دروغ قرن (۶)

اگر قسمت قبل را نخوانده اید به اینجا مراجعه کنید.

در ایران ، دولتی شدن هر چیز را به غلط ملی شدن می نامند. در ماههای اول انقلاب، بانکها، کارخانجات و موسسات تجاری و خدماتی را مصادره کردند و نام آنرا ملی کردن نهادند. ملی کردن ، به آن معناست که  ملت و شهروندان یک کشور از درآمد آن سود ببرند و نه اینکه کارخانه را از دست صاحبش بگیری و به خاک سیاه بنشانی و نهایتا به تعطیلی بکشانی و بعد اسم این کار را ملی شدن بنامی. همین اتفاق بر سر صنعت نفت افتاد.

در دوره مصدق، هیچگاه نفت ملی نشد بلکه تعطیل شد و هزاران کارگر ایرانی از کار بیکار شدند و کل کشورافتاد به سختی و مشقت بیشتر.

برای نسل جوان که تشنه دانستن واقعیات بلوای مصدق و ملی شدن نفت است بطور خلاصه می گویم: رزم آرا در آخرین روزهای عمر خود انگلیسی ها را متقاعد کرده بود تا سود بهره برداری نفت بصورت پنجاه-پنجاه تقسیم شود و همه بدهی های کمپانی نفتی یکجا پرداخت شود اما مصدق و ده دوازده نفر از نمایندگان جبهه ملی زیر بار این توافق نرفتند و ضمن خائن و مزدور خواندن رزم آرا ملی کردن نفت را در مجلس مطرح کردند. نمایندگان جبهه ملی از چندی قبل با آیت الله کاشانی گفتگو کردند و او را با خود هم پیمان نمودند. آیت الله کاشانی  که از چند سال قبل به عراق تبعید شده بود و در آنجا نیز علیه استعمار انگلیس فعالیت کرده بود به زندان افتاده و بعد از مراجعت به ایران پتانسیل بالایی برای مخالفت با رزم آرا و انگلیس داشت از طرح ملی کردن نفت پشتیبانی کرد. آنها همچنین با نواب صفوی رهبر گروه تروریستی فدائیان اسلام نیز هم پیمان شدند که درصورت حذف رزم آرا و بقدرت رسیدن افراد جبهه ملی قوانین اسلام را پیاده کنند.

اولین کار عملی ملی شدن نفت در جامعه و در بیرون مجلس شورای ملی، را آیت الله کاشانی انجام داد. او با انتشار اعلامیه ای ضمن حمایت از نمایندگان جبهه ملی از بازاریان خواست برای حمایت از ملی شدن نفت تظاهرات کنند. این تظاهرات در حالی صورت گرفت که نه تنها افراد باسواد و خبره مملکت هنوز معنا و مفهوم ملی شدن نفت را هضم نکرده بودند بازاریها به خیابان ریختند و خواستار ملی شدن نفت شدند. درصورتیکه هیجیک از انها معنی ملی شدن نفت را نمی دانستند و عواقب و پیچیدگی های صنعت نفت را تصور نمی کردند.

تصمیم ملی شدن نفت در کمیسیون نفت مجلس به ریاست محمد مصدق و ترور رزم آرا دقیقا در یک روز و در یک زمان به وقوع پیوست البته تصویب ملی شدن نفت در مجلس سنا در تاریخ ۲۹ اسفند رسید که بهمین خاطر این روز را روز ملی شدن نفت نامیدند.

بهرحال محمد مصدق در روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۳۰ دولت خود را به مجلس معرفی کرد. برنامه ای هم که ارائه داد در دو جمله خلاصه میشد: اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و اصلاح قانون انتخابات.

مصدق پس از بقدرت رسیدن طی بخشنامه ای انحلال «شرکت نفت ایران و انگلیس » را اعلام کرد و دستور داد از این پس در روزنامه ها و مکاتبات اداری نام آن شرکت را  «شرکت سابق نفت » بنویسند. یعنی همان ادا و اطوارهای مردم جهان سومی.

از اینجا به بعد داستان خیلی جالب و شیرین میشود. بسیاری از مردم ما و حتی تحصیلکرده های ما از عملکرد دو ساله محمد مصدق خبر ندارند. ما سعی می کنیم چکیده اتفاقات آن دو ساله را با هم مرور کنیم.

اولین اقدام عجیب مصدق این بود که اعلام کرد من امنیت ندارم و لذا در مجلس متحصن میشوم! او رختخوابش را به مجلس منتقل کرد و در همانجا ساکن شد. دلیل تحصن مصدق را چند روایت مختلف نقل کرده اند. عده ای می گویند مصدق می ترسید انگلیسی ها بخاطر ملی کردن نفت او را ترور کنند. برخی می گویند فدائیان اسلام بخاطر اینکه هیچیک از اعضای آنها در دولت مصدق نبود اعلامیه تهدید آمیز داده بودند. اما حقیقت چیز دیگری بود. مصدق اصولا آدم بسیار متوهم و بدبینی بود و به همه کس و همه چیز سو ظن داشت.  او خودش اظهار داشت که روزی با اتومبیل نخست وزیری  به خانه می رفتم. همین که از ماشین پیاده شدم دیدم یک زن چادری که بچه ای در بغل داشت میخواست به ما نزدیک شود که با هوشیاری راننده و نگهبانان توطئه عوامل استعمار خنثی شد!!

شاه نماینده ای را به دیدار مصدق فرستاد تا به او بگوید این برای کشور مایه شرمساری است که رئیس دولت بدلیل نداشتن امنیت در جایی متحصن شود. مصدق گفت به شاه بگویید رئیس شهربانی کل کشور را بخاطر اهمال و بی لیاقتی و اینکه در مقابل خانه من نگهبان و مامور کافی نگذاشته بود را از کار برکنار کند و یکی از افراد مورد اطمینان من (مصدق ) یعنی سرلشگر بقایی را منصوب کند. شاه هم بلافاصله قبول کرد ولی مصدق همچنان در بهارستان ماند و دیدارها و جلسات هیئت دولت را هم در همانجا برپا میکرد.

سرانجام مصدق در خرداد ماه راضی شد از مجلس به خانه خود برود و از فردای همان روز گارد نخست وزیری را در خانه خود مستقر ساخت و دیگر از خانه بیرون نیامد مگر گاهی بندرت و به ضرورت.

او در خانه با پیژامه روی تختخواب آهنی زیر یک پتو با ملافه دراز می کشید و دیدارها را در همان اتاق خواب و روی همان تختخواب انجام می داد. او گاهی روی پیژامه عبا می پوشید و در جلسات که گاهی میهمانان خارجی و سفیر امریکا بودند با همان وضع و روی تختخواب لم داده شرکت میکرد.

ادامه دارد…

مصدق در روی تختخواب  مصدق اسکل 

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest

2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
2
0
اگر مایلید نظر بدهیدx