منتقدان دلسوز و خیرخواه را به واقع‏بینی بیشتر و انصاف فزونتر معطوف سازد، و بهانه جویان فرصت‏طلب و پریشان‏گو را دو باره و چند باره متوجه این حقیقت کند که به‏رغم پاره‏ای کاستی‏ها و مشکلات که نقد آن را باید به دیده منت پذیرفت و اصلاح آن را به تدبیر لازم و همت عالی سپرد، روحانیت، حضور در صحنه سیاسی انقلاب و نظام و کشور را وظیفه دینی و ملّی خود می‏داند و نباید با مخالفتهای این و آن و نسبتهایی چون اقتدار گرایی، بنیاد گرایی، انحصارطلبی و استبدادورزی، در اصل حضور خود در صحنه سیاسی کشور و بر دوش‏گرفتن بار مسؤولیت انقلاب ونظام، دچار تردید شود و مسؤولیت الهی و مردمی خویش در دفاع ازدین و انقلاب و مصالح جامعه و منافع مردم را نادیده بگیرد. کسی که تنها آشنایی کوتاهی با متون دینی و منطق اولیاء اسلام و قرآن کریم داشته باشد می‏داند که این مسؤولیت و تکلیفی نیست که به خواست این و آن واگذار شده باشد. پیمانی است الهی و تکلیفی شرعی که عالمان دین بر عهدهدارند و از آن گزیری ندارند و البته این تکلیف، نافی مسؤولیت دیگران در این زمینه نمی‏باشد.
چنین نیست که اساس مسؤولیت و شخصیت علمی و روحانی آنان و فلسفه وجودی حوزه‏ها همواره به حضور یا عدم حضور مستقیم در مناصب قدرت و سیاست، گره خورده باشد؛ گرهی که با گشوده شدن آن، نفوذ معنوی
|5|
و پایگاه اجتماعی و واقعیت تاریخی آنان یکباره از میان برود. به روشنی پیداست که روحانیون نیز بسته به شرایط و اوضاع مختلف در چگونگی حضور سیاسی در صحنه و بر دوش گرفتن بار مسؤولیت، وظایف و تکالیف متفاوتی متوجه آنان است.
نکاتی که دراین فرصت، نگاه ما را به خود معطوف داشته اینهاست:
1- تردیدی نیست که مهمترین رسالت عالمان دین و نهاد روحانیت وحوزه‏های علمیه، و خاستگاه وجودی آنان، شناخت و تبیین اسلام وشرع مقدس، و ارشاد و هدایت بندگان خداوند است. این مسؤولیتخطیری است که هیچ امری نمی‏تواند و نباید جایگزین آن شود. همان رسالت نخست پیامبران الهی علیهم السلام، که اینان در جایگاه آنان نشسته‏اند. جایگاهی که از یک سو “یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عنالمنکر و یحلّ لهم الطیبات و یحرّم علیهم الخبائث” و از سوی دیگر وبه مقتضای ادامه آیه شریفه “یضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتی کانت علیهم”
[1]، آنان را در پیشانی مسؤولیت‏پذیری و برداشتن بار دشواری‏ها از دوش مردم و رها ساختن آنان از بردگی و اسارت و نجات از حکومت وسلطه طاغوت قرار می‏دهد. این مسؤولیت نخست و رسالت اولیه عالمان دینی، همان است که بارها توسط بزرگان حوزه‏ها و رهبران انقلاب بر آن تأکید شده و فلسفه وجودی حوزه‏ها و روحانیت با آن آمیخته است.
آن همه خدمات دینی، علمی، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی که در دوازده قرن دوران غیبت، توسط عالمان دین، حوزه‏های علوم اسلامی وروحانیت صورت گرفته، مایه حیات اسلام و بقای شریعت و نشر اندیشه اسلامی و گسترش فرهنگ و ارزشهای دینی بوده است و این حقیقتی است که جای جای کشورهای اسلامی و صفحات تاریخ شاهد آن است. اضافه کنید جایگاه اجتماعی و سیاسی حوزه‏ها و عالمان اسلامی
    
    
|6|
در طول تاریخ را که همواره جزء مردمی‏ترین نهادهای جامعه بوده و در کنار مردم و علی‏رغم محدودیتهای فراوان توسط قدرتهای وقت، خدمات بسیار ارزنده و گسترده‏ای را در زمینه‏های مختلف اجتماعی وسیاسی به مردم کرده‏اند. و در عین حال و علی‏رغم سلیقه‏ها ودیدگاههای مختلفی که در برخورد با مسایل اجتماعی و سیاسی در میان روحانیون و عالمان دین وجود داشته است اما ننگ وابستگی و خیانت به آب و خاک و کشور را از آنان سراغ نداریم.
در این فرصت کوتاه جای پرداختن مبسوط به خدمات علمی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی روحانیت در بیش از هزار سال گذشته نیست؛ بیان موجزی که رهبر معظم انقلاب، حضرت آیةالله خامنه‏ای، در این خصوص دارند گویاست:
” از هزار سال پیش تا امروز – یعنی بعد از دوران حدیث و متن‏گرایی،وازاول دوران استدلال – این حوزه‏های علمیه بودند که توانستند فکردینی مردم را هدایت کنند و به آنها روحیه دینی بدهند و دین را حفظ نمایند. در طول زمان، در مسائل سیاسی هم این حوزه‏ها تأثیر گذاشتند، و ما این را در تاریخ گذشته خودمان هم دیده‏ایم؛ مثل دوران علامه حلی (رضوان الله علیه) که مدرسه سیار داشت و طلاب را حتّی با خود در شهرها و بلاد گوناگون حرکت می‏داد؛ و قبل از آن، در زمان شیخ طوسی و شاگردان آن بزرگوار، که در آفاق دنیای اسلام پخش می‏شدند – چه در طرف شرق، چه در طرف غرب؛ مثل شهرهای شام و طرابلس و مصر ودیگر مناطق – و یا در زمان سیّد مرتضی؛ و چه در زمانهای نزدیک به زمان ما، مثل دوران قبل از شیخ انصاری، زمان مرحوم کاشف‏الغطاء، کهحوزه‏های علمیه آن وقت در وضع تحولات جاری زندگی مؤثر بودند؛ وبعد شاگردان شیخ انصاری – مثل مرحوم میرزای شیرازی – و بعد آخوند خراسانی و دیگرانی که نقش آنها را در قضایای قبل از مشروطیت ودر خود قضیه مشروطیت و بعد از آن تا زمان ما،همه می‏دانند(یعنی باید گفت، همه هم نمی‏دانند…) و چه در زمان ما، که تحرک ملت و تحقق انقلاب اسلامی و حدوث جامعه‏ای با پایه‏های اسلامی، به وسیله حوزه‏های علمیه انجام گرفت. استاد حوزه علمیه بود
|7|
که پیشاهنگ بود. طلاب و فضلای حوزه علمیه بودند که در سرتاسر کشور، سربازان آن فرمانده و آن رهبر بودند. کاری انجام گرفت که درطول تاریخ اسلام، از بعد از صدر اول تا امروز انجام نگرفته بود، وآن‏تحقق این نظام اسلامی بود. در دوران بعد از انقلاب تا امروز هم‏ که‏ حضور طلاب و حوزه‏های علمیه در مراحل مختلف انقلاب واضح‏است.”
[2]با این حال اگر در ماههای نخست پیروزی انقلاب، علی‏رغم اینکه روحانیت و حوزه‏ها پیشگام مبارزه و پیروزی بودند، و به‏رغم پاره‏ای تأکیدها از سوی شخصیتهای انقلاب و حتی برخی محافل دانشگاهی، برای حضور مستقیم روحانیون در مدیریت کشور، حضرت امام‏خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی و جمعی دیگر از عالمان برجسته دینی و انقلابی، با چنین حضوری مخالفت می‏کردند و اجازه پذیرشمسؤولیت عمده توسط شخصیتهای روحانی و حضور در مناصب رسمی و اجرایی کشور را نمی‏دادند، از جمله ناشی از همین امر بود که آنان از مسؤولیت اصلی خود باز نمانند و در کنار نظام اسلامی بتوانند بهرسالت ارشادی و نظارتی خود به خوبی عمل کنند. ولی تجربه نشان داد علی‏رغم این نگاه و اعتماد اولیه‏ای که در واگذاری آگاهانه و به اختیار مسؤولیتهای کلیدی به دیگران صورت گرفت، انقلاب و کشور، خواسته و ناخواسته، به سویی هدایت می‏شد و جریان امور به سویی حرکت می‏کرد که به بیان حضرت امام‏خمینی، مملکت را یا به طرف شوروی وکمونیسم می‏کشاند و یا به طرف امریکا و سرمایه‏داری.
[3]آیا در چنین شرایطی و با تجربه تلخی که در اعتماد به تعهد و تخصص دیگران و گمان همراهی آنان با اهداف انقلاب اسلامی و خواست مردم صورت گرفته بود، عالمان دین که پیشگامان انقلاب و مبارزه بودند وحضور مستمرّ و مقاومت مردم مسلمان در مبارزه با حضور آنان شکل  |8|گرفته بود، می‏توانستند همچنان صحنه را برای کسانی که به هر دلیلنمی‏توانستند یا نمی‏خواستند با انقلاب و اندیشه‏های اسلامی و انقلابی رهبری آن، همراهی کنند، خالی بگذارند و پی درس و بحث و حداکثر، نظارت کلی خود بروند؟! آیا در چنین شرایطی، جایی برای پذیرشوعمل به این توصیه برخی متصدیان وجود داشت که انقلاب تمام شد، روحانیون به حوزه‏ها و مدارس خود برگردند؟! مسؤولیت نخست عالمان دین، تبیین اسلام و هدایت مردم و اکتفا کردن به “حداقل” درعهده‏داری مناصب و مسؤولیتهاست، اما روحانیت نمی‏تواند و نباید انقلاب و نظام و وظایف ناشی از آن را به عذر پرداختن به مسؤولیت اولیه‏خود، رها کند و تا اطمینان کامل نیافته، بار مسؤولیت را از دوش‏خود بردارد؛ این چیزی نیست جز فرار از مسؤولیت و گونه‏ای روشن از راحت‏طلبی و حتی خیانت به نظام و کشور. و بدین گونه بود که حضرت امام‏خمینی به صراحت، چند بار از تصمیم اولیه خود برای عدم پذیرش مسؤولیتهای عمده کشور توسط روحانیون به عنوان یک اشتباه یاد کرده وفرموده:
“پیش از انقلاب من خیال می‏کردم وقتی انقلاب پیروز شد افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند، لذا بارها گفتم روحانیون می‏روند کارهای خودشان را انجام می‏دهند. بعد دیدم خیر، اکثر آنهاافراد ناصالحی بودند و دیدم حرفی که زده‏ام درست نبوده است، آمدم صریحاً اعلام کردم من اشتباه کرده‏ام… امروز می‏گویم مادام‏که احکام اسلام پیاده نشده است و افراد صالحی نداشتیم تاطبق‏اسلام عمل کنند، علما باید مشغول به کارهایشان باشند. این یک‏شأنی برای علما نیست که ریاست جمهوری و یا پست دیگری را داشته باشند، چون وظیفه است به این کارها می‏پردازند.”
[4]2- تبیین درست نسبت میان انقلاب اسلامی و روحانیت وحوزه‏های علوم اسلامی، و توجه به نقش واقعی و بی بدیل عالمان دینی، هر چند منطقاً می‏تواند نسبت میان روحانیت و نظام اسلامی‏
|9|
وساختار قدرت و مدیریت سیاسی کشور را نیز مشخص کند و گزافه نخواهد بود اگر میان این دو نسبت، رابطه مستقیم بر قرار شود و عالمانوروحانیون، به نسبت نقشی که در پیروزی انقلاب و شکل‏گیری ساختار نظام سیاسی و شکل مدیریت کشور داشته‏اند، برای حضور مستقیم در نظام و ساختار قدرت، احساس مسؤولیت کنند و این امر به حکم “جدال احسن” در منطق حامیان توزیع مناصب و سهمیه بندی قدرت بر اساس نقش آفرینی طرفهای بازی قدرت، باید امری پذیرفته شده باشد، اما با این همه، واقعیت آن است که به‏رغم برخی انتقادهایی که باید پذیرفت، نباید اصل حضور روحانیت در صحنه سیاسی و مدیریت کشور وپافشاری بر آن را تا حدّ اتهام قدرت‏زدگی و نزاع قدرت و سهمیه بندی آن، تنزّل داد. به تعبیر صریح شهید آیت‏الله مرتضی مطهری که منتقدان کنونی، به روشن بینی، حقیقت‏طلبی و جامع‏نگری وی اذعان دارند حقیقت این است:
“انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و هم چنان پیروزمندانه به پیش برود، می‏باید باز هم روی دوش روحانیون وروحانیت قرار داشته باشد. اگر این پرچمداری از دست روحانیتگرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکر بیفتد، یک قرن که هیچ، یک نسل که بگذرد، اسلام به کلّی مسخ می‏شود، زیرا حامل فرهنگ اصیل اسلامی، در نهایت باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند.”
[5]با این همه، توجه می‏دهیم به این واقعیت که مقایسه درصد حضور روحانیون، و غیر روحانیون در مدیریتهای سراسر کشور، نشان می‏دهد که این امر توسط محافل منتقد یا بهانه‏جو، مقداری بزرگ‏نمایی می‏شود؛ امری که متأسفانه هنگام گزارش آمار شهدای جنگ تحمیلی، درست عکس آن عمل شد و با اینکه روحانیون و طلاب، بیشترین درصد افتخارشهادت و جانبازی را داشتند، واقعیت بازگو نشد و به گونه‏ای خواسته وناخواسته کوچک‏نمایی شد.
    
    
|10|
پرسش این است که آیا می‏توان ایستادگی بر انجام این مسؤولیت را در تمام موارد با بزرگ‏نمایی، به قدرت‏طلبی متهم ساخت؟ طبعاً وجدانهای بیدار و منصف، چنین داوری نخواهند داشت.
3- در نگاه ما و حتی به اعتراف برخی منتقدان وضع موجود، باعنایت به ضرورت حفظ وجهه “اسلامیت” نظام و مدیریت کشور، ساختار سیاسی کشور و نظام که مهمترین و جامع‏ترین معرّف آن قانون اساسی است، علی‏رغم دیدگاههای متفاوتی که در این باره وجود دارد،ظرفیت بسیار بالایی را برای مشارکت سیاسی مردم و حضور قشرهای مختلف در بدنه و بخش اعظم مدیریتهای کلان کشور داراست. همین ساختار و ظرفیت است که به خواست مستقیم یا غیر مستقیم مردم، بخش اصلی و عمده حضور سیاسی روحانیون در مدیریت کشور و به عهده گرفتن مسؤولیتها را به وجود می‏آورد و یا زمینه‏ساز عملی شدن آن می‏شود. علی‏رغم برخی سلیقه‏های قابل انتقاد و غیر قابل دفاع و به‏رغمبرخی تنگ‏نظری‏ها که مشاهده می‏شود، اگر ا ِعمال وجهه “جمهوریت” نظام، حضور روحانیونی چند را با اختیاراتی مشخص در مناصب ومسؤولیتهای نظام، به خواست اکثریت جامعه، باعث شود و یا صبغه”اسلامیت” نظام و اصل زیر بنایی ولایت فقیه در قانون اساسی و شرط فقاهت و آشنایی با مبانی اسلام و احکام شریعت که در چندین اصل آن پیش بینی شده، راهی جز گزینش یا نصب عالمانی چند را بر اساسقانون‏اساسی که با رأی اکثریت تأیید شده، باقی نگذارد، آیا می‏توان با اتهاماتی چون اقتدارخواهی و قدرت‏طلبی و صنف گرایی، از آنان خواست، از حضور سیاسی و مشارکت در انقلاب و مدیریت نظام دوریجویند و مانند اکثر هم لباسان و هم صنفان خود در حوزه‏ها و مدارس ومساجد بمانند. و یا کلیّت دیدگاههای آنان را با بر چسب بنیادگرایی، معطوف به قدرت معرّفی کرد؟! طبعاً همین منتقدان، چنین قضاوت
|11|
وخواستی را در باره دیگر قشرهایی که به حکم قانون و در پاسخ به نیازهای جامعه در مسؤولیتها و مدیریتهای مختلف کشور قرار گرفته‏اند نخواهند داشت. البته ارزیابی و نقد دیدگاهها و عملکرد مسؤولان ودستگاههای مختلف کشور، امری نیست که کسانی بتوانند خود را فارغ از آن بشمارند و نهاد یا جریانی در این خصوص، خود را تافته جدا بافته‏ای بداند و جامعه را به پرهیز از آن دعوت کند.
بر اساس آگاهی‏های خود و به حکم انصاف و به دیده واقعیت، خود را مدافع همه جزئیات امور نمی‏دانیم و کسی نمی‏تواند چنین ادّعای بزرگی داشته باشد. سخن در کلیّت ساختار سیاسی و قانون اساسی و خواست مردم مسلمان است که در قانون اساسی جلوه یافته است. اگر بها دادن به دین و حاکمیت احکام شرع و پذیرش رأی و خواست مردم، الگویی منطقی و پذیرفته شده از حضور مستقیم این قشر یا آن صنف، چه روحانی و چه غیر روحانی در مدیریت کشور را طلب کند، باید از آن استقبال کرد و نباید با تعبیرهایی غیر دوستانه و برچسبهای ناروا فرصت‏عقده‏گشایی را برای کسانی فراهم آورد که اساساً با انقلاب سر سازش ندارند و حاکمیت اسلام و حضور مسلمانان در قدرت وحکومت را بر نمی‏تابند.
در همین جا باید بر این نکته نیز تأکید شود که روحانیون و عالمان دین بویژه آنانی که در مسند قدرت سیاسی حضور دارند، همزمان با احساس مسؤولیتی که باید برای روشنگری و دفاع منطقی و مدبّرانه از دین و ارزشهای اسلام و انقلاب داشته باشند، لازم است در عمل به این مسؤولیت، با سعه صدر و تدبیر لازم، از روشهایی که چه بسا اصل سخن آنان را تحت‏الشعاع قرار می‏دهد، به شدّت پرهیز کنند، و برخورد آنان بویژه در مسایلی که شائبه دفاع شخصی و صنفی دارد، به مقتضای آیه کریمه “و اذا مرّوا باللّغو مرّوا کراماً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً”
[6]    
    
|12|
برخوردی همراه با کرامت و بزرگ‏منشی باشد. این خصیصه پیامبرانوسجیّه هدایتگران الهی است که “مکارم اخلاقی” را سر لوحه هدایت وارشاد خود قرار داده‏اند.
اگر روحانیان حاضر در حکومت، به اقتدارگرایی و قدرت زدگیمتّهم می‏شوند، باید پیش از دفاع گفتاری، در عمل و از جمله در برخورد با همین اتهامات، نشان دهند صبغه غالب در سلوک سیاسی و اجتماعی روحانیون، درعین صلابت و از خودگذشتگی برای حفظ دینوارزشهای حاکم بر جامعه اسلامی، عبارت از فروتنی، وقار، عقلانیت وپرهیز از عصبانیت و تلاش بیشتر برای خدمت به نظام اسلامی و مردم شریف ایران و حتی دیگر ملتهای اسلامی وغیر اسلامی است.
ما همچنان بر منطق حضرت امام‏خمینی پای می‏فشاریم:
“امروز که بسیاری از جوانان و اندیشمندان در فضای آزاد کشور اسلامی‏مان احساس می‏کنند که می‏توانند اندیشه‏های خود را درموضوعات و مسائل مختلف اسلامی بیان دارند با روی گشاده و آغوش باز حرفهای آنان را بشنوید و اگر بیراهه می‏روند با بیانی آکنده از محبت و دوستی راه راست اسلامی را نشان آنها دهید و باید به این نکته توجه کنید که نمی‏شود عواطف و احساسات معنوی و عرفانی آنان را نادیده گرفت و فوراً انگ التقاط و انحراف بر نوشته‏هاشان زد و همه را یکباره به وادی تردید و شک انداخت. اینها که امروز اینگونه مسایل را عنوان می‏کنندمسلماً دلشان برای اسلام و هدایت مسلمانان می‏طپد و الّاداعی ندارند که خود را با طرح این مسائل به دردسر بیاندازند. اینها معتقدند که مواضع اسلام در موارد گوناگون همان گونه‏ای است که خود فکر می‏کنند. به جای پرخاش و کنارزدن آنها با پدری و الفت با آنان برخورد کنید. اگر قبول هم نکردند مأیوس نشوید. در غیر این صورت خدای ناکرده به دام لیبرالها و ملی‏گراها و یا چپ و منافقین می‏افتند وگناه این کمتر از التقاط نیست. وقتی ما می‏توانیم به آینده کشور وآینده سازان امیدوار باشیم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهیم و ازاشتباهات و خطاهای کوچک آنان بگذریم و به همه شیوه‏ها و اصولی که منتهی به تعلیم و تربیت صحیح آنان می‏شود احاطه داشته باشیم. فرهنگ دانشگاهها و مراکز غیر حوزه‏ای به صورتی است که با تجربه و
|13|
لمس واقعیتها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی. باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله‏ها، حوزه و دانشگاه درهم ذوب شوند تامیدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیعترگردد.”
[7]4- لازمه حضور فعال و مستقیم روحانیون در صحنه سیاسی کشور و مدیریتهای نظام، نقدهایی است که دامنگیر حضور و عملکرد آنان می‏شود. و این اختصاص به مسؤولیت پذیری روحانیت ندارد. این واقعیت ایجاب می‏کند از یک سو مردم ما بویژه فرزانگان و فرهیختگان جامعه و نخبگان آن،علی‏رغم ضرورت نگاه به “حقیقت مطلوب”، سطحتوقع خویش را نسبت به سلوک و عملکردها بگونه‏ای واقع گرایانه با “واقعیت موجود” هم‏نسخ سازند. “واقعیتی” که علی‏رغم انگیزه‏های والا و قابل تقدیر در اداره امور و پیشرفت کشور و تحقق خواست مردم و برآوردن نیازهای آنان، برداشتهای مختلفی را در خود جای داده است. نیز نبود الگویی از حکومت دینی، مطابق نیازهای روز که بیشترین دشواری‏ها و آفت‏ها رإ؛پپ متوجه نظام و مدیریت کشور کرده و برخی کج‏سلیقگی‏ها و سوء رفتارها، بر دشواری‏ها و ندانم‏کاری‏ها افزوده است. و “حقیقت مطلوبی” که جز به مدد الهی و مشارکت همه‏جانبه مردم وگروههای مختلف، از جمله حضور فعال و مستمر روحانیون و همدلی و نقد پذیری و اعتماد متقابل، نمی‏توان به آن دست یافت.
هیچ قشری، از جمله روحانیت معظّم و هیچ جریان سیاسی نمی‏تواند فقط به حضور خود در نظام اسلامی و مدیریتهای گسترده کشور بیندیشد، بی آنکه به همان نسبت خود را پاسخگو بداند و به همان نسبت‏از نقد منتقدان دلسوز استقبال کند و تحمل خرده‏گیری‏ها و حتی بهانه جویی‏ها و عقده‏گشایی‏های کسانی را که از آغاز، میانه‏ای باانقلاب‏اسلامی نداشته‏اند و یا در ادامه، منافع نامشروع آنان به خطر افتاده‏یا تأمین نشده، داشته باشد.
“خود نقادی” و استقبال از نقدهای دیگران حتی اگر بجا نبوده وازچارچوب انصاف به دور باشد، روحانیت حاضر در صحنه
    
    
|14|
ومسؤولیت پذیر را از حالت انفعالی و موضع تدافعی، بیرون خواهد آورد. بارزترین و صریح‏ترین نمونه آن در سالهای اخیر که در واقع درراستای دفاع از روحانیت اصیل و حضور فعال آنان در صحنه سیاسی ومدیریتی کشور، صورت گرفته، پیام تاریخی و راهگشای حضرت امام‏خمینی، به روحانیت است که در عین تبیین جایگاه خطیر روحانیتوخدمات حوزه‏های علمیه و دفاع جامع از این نهاد مقدس، به نقد صریح و بی‏پرده بخشی از عملکرد کسانی که در زیّ روحانیت بودند، می‏پردازد و به بازخوانی پرونده سیاه آنان می‏نشیند و خطر گسترش تفکر و حوزه عمل آنان را بویژه به طلاب جوان، گوشزد می‏کند. مقدس مآبی متحجّران وروحانی نمایانی که گلوله حیله و نفاق و زخم زبان آنان، به تعبیر امام “هزار بار بیشتر ازباروت وسرب، جگر وجان را می‏سوخت ومی درید.” امام مرثیه زجرهای آن را در فرصتی دیگر اینگونه بازگو کرده است:
“در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامی و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجّر و مقدس مآبی چه ظلم‏ها بر عده‏ای روحانی پاکباخته رفت. چه ناله‏های دردمندانه کردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسی و بی دینی شدند ولی باتوکل بر خدای بزرگ کمر همّت رابستند و از تهمت وناسزا نهراسیدند و خود را به طوفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر،علم و خرافه، روشن فکری و تحجرگرایی، سرافراز ولی غرقه به خون یاران ورفیقان خویش پیروز شدند.”
[8]و البته در همان پیام است که ایشان ضمن هشدار دادن برای پرهیز از القاءات روحانی نماها و مقدس مآبها، از طلاب می‏خواهد:
“از تجربه تلخ روی کارآمدن انقلابی نماها و به ظاهر عقلای قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده‏اند عبرت بگیرند که مباداگذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزی‏های بی‏مورد وساده اندیشی‏ها سبب مراجعت آنان به پستهای کلیدی و سرنوشت سازنظام شود.”
[9]روحانیون بویژه آنان که در مدیریت‏های سیاسی کشور، در خدمت
|15|
نظام اسلامی و مردم مسلمان می‏باشند، باید اقتدار و حوزه نفوذ کلمه خود را ابزاری برای استقبال بیشتر از نقدها و پرسشها سازند و به اتکای خاستگاه دینی و پایگاه اجتماعی و قدرت سیاسی خود، در جایگاهحمایت ازمنتقدان دلسوز و ناصحان خیرخواه چه روحانی، چه دانشگاهی و چه غیر آنان، برآیند و راه حصول “اقتدار” واقعی را در فروتنی و سنگلاخ پذیرش “انتقاد” و اصلاح کاستی‏ها بجویند. بی‏شک حصول چنین اقتداری به رغم بدخواهان، نه تنها نقص و عیبی را متوجه آنان نمی‏کند بلکه ابزاری ناگزیر در انجام مسؤولیت و خدمت به خلق خدا و حفظ کیان اسلام و مسلمانان است. اقتداری که “نیم سطر” متکی به آن، بساط سلطه استعماری انگلیس را همانند برگ “تنباکویی” در هم می‏پیچد و یا یک “کلمه استرجاع” برخاسته از آن، بساط فتنه منافقان ومحاربان را در چند ساعت به آتش خشم یک ملت می‏سوزاند و خاکستر آن را به چشم صحنه گردانان پشت صحنه می‏پاشاند. این است معنای واقعی اقتدار ملّی.
5- در هر یک از قوای حاکم، اگر کسی علی‏رغم خواست مردم وخارج از خواست واقعی قانون، خود را بر مردم تحمیل کند همین امر نشان عدم شایستگی وی برای احراز آن مسؤولیت است و این کار مصداق روشنی از قدرت‏طلبی واقتدار خواهی ناپسند می‏باشد. و در این جهت فرقی میان روحانی و غیر روحانی نیست. البته از روحانی و عالم دینی، توقع بیشتری می‏رود و چنین رفتاری از وی نکوهیده‏تر است اما شایسته و به انصاف نیست که ناآگاهانه یا برخاسته از انگیزه‏های شخصی و منفعت‏طلبانه یا به هر دلیل دیگر، خرده‏گیری را فقط متوجه قشر روحانیت یا جریانی خاص کنیم و جا یا جریانی دیگر را نادیده بگیریم. چه اینکه اگر امروز کسانی در نقد خود، از “اسلام آمرانه” شکوه دارند
    
    
|16|
وآن را جایگزین “اسلام عامیانه” می‏خوانند، باید به این خواست تن در دهند که مفاهیمی چون دموکراسی، تکثر گرایی و نوگرایی “آمرانه” نیزپسندیده نیست حتی اگر خواست اکثریت باشد. دیگران نیز این‏حق را دارند آنچه که در نگاهشان صحیح نیست نپذیرند و یا تفسیر خاصّی از آن ارائه دهند.
از این رو اگر در نگاه و بیان برخی، اسلام حاکم، اسلام بنیادگرا است وچنین اسلامی افراد را به فساد قدرت و حاکمیت تبدیل می‏کند، نوگرایی تحمیلی و بی‏ریشه و خارج از موازین مسلّم دین، و دعوت به روخوانی روشمند! قرآن کریم به هدف بی‏نیازی از تقلید بی‏روش و بی‏متد! نیزافراد را به پلی برای نفوذ فکری بیگانه و سلطه استعماری دیگران و مسخ احکام و ویران‏سازی اساس دین تبدیل می‏کند و آنگاه از میان غبار خرابه‏های آن “ابن ملجم”هایی سر بر می‏آورند که شمشیر روشنفکری جاهلانه خویش را بر چهره تابناک کسی چون امیرالمؤمنین علی(ع) فرود می‏آورند و “باز تولید” آن، جوانهای خام و فریب خورده‏ای خواهد بود که به اسم خالص‏سازی دین و پیراستن آن از پیرایه‏های “ملّایان” در میان سوت و کف ناآگاهان، و به فتوای جوانی گمراه که قرآن را بگونه‏ای روشمند! روخوانی کرده است، گلوله جهل و نفرت را بر مغز متفکر اسلام و انقلاب و روشنفکر بی‏بدیل و اسلام‏شناس بزرگی چون علّامه شهید آیةالله مطهری نشانه می‏روند و جهان اندیشه و آزادفکری وآزادمنشی و آزادگویی و آزادخواهی را در سوگ می‏نشانند. و یا شمشیر تحجر و تنگ نظری را خارج از مدار قانون و شرع و علی رغم حاکمیت اسلام و حکومت و رهبری اسلامی، خودسرانه به روی کسانی می‏کشند که در حمایت دولت اسلامی به سر می‏برند و جان و مالشان از هرگونه تعرّض مصون است.
|17|
جمع‏بند نکته‏های پیش گفته آن است که پیشینه روحانیت و عالمان دین و تاریخ حوزه‏های تشیّع به روشنی نشان می‏دهد که آنان بیشترینخدمت را به گسترش دین، هدایت مردم و حیات معنوی و فرهنگی جوامع اسلامی کرده‏اند. اگر اینک تمدن اسلامی بویژه آنچه از گذشته مانده و یا در سینه تاریخ ثبت است، مایه مباهات مسلمانان‏است، بخشعمده آن مرهون تلاش و فداکاری عالمان دین ومجاهدتهای آنان در رشد اندیشه اسلامی و گسترش علوم و فرهنگ اسلامی بوده است و اگر آنان به عنوان حلقه اتصال نسلهای متوالی تاریخ‏اسلام با معارف دینی وعلوم وَحْیانی نبودند، اینک ما حتی آگاهی‏اندکی از اسلام و شریعت واحکام دینی نداشتیم.
روحانیت از نظر اجتماعی، مردمی‏ترین پایگاه را داشته و دارد. روحانیت برخاسته از خاستگاه دینی و اجتماعی خود، همواره خود راخدمتگذار مردم دانسته و تاریخ نشان داده است که “قهر” و “مهر” خود با حکومت‏ها و قدرت‏های وقت را بر اساس تکلیف دینی و مصالح جامعه سامان بخشیده است. روحانیت و حوزه‏های علمیه در جنبشهاییکصدساله اخیر، از جمله نهضت مشروطیت به مقتضای پایگاه اجتماعی و مسؤولیتهای دینی و انسانی خود، بیشترین نقش را ایفا کرده است. نقطه اوج آن را در مبارزات پانزده ساله انقلاب اسلامی، به رهبری مرجععالی‏قدر و بی بدیل شیعه، حضرت امام‏خمینی، سلام الله علیه، شاهد بوده‏ایم که نقش اصلی را در شروع و سازماندهی مبارزه و بسیج قشرهای مختلف و به صحنه آوردن مردم مسلمان ایفا کرد و توانست با فداکاری‏ها و رهبری اسلامی و مردمی خود، انقلاب را به پیروزی برساند و بر ویرانه‏های حکومت وابسته و مستبدّ شاهنشاهی، نظام مقدس اسلامی را در چارچوب قانونی که به تأیید مردم رسید پایه ریزی کند و مستقرّ سازد. و تردیدی نیست همه اقشار جامعه به نسبت جایگاه اجتماعی و نفوذ
    
    
|18|
وانگیزه خود در مبارزه و پیروزی و استقرار نظام اسلامی نقش ایفا کرده‏اند و جز این نمی‏توانست باشد.
روحانیت علی‏رغم خواست اولیه خود و بر اساس تجربه‏ای که از گذشته مشروطیت داشت و تجربه دو باره‏ای که در ماههای نخست پیروزی از سر گذراند، به مقتضای مسؤولیت اسلامی و تکلیف دینی وانقلابی خود نمی‏تواند و نباید صحنه انقلاب و نظام و مسؤولیتهای سیاسی و اجتماعی را خالی بگذارد و میدان مبارزه و جهاد برای حفظانقلاب و نظام و دستاوردهای آن در مقابل حمله‏های همه‏جانبه دشمنان را به عذرخواست این گروه یا آن فرد و به تناسب راحت‏طلبی و فرار از بار مسؤولیت، رها کند. البته بخش اصلی عالمان دین و روحانیان معظّم در حوزه‏های علمیه و در سطح جامعه، خارج از مسؤولیتهای رسمی، به خدمت مشغولند و تنها بخش اندکی از آنان در نظام اسلامی مستقیماً عهده‏دار مسؤولیت می‏باشند ولی دخالت در سیاست و اهتمام به امور مسلمانان و آمادگی برای وظایف و مسؤولیتهایی که اسلام و انقلاب ونظام اسلامی و خواست مردم مسلمان بر دوش آنان می‏گذارد، امری نیست که حجره و مدرسه و مسجد و محراب و یا سلیقه این فرد و گرایش آن گروه و حتی عملکرد ناصواب برخی کسان در همین لباس، آن را به حاشیه براند. البته آسیب‏شناسی هر جریان و نهاد اجتماعی و سیاسی وحتی دینی از جمله روحانیت بویژه بخشی که در حکومت و قدرت سیاسی نقش ایفا می‏کند، مسؤولیت مهمی است که پیش از هر کس متوجه خود آنان می‏باشد. و مردم مسلمان و متعهد به عنوان صاحبان اصلی انقلاب و نظام از یک سو، و به عنوان پایگاه اصلی روحانیت معظّم،همواره گواه صادق بر سلوک عالمان دین و عملکرد روحانیون خواهند بود و داوری آنان، سرمایه‏ای بزرگ برای همه آحاد روحانیت مکرّم است، چه آنان که در متن نظام اسلامی دارای مسؤولیت‏اند و چه
|19|
آنان که‏در میان مردم و حوزه‏ها به خدمت صادقانه و ارزشمند خویش توفیق یافته‏اند.
‏سردبیر‏
پی نوشت ها:
[1] . سوره اعراف، آیه 157.
[2] . حدیث ولایت، ج‏8 ، ص‏58.
[3] . نک: صحیفه امام، ج ‏16، ص‏466.
[4] . صحیفه امام، ج ‏18، ص‏241.
[5] . پیرامون انقلاب اسلامی، نشر انتشارات اسلامی، ص‏146.
[6] . سوره فرقان، آیه 63 – 62.
[7] . صحیفه امام، ج ‏21، ص‏298.
[8] . صحیفه امام، ج ‏21، ص‏240.
[9] . همان، ج‏21، ص ‏285.

به اشتراک بگذارید: