خطای نابخشودنی ظریف توهین به «قاسم» نیست بلکه نور انداختن به پشت پرده نمایش «نرمش های قهرمانانه» است!

رهبر جنایتکاران جمهوری اسلامی ، حجت الاسلام خامنه ای فرد باهوشی است اما در همان حال بی نهایت حقیر و پر عقده است. شاعر ناکام و روضه خوان دون پایه ای که با تکیه بر خاطرات دروغین رفیق شفیقش «بابای فائزه» رهبر موقت شد، بیش از سه دهه است که سرنوشت ایران و ایرانی را قربانی افکار پوچ و‌عقده های روانی خود کرده است.

سیستم رهبری خامنه ای بر این پایه است که او‌عده ای وفادار را برای سرکوب مردم جان به لب رسیده در «میدان» ها و «خیابان» ها میخواهد و عده ای دیگر را هم برای پنهان شدن پشت سرشان در تصمیم گیری ها، تا خودش مستقیم هیچوقت به چالش کشیده نشود.

خامنه ای تا مجبور نشود، عواقب فرمان هایش را به عهده نمی گیرد. در سال ۸۸ دم از بصیرت زد اما محمودک هزاره اش چنان بی آبرویش کرد که چاره ای برایش نماند جز سپردن کار به شورای نگهبان! خیلی ها فکر میکنند خامنه ای در صف کشی های انتخاباتی و سیاسی سال ۸۸ به اشتباه میان دارو دسته دوستانش و احمدی نژاد، خود را به احمدی نژاد نزدیک تر حس کرد؛ اما حقیقت همان بود که اتفاق افتاد و خامنه ای هم از بالاکشیدن احمدی نژاد هدفش حذف رقبا و هم دوره ای هایش بود تا راه برای رهبری آینده مجتبی و یا هرکسی که مد نظرش است باز باشد.

وجود نخست وزیر امام و استوانه نظام و کروبی و خاتمی و دیگر اصلاح طلبها در یک جبهه، خامنه ای را سخت نگران آینده کرده بود. او میدانست با وجود مهره های هم دوره او و رفسنجانی رهبرساز، آن نقشه ای که او برای جا انداختن «ولی فقیه» سوم کشیده است شدنی نیست و در یک زمان کوتاه هم او‌نمیتواند همه یاران سابقش را از صحنه حذف کند، پس برای همین به موجود حقیر و چاله گند دهانی مثل احمدی نژاد نیاز بود تا با حمله به رفسنجانی و شرکای سابق، آنها را با وقاحت ذاتی و حمایت پیدا و پنهان خامنه ای از صحنه حذف کند بدون آنکه پای رهبر مستقیم به ماجرا کشیده شود.

برای حذف رفسنجانی ابتدا اصلاح طلبان دوم خردادی که سودای حذف «راست» های اسلامی را داشتند او را لجن مال کردند تا خاتمی را بر جایش بنشانند و پس از آنها هم نوبت احمدی نژاد بود که کوسه جمهوری اسلامی را نیزه بزند. کوسه اعماق که روزگاری بختیارها و فرخزادها و فروهرها را دریده بود، اکنون خودش طعمه گشته بود و سرانجام هم پایانش در «استخر» رقم خورد. براستی چه غمی بالاتر از مرگ کوسه سپید در استخر! این هم یکی دیگر از جک های تاریخ است که جز «فائزه» و برادران و‌خواهرانش، همه به آن میخندند.

به غیر از اکبر کوسه که خودش بزرگتر از خامنه ای بود، بقیه رییس جمهورهایی که «خامنه ای» پشت صحنه انتخاب کرد و به نام مردم تمامشان کرد، هر کدامشان برای ماموریت خاصی انتخاب شدند.

فضای خفقانی دهه هفتاد و ظهور ماهواره ها و تلویزیون های رنگارنگ و تغییر تیپ و ظاهر مردم و مشکلاتی که چهره کریه و واقعی نظام در میان داخل و خارج برای «اصل نظام» ( بخوانید خامنه ای) به وجود آورده بود باعث شد خامنه ای به آمدن «خاتمی» رضایت دهد و همینکه او توانسته است از «تغییر» قانون برای رییس جمهور شدن مجدد «رفسنجانی» جلوگیری کند، برایش پیروزی بود.

او با همه تردیدهایی که در انتخاب خاتمی در دل داشت، میدانست برای بازسازی رابطه با غرب که بر سر کشتارهای برون مرزی نظام و دادگاه میکونوس شدیدا جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار داده بود، ناطق نوری با همه مزیت هایی که داشت به درد اصل نظام ( خود خامنه ای) نمیخورد و اکنون برای ورود به دوران پسا رفسنجانی و توسعه پوشالی اش، به فردی نیاز است که هم خوب صحبت کند و هم خوب بخندد!

مرد خندان و عبا شکلاتی با آمدنش و تغییراتی که _ به دلیل ظهور تکنولوژی ماهواره ناگزیر بود_ در سیستم اعمال کرد باعث شد چهره عجوزه و خشن نظام رنگ و آبی به خود ببیند و‌تحریم ها کمتر شود و روابط اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی تا حدودی با غرب ترمیم شود. خامنه ای برای «رهبر» واقعی و «دائم» شدنش هم به عبور از «رفسنجانی» نیاز داشت و هم به پول برای ریل گذاری آینده…

آنچه که خامنه ای از خاتمی میخواست، همه را خاتمی و خاتمی چیان به نحو احسن به انجام رساندند. ابتدا دارو دسته اصلاح طلب اکبر کوسه را عالیجناب سرخ نامیدند و تمام مصیبت ها را به گردن او انداختند و پس از آن ، نمایش پر فریب ۲ خرداد ۱۳۷۶ شد سند مشروعیت رژیم در داخل و به ویژه خارج؛ تا به پشتوانه آن نظام جنایتکار جمهوری اسلامی ادعای «مردمی» بودن و «تغییر» کند تا راه برای تعدیل کردن «تحریم» ها باز شود و دلارهای نفتی بتواند مشکلات مانده از انقلاب و جنگ و توسعه ناکام را برای «اصل نظام» حل کند.

شخصیت سست و عقب نشینی های پی در پی خاتمی در برابر خامنه ای باعث شد خامنه ای که اکنون رفسنجانی را به گوشه مصلحت نظام پرت کرده بود، احساس «نفر اول» بودن را تجربه کند و با دفع سایه آیت الله منتظری راه برای «مقام معظم» بسیجیان شدن او به معنای واقعی باز شود.

با سرازیر شدن دلارهای نفتی و برقراری رابطه با کشورهای غربی، خامنه ای مرحله دوم نقشه اش را آغاز کرد. او‌که در زمان جنگ با ارتشی ها صمیمی تر بود، اینبار روی فرماندهان سپاه سرمایه گذاری کرد تا با نظامی گری قدرتش را تحکیم بخشد.

خامنه ای بر خلاف خمینی پایگاه مرجعیت و‌محبوبیت عمومی نداشت و همین موضوع باعث شد او ابتدا رقبایی که می توانستند رهبری اش را به چالش بکشند، یکی یکی حذف کند. ابتدا با کمک رفسنجانی منتظری و سید احمد را حذف کرد و پس از آن هم با تکیه بر اوباش سپاهی، مخالفان داخلی و دوم خردادی هایی که حالا پررو شده بودند و ولی نعمت خویش را در مجلس ششم به چالش کشیده بودند را ادب کرد. اولین برخورد جدی مردم با خامنه ای گر چه به حوادث مشهد و اسلام شهر در اوایل دهه هفتاد برمیگردد اما آنچه که در حمله به کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸ به وقوع پیوست را باید سرآغاز سرشاخ شدن جدی مردم با خامنه ای دانست.

پس از پاره شدن عکس خامنه ای و بلند شدن فریاد «مرگ بر خامنه ای»، عکس های توحش و‌جنایات اوباش بسیجی و لباس شخصی به سرعت در سراسر جهان پخش شد و آن عکس احمد باطبی با آن پیراهن خونین شد سمبل دوره ای جدید از تاریخ دوران رهبری خامنه ای.

۸ سال خاتمی با همه خوبی ها ( باز شدن نسبی فضای مطبوعات و کم شدن گشت های حجاب و آزاد شدن نسبی موسیقی و‌….) و بدی هایی که داشت باعث شد خامنه ای از ریسکی که کرده بود پشیمان شود. گر چه او به همه اهدافش در دوران خاتمی رسیده بود اما محبوبیت نسبی خاتمی که ریشه ای مردمی داشت و خطری بود برای مشروعیت «رهبری»او، باعث شد او‌ «اصلاحات» از دستش در رفته را در همان نطفه خفه کند و با بر کشیدن احمدی نژاد، هاشمی و رفقای سابقی که دیگر قدرت دیروز را نداشتند، کامل حذف کند و برای باجگیری از دنیا و پیش بردن سیاست های اتمی و بال و پر دادن به سپاه قدس هم چه فردی بهتر از احمدی نژاد!؟

با ورود احمدی نژاد و هدایت او توسط مجتبی خامنه ای ، پروژه دوم خامنه ای که تعیین رهبر پس از خود بود کلید خورد. در دوره احمدی نژاد شاهد بودیم نخست وزیر امام و رییس مجلس سابق و رییس جمهور سابق نظام و استوانه اصلی نظام، جملگی شدند خواص بی بصیرت و یکی یکی یا در خانه هایشان حصر شدند یا توسط بلندگوها و صدا و سیما به لجن کشیده شدند. در دوران احمدی نژاد سپاهی ها دیگر فقط قلم ها را نمیشکستند بلکه سودای تجارت و کاخ نشینی هم داشتند. احمدی نژاد که به پشتوانه خامنه ای و بیت رهبری به قدرت رسیده بود، پس از مدتی جوگیر شد و نظام هم به دلایل مختلفی با او راه آمد تا دوره اش تمام شود و‌ فصل جدیدی برای سپاه قدس و مجتبی خامنه ای رقم بخورد.

در تمام سالهایی که سایه حمله آمریکا بالای سر رژیم بود، رژیم با سیاستی لاک پشتی خودش را حفظ کرد. در یک دوره با عبای شکلاتی و لبخند پر فریب خاتمی و در دوره ای دیگر با عربده کشی های اتمی.

درست در زمانیکه سرداران شپشوی سپاه مشغول کاخ سازی و زمین خواری و بساز و بفروشی بودند، مردم ایران روز به روز فقیرتر میشدند و صدای اعتراض های داخلی و خارجی حسابی بلند شده بود. خامنه ای که نه دوران خاتمی برایش کاملا مطلوب بود و‌نه دوران احمدی نژاد، اما به همه آنچه که میخواست رسیده بود. دیگر نه خطر آیت الله منتظری و اکبر کوسه او را تهدید میکرد و نه مجلس ششمی هایی بودند که بخواهند او را به چالش بکشند. مسافران قطار انقلاب سیاه ۵۷ یکی یکی از قطار پیاده یا به بیرون «پرتاب» شده بودند و علی خامنه ای یگانه راننده «کابین هدایت» باقی مانده بود و این دقیقا همان چیزی بود که «رهبر موقت» دیروز میخواست!

اوضاع شکننده داخلی و تحریم های کمرشکنی که در دوره احمدی نژاد نفس رژیم را بریده بود باعث شد خامنه ای رضایت بدهد «روحانی» دلقک بارگاه خلافتش باشد. او‌که سابقه مذاکره با تیم هسته ای غربی را داشت و با جنایت هایی که در کوی دانشگاه مرتکب شده بود و سالها دست راست امنیتی نظام بود، مهره خوبی برای حل کردن مشکلات با غربی ها بود. دکتر تقلبی و آخوند خاکستری در مناظره های انتخاباتی ردای بنفش خویش را بر روی خون دلمه شده ندا و امیر و سهراب و ترانه و دیگر جانباختگان جنبش سبز انداخت تا ماهی های کم حافظه ایرانی باز فریب بخورند و باز «رنگ» شوند.

«برجام» که نقشه پنهانی یا همان «نرمش قهرمانانه» به سبک امام حسن بود توسط خامنه ای کلید خورد اما او مثل همیشه پشت صحنه ماند و روحانی و ظریف را مسئول امضای برجام و فشار به او معرفی کرد. او همیشه از اینکه در پیش طرفداران مغز در رفته اش ( بسیجیان و سپاهی ها و مسجدی ها) ضعیف و اهل سازش به نظر برسد، میهراسد. برای او‌کزینه مطلوب این است که او پشت سر باشد و‌همه کارها را انجام دهد و اگر نتیجه خوب بود که نام او به عنوان «رهبر فرزانه» همه جا نمایان شود و اگر هم بد بود گناه تصمیمات اشتباه او تقصیر مردم و رییس جمهورهایی که «انتخاب اشتباه» خود مردم هستند، بیفتد!

آنچه که در فایل ظریف خامنه ای را بی نهایت عصبی کرده است، افشای این موضوع و دورویی او پیش چشم هواداران بسیجی اش است گر نه مخالفان سالهاست که میدانند او‌چه شخصیت ضعیف و‌حقیر و‌ مکار و پستی دارد. با اعتراف وزیر امور خارجه دیگر آقا نمیتواند از مسئولیت شانه خالی کند. دیگر آن بسیجی مغز در رفته و غارنشین های صداوسیمایی هم فهمیده اند بدون اشاره خامنه ای هیچ چیز ممکن نیست در چارچوب دایره تصمیم گیری نظام اتفاق بیفتد. دیگر نمیشود برجام را گردن روحانی و ظریف انداخت. بیرون دادن فایل ظریف انتقامی بود که دار و دسته خط امامی از خامنه ای گرفت. هدف نهایی این فایل این بود که خامنه ای از پشت صحنه بیرون بیاید و کیسه بوکس هایش از هر دو طرف ( هم مردم عادی و هم بسیجی ها) مشت نخورند و آغا در سایه به ریششان بخندد.

نام بردن از «روسیه» و حرف شنوی قاسم کتلت از ارباب پوتین باید این سوال را در ذهن همه ما برجسته کند که آیا سلیمانی سردار پوتین بوده است یا سردار خامنه ای و یا سوال بزرگتر و ساده تر این است خامنه ای رهبر اصلی ایران است یا پوتین!؟

آنکس که اولین بار نیم قرن پیش از پیوند «ارتجاع سیاه» و «ارتجاع سرخ» گفت، اکنون در قاهره خفته است و ما به ظاهر زندگان دیدیم که در دوران رهبری خامنه ای چگونه «خزر» از ایران جدا شد و چگونه قاصد دون مایه نامه خامنه ای پشت کاخ کرملین چو سگی تیپا خورده منتظر ماند تا «ارباب» پوتین نشان دهد خامنه ای چقدر برایش مهم است!

خامنه ای اگر برای بسیجیان و اوباش سپاهی و وطن فروشانی چو فرخ نگهدارها «رهبر» است، برای «پوتین» او‌تنها یک سرباز است که فرقی با سربازهای دیگر «ارباب پوتین» ندارد و احترام ویژه ای هم در کار نیست. دادن یک قرآن قدیمی به خامنه ای و گرفتن «دریای خزر» معامله بدی برای پوتین و روسیه نیست!

راستی فکر میکنم وقت آن رسیده است که بدون شوخی برویم کتاب عباس فخرآور فلک زده را بخوانیم که خامنه ای را مامور کا گ ب معرفی کرده است. انقلابی که با نابودی ارتش شاهنشاهی به کمک پیاده نظام شوروی ( حزب توده) و ارتجاع سیاه در سال ۵۷ ایران را تسخیر کرد، پس از جدا کردن خزر از ایران باید خیلی زود متوقف شود گر نه تا ضمیمه شدن کل ایران به عنوان متمم قراردادهای ترکمنچای و گلستان، یک یا علی دیگر فاصله است.