خلبان مخصوص شاه چگونه «مجاهد» میشود؟

درگذشت خلبان سابق شاه که بعدها خلبان فرار بزرگ رجوی و بنی صدر شد باعث شد بروم زندگی نامه اش را بخوانم. هر خطی که میخواندم بیشتر به این سوال میاندیشیدم که چگونه ممکن است یک فرد باهوش و یک خلبان درجه یک ارتش شاهنشاهی، به مجاهدین خلق بپیوندد و «مسعود» و «مریم» برایش جالب باشند!؟

انتظار من زیاد طول نکشید تا به قسمتی از زندگی نامه اش رسیدم که به زبان خویش دلایل پیوستنش به مجاهدین را تشریح میکند. وقتی دلایل او را خواندم با خود گفتم این دکتر «علی شریعتی» بود که آتش شورش کور ۵۷ را روشن کرد و‌خمینی با تردستی و فرصت شناسی، کاشته های او را درو کرد!

خلبان سابق شاه که بعدها عاشق مجاهدین میشود( جای شکرش باقی است که عاشق خمینی نشد) میگوید :

چرایی این پیوستن نیاز به توضیحاتی دارد. اجازه بدهید در مورد وضعیت فکری خودم و تحولاتی که طی سالیان مختلف پیدا کرده بودم، مقداری توضیح بدهم. من از کودکی دارای اعتقادات مذهبی بودم و به نماز و روزه پایبند بودم. پدرم در این رابطه نقش اول داشت. در آن زمان جزو خوانندگان مجله مکتب اسلام بودم. به لحاظ سیاسی هرچند فعالیت سیاسی نداشتم و هیچ‌گونه وابستگی حزبی و تشکیلاتی نداشتم اما در دل احترام زیادی برای مصدق رهبر فقید نهضت ملی قائل بودم. در سال ۵۶ هم‌زمان با اوج گیری انقلاب در ایران شروع کردم به خواندن کتابهای شادروان دکتر شریعتی. تقریباً ۱۵۰ و خورده‌ای از نوارها و کتابهای زنده‌یاد دکتر شریعتی را گرفتم و خواندم. در آخرین پروازی که با شاه هم داشتم چند عدد از کتابها را با خودم بردم. جلد کتاب» تشییع علوی و تشییع صفوی «را کندم و جلد یک رمان معمولی را به جایش گذاشتم. این کتاب در کیف پروازم بود و در مراکش و مصر هم میخواندم. آنها یک تحول فکری در من به وجود آوردند. مهمترین ارزش جدیدی که از شریعتی آموختم ارزش تسلیم نشدن در برابر دیکتاتوری و استبداد بود. برایم این مسأله مطرح شد که برای تسلیم نشدن، برای آزاده ماندن و برای تن به خواری و ذلت ندادن بایستی به یک آرمانی مجهز شد. این آرمان است که ما را از گزند تسلیم طلبی مصون میدارد و در شرایط سخت و بحرانی راهگشا و نیرودهندة آدمی است. چیزی که بعدها در ادامة مسیرم این آرمان را در مجاهدین یافتم. هیچ شناختی از آنها نداشتم. هیچ کتابی از آنها نخوانده بودم. اما می‌دانستم که شریعتی و آیت الله طالقانی بی‌خودی از کسی تعریف نمی‌کنند. این آغاز تحول فکری من بود. بعد از انقلاب آخوندها حاکم شدند. اما هیچگاه خمینی برای من جاذبه نداشت. این بود که دوست نداشتم با آنها کار کنم. فضای سیاسی باز شده بود و کتابهای مجاهدین هم منتشر شده بودند. چندتا از آنها را خریدم و خواندم. گمشده‌ام را یافته بودم و دیگر درنگ نکردم»…

حالا بخوانیم ماجرای بازگشت شهباز را که مجاهدین همیشه سانسور کرده اند

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
12 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها