دروغ قرن (۴)

برای خواندن قسمت قبل اینجا را کلیک کنید.

هدف از نوشتن این سلسله نوشتار نگاهی واقع گرایانه و بدون تعصب به اتفاقات و دروغ هایی است که تحت عنوان ملی کردن نفت توسط مصدق سالها بخورد ما دادند. بازخوانی این مطالب شاید به ما نشان دهد که ریشه مشکلات کنونی جامعه ایرانی چقدر عمیق است و چه فرصتهای طلایی را با هیاهو و شعارهای پوچ و مردم فریب از این کشور گرفتند.

بطور خلاصه گفتیم که در دوره نخست وزیری هژیر اولین کار اساسی و کارشناسی بر روی سود و ضرر ایران از قرارداد با شرکت نفتی انگلیسی انجام شد و پیشنهادات ایران برای ترمیم قرارداد فی مابین تحت عنوان «قرارداد الحاقی » به کمپانی انگلیسی  داده شد. کمپانی نفتی برای مطالعه و بررسی پیشنهاد ایران سه ماه فرصت خواست اما در این فاصله دولت هژیر با کارشکنی های مصدقی ها مجبور به استعفا شد و دولت محمد ساعد مراغه ای روی کار آمد.

دولت ساعد مذاکراتی که از دولت قبل شروع شده بود را ادامه داد و سرانجام در تیرماه ۱۳۲۸موافقتنامه ای بین وزیر دارایی و رئیس کمپانی انگلیسی به امضا رسید که در اصل همان قرارداد الحاقی بود. در این قرارداد حق السهم ایران افزایش یافت و شرایط دیگری به سود ایران در ان گنجانده شد. این قرارداد الحاقی در همان تیرماه ۱۳۲۸ به مجلس شورای ملی فرستاده شد. اما باند مصدق بدون اینکه به مصالح  و محدودیتهای دولت ایران فکر کنند با آن به مخالفت برخاستند. مصدق و یارانش نمی دانستند مذاکره با طرف خارجی با کشتی گرفتن در زورخانه فرق دارد. در مذاکره با طرف خارجی باید واقع بین بود تا معامله برد-برد انجام بشود. با پرخاشگری و گزافه گویی هیچوقت طرف خارجی کوتاه نمی آید.

بهرحال دولت ساعد هم استعفا داد و در اسفند ماه علی منصور به نخست وزیری رسید. او هرچه منتظر شد تا تکلیف لایحه الحاقی در کمیسیون نفت مجلس به ریاست محمد مصدق تصویب شود بی فایده بود. مصدق عمدا نمی خواست پرونده نفت از بلاتکلیفی بیرون بیاید. این بود که منصور که مردی باهوش و زیرکی بود فهمید دولت بدون پول و درآمد نفت نمی تواند کاری از پیش ببرد و پرونده نفت هم در گروگان مصدق و یارانش قرار گرفته و آنها قصد همکاری ندارند. این بود که بلافاصله استعفا داد و از ایران خارج شد.

پس از منصور سپهبد رزم آرا به نخست وزیری رسید. او هنوز کار خود را شروع نکرده بود و وزیران خود را به مجلس معرفی نکرده بود که از سوی مثلث شوم توده ای ها، کاشانی و مصدقی ها تظاهراتی علیه او مقابل مجلس راه افتاد!

مصدق در مجلس با نخست وزیری رزم آرا بعنوان یک ژنرال ارتشی بشدت مخالفت کرد و نخست وزیری او را یک کودتا نامید و گفت: (صورتجلسه ۶ تیر ۱۳۲۹ مجلس شورای ملی)

مطامع بیگانگان برای پایمال کردن حقوق سیاسی و محو قانون اساسی از آستین عوامل خدمتگزار  خود بیرون آمده و جبهه ملی به هیچوجه زیر بار حکومتی که با پشتیبانی به اجانب روی کار آمده نخواهد رفت! امیدوارم نمایندگان محترم به سینه این نامحرم دست رد بزنند. مرگ بر کسانی که به جای خدمت، خیانت به وطن را پیشه خود قرار دهند!!

واقعا انسان از این همه پلیدی افکار محمد مصدق شگفت زده میشود. رزم آرا که سوابق میهن دوستی و فداکاریش برای این آب و خاک بارها ثابت شده بود را نوکر اجنبی می نامید. رزم آرا مردی مودب و صبور و باوقار بود. او با ملایمت پاسخ دشمنانش را داد و در مجلس رای اعتماد گرفت. او بلافاصله به دیدار مصدق رفت و در منزل یکی از دوستان مصدق با او چند ساعت مذاکره کرد اما نتوانست طرز فکر او را تغییر بدهد زیرا دریافت که مصدق  در سر اندیشه نخست وزیر شدن خودش را دارد و حاضر نیست با هیچ نخست وزیر و شخص دیگری همکاری کند.

رزم آرا برای اینکه او را متهم به نوکری امریکا و انگلیس نکنند از ادامه کار رادیو صدای امریکا جلوگیری کرد و از گرفتن کمکهای امریکا خودداری نمود و برای رفت و آمد امریکایی ها محدودیتهایی مقرر داشت اما همه این اقدامات باعث نشد کوچکترین تغییری در نگاه کاشانی و مصدق به او ایجاد شود.

مصدقی ها در مجلس تا جایی که در توان داشتند علیه رزم آرا کارشکنی میکردند و حتی لایحه بودجه را تصویب نمیکردند و با پافشاری دولت و سفارش و خواهش دربار بودجه یک دوازدهم (یعنی بودجه ماهانه) را موقتا تصویب میکردند. کمیسیون نفت به ریاست مصدق سرانجام در تاریخ خرداد ۱۳۲۹ یعنی پس از چند ماه معطلی اعلام کرد که قرارداد الحاقی نفتی دولت مورد قبول نیست زیرا حقوق ملت ایران در آن لحاظ نشده است!!

دولت رزم آرا از مجلس پرسید شما اگر با این لایحه الحاقی که حاصل روزها کار کارشناسی دولتهای قبلی است مخالفید راه حل شما چیست؟ مصدق گفت: ملی کردن نفت! انگلیسی ها را بیرون بیاندازید و کارها را بدهید بدست ملت ایران!

رزم آرا که انسان فهمیده و دنیا دیده ای بود و میدانست اگر مهندسان و تکنسین های انگلیسی بروند صنعت نفت خواهد خوابید زیرا ما هنوز توان فنی این پروژه عظیم را نداریم گفت: ما حتی نمی توانیم یک آفتابه بسازیم چطور انتظار دارید پالایشگاه آبادان را اداره کنیم؟

همین جمله او باعث شد که کفن پوشان به خیابان ریختند و بازار تعطیل شد و چنان هیاهویی راه افتاد که گویی دنیا به آخر رسید. چند روز بعد رزم آرا هدف گلوله یک تروریست اسلامی قرار گرفت و محمد مصدق به آرزوی دیرینه خود یعنی زمامداری رسید.

ادامه دارد….

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
4 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها