خیانت مصدقی ها به ایران و ایرانیان(۲)

در قسمت قبل خواندید که گروه جبهه ملی به سرکردگی مصدق برای از میان برداشتن خطر سپهبد رزم آرا متوسل به ایت الله کاشانی شدند و او نیز از تروریست های فدائیان اسلام کمک گرفت. قبل از اینکه شرح ماجرای ترور رزم آرا را بوسیله خلیل طهماسبی عضو فدائیان اسلام را از زبان خودش نقل کنیم یادآور می شویم که وقتی رزم آرا به قتل رسید فردای آن روز در مجلس شورای ملی ، با نقشه و هماهنگی رفقای جبهه ملی، مصدق را برای نخست وزیری کاندید کردند و شاه هم در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت و مصدق را برای رای گیری به مجلس معرفی کرد.

مصدق در یک سال ماه اول زمامداریش، دنبال ملی کردن نفت بود اما با برخلاف انتظارش پس از اینکه کمپانی انگلیسی ایران را ترک کرد تمام صنعت نفت خوابید و تازه به درستی نگاه سپهبد رزم آرا پی برد که با شعار و هارت و پورت نمیشود چرخ صنعت نفت را چرخاند. بهرحال مصدق همه نیرویش را روی موضوع نفت متمرکز کرد و این در زمانی بود که خلیل طهماسبی را بجرم قتل رزم آرا در زندان نگهداری می کردند و مصدقی ها هنوز فضا را برای آزادی طهماسبی مناسب نمی دیدند.

بعد از یکسال شکست و ناکامی مصدق در برنامه هایش، آثار ته کشیدن منابع مالی کشور را به حالت انفجار رسانده بود. کارمندان در تهران و شهرستانها ماهها بدون حقوق ماندند. بهداری ها و بیمارستانها نه دارو داشتند و نه دکتر. دانشجویانی که به اروپا رفته بودند بدون ارز مانده بودند. خلاصه از هر طرف بدبختی و مشکلات می بارید. مصدق در این هنگام به شاه نامه نوشت که یا اختیار وزارت جنگ (ارتش و ژاندارمری وشهربانی) را به من می دهی و یا من استعفا می دهم. شاه هم قبول نکرد و استعفای مصدق را پذیرفت و بلافاصله احمد قوام که پیرمرد سالخورده ای بود را به نخست وزیری به مجلس معرفی کرد. قوام هنوز به مجلس نرفته، مصدقی ها و بازاریها و حتی توده ای ها به خیابان ریختند و به این کار شاه اعتراض کردند و همه جا را به اتش کشیدند و مراکز دولتی را یکی بعد از دیگری تصرف میکردند. در این هنگام بین نیروهای شهربانی و شورش کنندگان درگیری سختی درگرفت و دها نفر از دو طرف کشته شده و زخمی شدند. این بهترین هدیه برای مصدقی شد تا یک کربلای دیگر بسازند و برایش مدیحه سرایی کنند. شهیدان عاشورای سی تیرماه را در قبرستانی نزدیک ابن بابویه دفن کردند و چنان کولی بازی درآوردند که شاه ترسید و به قوام گفت استعفا بده. یعنی کلا قوام فقط دو یا سه روز نخست وزیر شده بود و هنوز نه به ساختمان نخست وزیری رفته بود و نه وزیرانش را انتخاب کرده بود.

شاه این بار مجبور شد در مقابل مصدق کوتاه بیاید و اختیار ارتش را هم به مصدق بدهد. مصدق هم بدون درنگ شروع به قلع و قمع ارتش کرد و صدها نفر از افسران و فرماندهان و نیروهای کلیدی ارتش را بازنشسته کرد. یعنی همان سیاستی که شوروی ها دنبال ان بودند که ارتش ایران را از درون تهی کنند بدست مصدق عملی شد.

مصدق اما تازه اشتهایش باز شده بود و این بار به مجلس رفت و از آنها خواست اختیار تام و تمام اداره کشور را به او بدهند. یعنی هم اختیار قانون گذاری داشته باشد و هم قدرت اجرا و هم اینکه دادگستری و قوه قضائیه هم زیر نظر او باشد. باورتان میشود که مجلس شورای ملی بدلیل اینکه در اختیار مصدقی ها بود به این خواسته غیر عقلانی مصدق رای دادند؟! یعنی از این مسخره تر در تاریخ ایران نداریم. تفکیک قوا یعنی کشک. دستاورد انقلاب مشروطه و استقلال دادگستری و ارزش مجلس ملی همه زیر پای مصدق و مصدقی ها له شد و از بین رفت.

مصدق از آن تاریخ به بعد خودش لایحه می نوشت و خودش امضا میکرد. حتی لایحه های جزایی برای دادگستری ها می نوشت. یعنی همه کاره مملکت شده بود. اما بقول معروف آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی، روز به روز وضع زندگی مردم سخت تر و سخت تر میشد.

مصدق در این زمان که خود را در اوج قدرت میدید دستور داد خلیل طهماسبی را از زندان آزاد و تبرئه کنند! دلیل شان هم برای آزادی این قاتل این بود که رزم آرا مهدورالدم بود و هرکس او را کشته خیلی هم کار خوبی کرده!

خلیل طهماسبی بلافاصله از زندان به دستبوسی آیت الله کاشانی رفت و سپس راهی خانه مصدق شد تا رهبر محبوبش را ملاقات کند و روز بعد میهمان جبهه ملی بود و از او با دسته گل و نقل و شیرینی استقبال کردند. خبر ملاقات خلیلی طهماسبی این تروریست اسلامی با کاشانی و مصدق در روزنامه اطلاعات درج شده است.

در قسمت بعد شرح ماجرای ترور رزم آرا را از زبان خود خلیل طهماسبی خواهیم خواند.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest

1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
1
0
اگر مایلید نظر بدهیدx