دانشمند هم دانشمندان قدیم

در کتاب مفتاح الجنة روایت شده است که روزی امیرالمؤمنین علیه السلام با یک نفر مرد دانشمندی در راهی همراه شدند و در همه جا با هم بودند تا این که به رود خانه بزرگی رسیدند، آن حضرت دید مرد دانشمند عبای خود را بر روی آب انداخت و از آب گذشت و پاهایش با آب تر نشد.

وقتی دانشمند به آن طرف آب رسید به امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب کرد، و گفت: ای مرد اگر تو نیز می دانستی آنچه که من می دانم و بر زبان جاری می کردی آنچه که من جاری کردم هر آینه از آب می گذشتی، و قدمت تر نمی شد.

پس مرد دانشمند دید که علی علیه السلام خطابی به آن کرد که آب چون سنگ بسته شد و از آن گذشت و پایش تر نشد.

مرد دانشمند بسیار تعجب کرد. پس آن حضرت فرمود: ای دانشمند! تو چه چیز می دانستی که به زبان جاری کرده و از آب گذشتی؟

دانشمند گفت: من نام وصی حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله را به زبان جاری کردم.

آن حضرت فرمود: که ای دانشمند! وصی حضرت رسالت پناه من هستم!!!
وقتی مرد دانشمند این را شنید به دست و پای آن حضرت افتاده و ایمان آورد و به شرف اسلام مشرف شد

منبع: کشکول النور: ج 2، ص 18، به نقل از کتاب مفتاح الجنة

به اشتراک بگذارید: