دروغ قرن (۱)

در سالهای پایانی زمامداری ناصرالدین شاه امتیاز حفاری و کشف آثار عتیقه در ایران و بویژه منطقه شوش را به یک باستان شناس فرانسوی به نام ژاک دمرگان داده بودند. او در سال 1900 یک مقاله علمی و تحقیقی درباره وجود نفت در مناطق جنوب غربی ایران و نزدیک مسجد سلیمان منتشر کرد. با خواندن این مقاله یک دلال تبعه عثمانی به نام کتابچی خان بلند شد و به ایران آمد و از نزدیک دو چشمه جوشان نفت در رامهرمز و مسجد سلیمان را مشاهده کرد. او چون به اهمیت نفت در صنعت آگاه بود بلافاصله به پاریس رفت و با سفیر انگلیس دیدار کرد و مشاهدات خود را تشریح کرد. سفیر انگلیس هم به لندن رفت و با ویلیام دارسی که از سرمایه داران بزرگ اسکاتلندی بود موضوع را در میان گذاشت.

دارسی از این سوژه استقبال کرد و از طریق سفیر انگلیس در تهران مذاکراتی را با دولت وقت شروع کرد. در این زمان ناصرالدین شاه درگذشته بود و پسرش مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت نشسته بود. بعد از مذاکرات فراوان بالاخره در سال 1901 میلادی مطابق با 1280 خورشیدی قرارداد امتیاز استخراج نفت تنظیم و امضا شد. طبق این قرارداد دارسی متعهد شد که مبلغ 20 هزار لیره بصورت نقد به دولت ایران بپردازد. همچنین قرار شد اگر استخراج و فروش نفت موفقیت آمیز بود 16 درصد از سود شرکت را به ایران بدهند. ضمنا قرار شد تمام واردات و صادرات اجناسی که این شرکت دارسی انجام میدهد از مالیات و عوارض گمرکی معاف باشند. همچنین دولت ایران متعهد شد امنیت اموال و کارکنان شرکت دارسی را تضمین کند. مدت این قرارداد شصت سال بود!

لازم به ذکر است که طبق این قرارداد امتیاز استخراج نفت به وسعت کلیه سرزمین ایران بود و منحصر به خوزستان نمی شد.

برخی ادعا می کنند در این معامله به میرزا علی اصغر خان اتابک (صدر اعظم) ده هزار لیره کمیسیون رسید. وزیر خارجه و وزیر معادن هم هرکدام پنج هزار لیر بدست آوردند.

در سال 1908 میلادی یعنی سال 1287 خورشیدی شرکت دارسی به “شرکت نفت ایران و انگلیس” تغییر نام داد. همچنین باید اضافه کرد که در منطقه خاورمیانه اکتشاف و حفاری نفت ابتدا در ایران شروع شد و دهه ها بعد در عراق و عربستان بصورت محدود شروع شد و در دوره مصدق که انگلیسی ها از ایران اخراج شدند شرکتهای نفتی فعالیتهای خود را بر روی مناطقی همچون عربستان و کویت و بحرین وعراق متمرکز کردند.

همه چیز بخوبی پیش میرفت اما کم کم مشکلات نمایان شد. اولین مشکل غارت اموال این شرکت توسط راهزنان در مناطق رامهرمز و بختیاری بود. چون در آن هنگام دولت مرکزی ضعیف بود، خوانین و قلدرها در استانها و مناطق دورتر از مرکز، تابع دولت نبودند و هرکاری که اراده میکردند انجام میدادند. بارها ماشین آلات و امکانات شرکت نفتی را به غارت می بردند و حتی تعدادی از کارکنان انگلیسی و هندی را نیز به گروگان و یا به قتل میرساندند.

شرکت انگلیسی وقتی دید دولت مرکزی ناتوان از تضمین جانی و اموال آنهاست خود راسا با خوانین ایل بختیاری وارد معامله شد و به آنها مبالغی می پرداخت تا آنها امنیت انگلیسی ها را تامین کنند. بعدا اوضاع آنقدر بغرنج شد که شرکت انگلیسی با عشایر بختیاری یک شرکت مشترک نفتی تاسیس کردند که از این عنوان برای پولی که به آن افراد بانفوذ میدادند استفاده کنند. همین وضعیت باعث شد تا انگلیس ها در آن مناطق و در بین عشایر آن نواحی نفوذ کنند و با موافقت آنها هر زمینی که میخواستند را بدون اینکه به دولت مرکزی مبلغی را بدهند به تصرف دربیاورند.

انگلیسی ها تصمیم گرفتند در آبادان پالایشگاهی تاسیس کنند. برای تصرف زمین مورد نیاز به شیخ خزعل مراجعه کردند و او را جذب نمودند. در سال 1909 میلادی شرکت انگلیسی ششصد و پنجاه جریب از نخلستانهای آبادان را از شیخ خزعل درازای سالی 650 پوند اجاره کرد! و شیخ تعهد کرد نگهبانانی را برای حفاظت از خط لوله نفت بگمارد. شرکت انگلیسی تعهد کرد که اگر در حین حفاری به اشیاء عتیقه برخورد آنها را به شیخ خزعل بدهد!

مدتی گذشت و شرکت از هند نیروهای کارگری بیشتری وارد کرد و تعدادی از آنها را آموزش داد و یک تشکیلات پلیس مستقل راه اندازی کرد!!

کار حفاری و استخراج و پالایش در حال توسعه بود بطوریکه در سال 1920 میلادی ظرفیت پالایشگاه آبادان به یک میلیون و سیصد و هشتاد و پنج تن رسید.

لازم به یادآوری است که پس ازروی کار آمدن رضا شاه و استقرار نظم و ثبات در کشور، رضا شاه به خوزستان سفر کرد و یاغیان را سرکوب نمود و  پلیس شرکت انگلیسی و بساط تفنگداران بختیاری برچیده شد و بجای آن شهربانی مستقر گردید.

ادامه دارد….

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها