خانم عبادی شجاعت شما در اعتراف به اشتباهاتتان در جریان انقلاب سیاه قابل تقدیر است اما توجیه رندانه که اگر کتاب های خمینی ممنوع نبود، توهین به شعور ماست!

اول از همه این را بنویسم که بسیار خوشحالم و خرسندم که خانم عبادی شهامت به خرج داد و از نسل سوخته ما معذرت خواست. نمیدانید چقدر قلبم نسبت به ایشان خالی از کینه شده است. هر جمله ای که میخواندم، گویی تمام خاطرات « استمرار طلب» بودن ایشان در گذشته از ذهنم زدوده میشد تا اینکه به قسمتی از نامه رسیدم که دیدم بوی «توجیه» دارد.

خانم عبادی، نمیتوانید دنبال خمینی رفتن را به چاپ نشدن کتاب هایش ربط بدهید! اول از همه در کتابی که از بچه بازی و سکس با کودک شیرخواره صحبت به میان آمده است، جز خرافات و بد آموزی چه میتواند داشته باشد؟

همین الان در غرب مگر کسی اجازه دارد افکار «داعشی» را ترویج دهد؟

همین الان نسخه انگلیسی توصیه های جنسی خمینی را برای چاپ به هر انتشاراتی در غرب ببرید، ممکن است شما را به جرم ترویج «کودک آزاری» دستگیر کنند!

هم شما خوب میدانید این قسمت از حرفهایتان رندانه است و هم جوانان نسلی که از ایشان معذرت خواهی کردید. شما در نامه خود خواسته اید گناه انقلاب را با «شاه» هم تقسیم کنید و به قولی لباس او را هم نمناک کنید اما به نظرم اشتباه کرده اید. شاه هم در وقوع انقلاب نقش داشته است. از شاخ و شانه کشیدن های بی پشتوانه برای غرب بگیرید تا مخفی کردن سرطانش، از کشاندن ارتش به خیابان ها بگیرید، تا ندادن اختیار برای سرکوب شورشگران و … او هم در انقلاب ۵۷ مقصر است، اما در مقایسه با انقلابیون ۵۷ تی کمترین تقصیر با اوست!

شما و دوستان شما خمینی را میشناختید اما چون مسلمان بودید و جو آن دوران «چپ» زده بود، برای سرنگونی شاه پشت سید اولاد پیامبر قرار گرفتید. برای شناخت خمینی احتیاج نبود کتاب ها و افکار کثیف و ضد انسانی اش آزاد باشد، همان متن سخنرانی سال ۴۲ ایشان در فیضیه، خط بطلانی بر دروغ شما میکشد.

حالا بیایید پس از ۴۱ سال که از پیروزی اهریمن خمینی گذشته است، سخنرانی سال ۴۲ او را گوش کنیم و ببینیم شاه «اسلام پناه» بود یا یک مشت چپ و خلقی و فدایی و مجاهد و توده ای و مارکسیست اسلامی! خانم عبادی کمونیست ما در دادگاه نظامی دم از علی و مولا حسین زد، شما از چه کسانی حرف میزنید!؟

متن سخنرانی خمینی در سال ۴۲

آقا! من به شما نصيحت مي کنم، اي آقاي شاه! اي جناب شاه! من به تو نصيحت مي کنم ؛ دست بردار از اين کارها. آقا! اغفال دارند مي کنند تو را. من ميل ندارم که يک روز اگر بخواهند تو بروي، همه شکر کنند. من يک قصه اي را براي شما نقل مي کنم که يپرمردهايتان، چهل ساله هايتان يادشان است، سي ساله ها هم يادشان است. سه دسته، سه مملکت اجنبي- به ما حمله کرد: شوروي، انگلستان، آمريکا به مملکت ايران حمله کردند؛ مملکت ايران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نواميس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا مي داند که مردم شاد بودند براي اينکه پهلوي رفت. من نمي خواهم تو اينطور باشي؛ نکن. من ميل ندارم تواينطور بشوي، نکن! اينقدربا ملت بازي نکن! اينقدر با روحانيت مخالفت نکن. اگر راست مي گويند که شما مخالفيد، بد فکرمي کنيد. اگر ديکته مي دهند دستت و مي گويند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بيخود ، بدون فکر، اين حرفها را مي زني؟ آيا روحانيت اسلام، آيا روحانيون اسلام، اينها حيوانات نجس هستند؟ ( اشاره به کثافت خطاب کردن آخوندها توسط شاه) در نظر ملت، اينها حيوان نجس هستند که تو مي گويي؟ اگر اينها حيوان نجس هستند پس چرا اين ملت دست آنها را مي بوسد؟ دست حيوان نجس را مي بوسد؟ چرا تبرک به آبي که او مي خورد، مي کنند؟ حيوان نجس را اين کار مي کنند؟! آقا ما حيوان نجس هستيم؟ [ گريه شديد حضار] خدا کند که مرادت اين نباشد؛ خدا کند که مرادت از اينکه ” مرتجعين سياه مثل حيوان نجس هستند و ملت بايد از آنها احتراز کند”، مرادت علما نباشند و الاّ تکليف ما مشکل مي شود و تکليف تو مشکل مي شود . نمي تواني زندگي کني ؛ ملت نمي گذارد زندگي کني . نکن اين کار را؛ نصحيت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما؛ 43 سال داري، بس کن، نشنو حرف اين و آن را؛ يک قدري تفکر کن، يک قدري تامل کن! يک قدري عواقب امور را ملاحظه بکن! يک قدري عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نکن اينطور! بشنو ازمن؛

بشنو از روحانيين؛ بشنو از علماي مذهب ؛ اينها صلاح ملت را مي خواهند؛ اينها صلاح مملکت را مي خواهند.مامرتجع هستيم؟ احکام اسلام،ارتجاع است؟ آن هم” ارتجاع سياه” است؟ توانقلاب سياه، انقلاب سفيد درست کردي؟! شما انقلاب سفيد به پا کرديد؟ کدام انقلاب سفيد را کردي آقا؟ چرا اينقدر مردم را اغفال مي کنيد؟ چرا نشر اکاذيب مي کنيد؟ چرا اغفال مي کني ملت را؟ والله، اسرائيل به درد تو نمي خورد، قرآن به درد تو مي خورد.

امروز به من اطلاع دادند که بعضي از اهل منبر را برده اند در سازمان امنيت و گفته اند شما سه چيز را کار نداشته باشيد، ديگر هر چه مي خواهيد بگوييد، يکي شاه را کار نداشته باشيد، يکي هم اسرائيل را کار نداشته باشيد، يکي هم نگوييد دين در خطر است. اين سه تا امر را کار نداشته باشيد، هر چه مي خواهيد بگوييد. خوب اگر اين سه تا امر را ما کنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟! ما هر چه گرفتاري داريم ازاين سه تاست تمام گرفتاري ما. 

آقا ، اينها خودشان مي گويند، من که نمي گويم، به هر که مراجعه مي کني، مي گويد: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فيضيه را خراب کنيد ؛ شاه گفته اينها را بکشيد… آن مرد که آمد در مدرسه فيضيه – حالا اسمش را نمي برم، آن وقت که دستور دادم گوشهايش را ببرند، آن وقت اسمش را مي برم[ ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فيضيه فرمان داد، سوت کشيد ؛ تمام مستقر شدند در يک گوشه اي . گفت: منتظر چه هستيد، بريزيد تمام حجره ها را غارت کنيد، تمام را از بين ببريد . گفت: حمله کن، حمله کردند. ازايشان بپرسي آقا چرا اين کار را کرديد؟ ميگويد: اعليحضرت فرموده. اينها دشمن اعليحضرتند. اسرائيل دوست اعليحضرت است؟ اينها دشمن اعليحضرت هستند؟ اسرائيل مملکت را به باد مي برد، اسرائيل سلطنت را مي برد، [ با کمک] عمال اسرائيل.

جالب است که شاهان پهلوی زن ایرانی را از پستو و آشپزخانه به بطن اجتماع آوردند و با کشف حجاب بزرگترین انقلاب فکری پس از اسلام را رقم زدند اما در برابرش همان زنهای رهایی یافته از یوغ حجاب اجباری، به دنبال خمینی رفتند و انقلابی کردند که سرانجام شعارش این شد :
یا روسری یا توسری!
سخنراني با شکوه امام خميني در 13 خرداد 42

شاه تحت تأثير بهايي ها

آقا، يک حقايقي در کار است، من باز سرم دارد درد مي گيرد؛ يک حقايقي در کار است . شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهايي ها مراجعه کنيد؛ در آنجا مي نويسد: تساوي حقوق زن و مرد، راي عبدالبهاء است؛ آقايان از او تبعيت مي کنند. آقاي شاه هم نفهميده مي رود بالاي آنجا، مي گويد: تساوي حقوق زن و مرد. آقا! اين را به تو تزريق کردند که بگويند بهايي هستي، که من بگويم کافر است؛ بيرونت کنند. نکن اينطور، بدبخت! نکن اينطور. تعليم اجباري عمومي نظامي کردن زن، رأي عبدالبهاء است. آقا تقويمش موجود است، ببينيد! شاه نديده اين را ؟ اگر نديده مؤاخذه کند از آنهايي که ديده اند و به اين بيچاره تزريق کرده اند اينها را بگو. والله، من شنيده ام که سازمان امنيت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بيندازد تا بيرونش کنند و لهذا مطالب را معلوم نيست به او برسانند. مطالب خيلي زياد است، بيشتر ازاين معاني است که شما تصور مي کنيد. مملکت ما، دين ما، در معرض خطر است؛ شما هي بگوييد که ” آقايان! نگوييد: دين در معرض خطر است ” . ما که نگفتيم دين در معرض خطر است، در معرض خطر نيست؟! ما اگر نگوييم شاه چطور است، چطور نيست؟ آقا يک کاري بکنيد اينطور نباشد. همه چيز را گردن تو دارند مي گذارند. بيچاره! نمي داني آن روزي که يک صدايي در آمد، يک نفر از اينهايي که با تو رفيق هستند، رفاقت ندارند. اينها همه رفيق دلارند، اينها دين ندارند؛ اينها وفا ندارند….

به اشتراک بگذارید:
6 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها