خرافات در لابلای سفرنامه جهانگردان

در دوران صفوی و قاجار جهانگردان زیادی عمدتا از انگلیس و فرانسه از ایران دیدن کردند و آموخته های خود را در قالب سفرنامه نوشته و در اختیار دولتهای متبوع خود قرار دادند.  خواندن برخی از نکات سفرنامه آنان جالب است.

بیشاپ یا بایشاب (Bishap)، جهانگردی که در فوریه1890 از بغداد وارد کرمانشاه شد و به بیشتر نقاط ایران سفر کرد در سفرنامه خود نوشته است که مردم بختیاری به وجود ارواح خبیثه باور دارند. او تأکید کرده است این افراد بیشترِ عارضه‌های روانی، ترس، افسردگی، دلهره و اضطراب را به ارواح خبیثه نسبت می‌دادند و برای دورکردن این ارواح، ملّاها دعاهایی روی تکه کاغذی می‌نوشتند و آن دعا را روی بازوی بیمار می‌بستند.

همچنین دربارﮤ اعتقاد آنها به طلسم و دعا اشاره کرده است:

«بختیاری‌ها عقیده راسخی به طلسم و دعا دارند و گاهی هم آیاتی از قرآن را در آب شستشو می‌دهند، برای تبرّک قطراتی در حلق بیمار می‌چکانند. چنانچه این دعا نتیجه مطلوب را به دست نداد، بیمار را در شب چهاردهم که قرص ماه به‌طور کامل رؤیت می‌شود، هفت بار زیر شکم مجسمه سنگی شیری که بر روی قبری نصب شده است، عبور می‌دهند و چند کلمه دعا به زبان عربی می‌خوانند و از خداوند آرزوی بهبودی و تندرستی بیمار را می‌کنند»

در آن دوره برخی از زنان و بنابه‌ﮔﻔﺘﮥ ویلس (چارلز جیمز، ویلسCharles James, Wills) زنان خرافاتی، به طلسم و لوحه‌هایی از این قبیل اعتقاد بسیاری داشتند. آنها با مراجعه به نقره‌کاران یا حکّاکان و پرداخت مبلغ هنگفتی، طلسم مدنظر خود را تهیه می‌کردند و به گردن می‌آویختند. یا مطابق دستور دعانویس، آن را در گوﺷﮥ قبرستان و جاهای دیگر دفن می‌کردند. البته برخی از مردان نیز به بستن بازوبند دعا و طلسم به بازوی خود یا فرزندانشان اعتقاد فراوانی داشتند.

بنابه ‌نوﺷﺘﮥ برخی از مأموران انگلیسی که در ﻣﻨﻂﻘﮥ سیستان مأموریت داشتند، در بین مردم آن نواحی اعتقادات خاصی مشاهده شده است؛ ازجمله ­سرپرسی سایکس از خرابه‌های بنای کوچکی به نام گندم‌پیران نام برده است که در ایام نوروز، هر سال مقداری گندم سوخته بر روی آن مقبره پاشیده می‌­شد تا محصول آن سال فراوان شود.

در آن دوران مردم به گرفتن فال و استخاره اعتقاد و علاﻗﮥ بسیاری داشتند و حتی برای مصرف داروهای تجویزشده ازسوی دکتر، به گرفتن فال و استخاره اقدام می‌کردند. دراین‌باره دکتر ویلس که از نزدیک با این مسئله برخورد داشت، می‌نویسد:

«روزی بیمار بدحالی به من مراجعه کرد و بعد معلوم شد پیش از من به دکتر دیگری هم مراجعه کرده است؛ ولی از مصرف داروهای تجویزشدﮤ آن دکتر به‌کلی خودداری کرده بود. وقتی علت را پرسیدم پاسخ داد: چون استخاره گرفتم و در این باره استخاره راه نداد (استخاره بد آمد) ».

برگرفته شده از روی کتاب ایران در نگاه سفرنامه‌نویسان/ حسن جوادی

 

به اشتراک بگذارید: