رمز موفقیت برای سقوط جمهوری اسلامی جدا کردن راه خود از چهره های سیاسی مطرح است

یکی داستان است پر از آب چشم

در حالیکه ایرانیان از رشد شگفت انگیز اقتصادی در دهه پنجاه بهره مند می شدند و زیر ساخت های کشور آجر به آجر ساخته می شد و اگر شاه فقط ده سال دیگر فرصت داشت ایران به دموکراسی هم می رسید، شوربختانه دسیسه ای چند جانبه ایران را به قعر سیاه تاریخ پرتاب کرد.

همکاری کاملا هماهنگ کارتل های نفتی، فراماسون ها که در بیش از ده لژ در ایران داشتند و بیش از دهها تن از سران دستگاه و روحانیت همچون جمشید آموزگار و شریف امامی و مهدوی کنی از اعضای آن بودند، با به قدرت رسیدن جیمی کارتر از حزب دموکرات در آمریکا و کینه وی برای پشتیبانی شاه از رقیب جمهوری خواه او، جاسوسانی همچون فردوست و خائنینی در ارتش چون تیمسار مقدم و بیماری شاه همه و همه دست به دست هم دادند تا با همراهی مشتی نوسواد بی جنبه ایرانی که با بورس بنیاد پهلوی به قصد تحصیل و کسب مهارت به خارج اعزام شده بودند دسیسه ای شکل بگیرد. این نوسوادان که هر روز در مقام مقایسه خود با غربیها بودند و هر شب خواب چگوارا و کاسترو و خلق قهرمان فلسطین و تروریست های اروپایی ارتش سرخ را می دیدند با تهییج مردم از طریق اخبار کذب و داستان سرایی های ترسناک از شکنجه های ساواک برای مردم، نهایتا آنها را با خود همراه کرده و با همکاری همین مردم جو زده که به یکباره دچار شور حسینی شدند، ایران را به دست خبیث ترین گروه ممکن سپردند و کلید ویرانی ایران زده شد. 

همه این اتحاد شوم در مقابل شاه برای این بود که محمدرضاشاه فقید برای توسعه کشور و تسریع بخشیدن به امر پیشرفت و استقلال ایران و رهایی از اقتصاد تک محصولی، قصد داشت به عنوان فروشنده نفت خود تعیین کننده قیمت آن به کشورهای غربی باشد.

یکی بر سر شاخ، بن می برید

صد افسوس که مردم ایران که تازه طعم امنیت را می چشیدند و از آموزش و بهداشت رایگان بهره می بردند، زنان تشخص می یافتند، هنر و ادبیات شکوفا می شد، کشور از ثروت طبیعی خاکش بهره مند می گشت، درست موقعی که باید، به جای حمایت از پدر ایران نوین، گول دسیسه های آنها را خوردند و در کنار کارتل های نفتی، فراماسونها، جاسوسان، ساواکی ها و ارتشیان خائن و جیمی کارتر قرار گرفتند و تیشه بر ریشه خود زدند.

شهر من و تو طفلک شیرینم، دیریست که آشیانه شیطان است

اوباما رییس جمهور حزب دموکرات با تزریق میلیاردها دلار به حساب رژیم جمهوری اسلامی نه تنها رژیم را در منطقه مقتدرتر کرد، نیم میلیون سوری را به کشتن داد و میلیونها نفر دیگر را بیخانمان کرد بلکه سران جمهوری اسلامی را در سرکوب داخلی نیز غیر مستقیم با سکوت خود تایید کرد. او با بی اعتنایی به اعتراضات مردمی در سال ۱۳۸۸ تمایل حزب خود برای بقای آخوندها درایران را به روشنی نشان داد.

دموکرات ها و چپگرا ها در سراسر دنیا مخالف صد در صدی ملی گرایی و میهن دوستی هستند. آنها منافع خود را در کشوری که مردمانش قدر آب و خاک خود را می دانند و به این راحتی ثروت طبیعی و منابع انسانی خود را در اختیار دیگران قرار نمی دهند، ندارند و با این دولت ها میانه ای ندارند.

آنچه آنها ادعا می کنند با آنچه در واقع اتفاق می افتد زمین تا آسمان تفاوت دارد. آنها با ایده گلوبالیزه کردن و مخالفت با مرزهای سیاسی جغرافیایی با شعارهای مردم فریب و پر زرق و برق، برای ایجاد جهانی پر از صلح و دوستی تبلیغ می کنند.

همان چیزی که کمونیستها و لنینیستها در احزاب چپ ایران نیز به شکلی دیگر مدعی هستند.. همان انترناسیونال که چپ گراهای ایران به دنبالش هستند.. همان جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین که با اسلحه برای دوستی مسلمانان و یهودیان از ایده مارکسیسم بهره میگیرد.. همان مدافع خلقی که به خمینی اسلحه داد و یزدی و قطب زاده و چمران واسطه اش بودند.. همان چمران و خطی که در سپاه پاسداران در هلال شیعه خاور میانه دنبال می کنند.. همان جلال آل احمد و علی شریعتی که با اراجیف تحریک کننده سانتی مانتالیسم سطحی، دل هر بچه محصلی را تسخیر کرد و زمینه ساز این ویرانی در ایران شد.. 

اما آنچه امروز در دنیای واقعی دموکراتها برپاست تولید ارزان در کشورهای محروم و کسب درآمد حداکثری به نفع گلوبالیستها در کشورهای ثروتمند به اسم جهانی شدن و در واقع بردگی مدرن است. اینگونه است که دنیا به سیاه و سفید و فقیر و غنی تبدیل می شود و طبقه متوسطی شکل نمیگیرد و آرمان های انسانی پشت پرده گلوبالیستها به بیراهه رانده می شود.

گلوبالیسم در ادبیات جدید جهانی به زعم بنده یعنی سیستم ارباب رعیتی.. یعنی بردگی نوین با ماسک حقوق بشر.. یعنی چپ گراها یعنی دموکراتها یعنی فراموش کن تو از چه خاک و سرزمینی هستی.. یعنی من در کشور تو کارخانه میزنم، تو برای من تولید می کنی اما این حق من من سرمایه گذار هست که بی مرز باشم و هر جای دنیا که خواستم بهره برداری کنم اما من با اهداف حقوق بشری در بیغوله تو کار ایجاد می کنم و تو کارگری هستی که ایدیولوژی مرا تایید می کنی. من از سرمایه گذاریم بهره مند می شوم و از حقوق بشر تو، در حد و اندازه اقلیم خودت دفاع می کنم.. چرا؟.. چون تو هنوز زیرساخت های دموکراسی در کشورت شکل نگرفته و حق اعتراض نداری.. اول شکمت را سیر کن.

شکم که سیر نباشد دموکراسی مفهومی ندارد.. همین گلوبالیست خوش قد و بالا طوری سیستم را می چیند که رهبران اقلیمی جهان وطنی پیام او را به خوبی دریافت می کنند: شکم سیر میرود دنبال آزادی.. پس گرسنه نگه دار تا مجبور به دادن آزادی نباشی.. بهداشت را حذف کن.. آموزش را محدود کن.. تیتراژ کتاب را پایین بیاور.. سانسور کن.. حالا تو در کنار دموکراتها قرار داری.. بگذار تا هیچ رعیتی به فکر دموکراسی نیفتد.. اما گفتمان دموکراسی را خودت در دست بگیر.. از مردم جلو بزن..  توهم اقتدار و بینش سیاسی فراهم کن.. قهرمان بساز.. خط و مرزها را خودت تعیین کن.. آدمهایت را صادر کن.. سر رعیت را با یکی به دو سیاسی گرم کن.. شایعه پراکنی کن.. کمی خرافات و جن و پری و روح و شیطان هم برای ارعاب خوب است.. تا می توانی مانور دموکراسی بده.. اما ثابت کن که ارباب تویی!

هر ازگاهی هم ملاله ای از پاکستان برای نمایش دفاع از حقوق بشر یا گرتا تونبرگی دلنگران محیط زیست از ناف اروپا به نمایش می گذارند و از هوش انسانی که به عمد در سطح رئالیتی شوهای تلویزیونی به کنترل درآورده اند، بهره می برند.
این کاری ست که گلوبالیستها در دنیای امروز انجام می دهند.

پس از کردگار جهان آفرین/به تو دارد اميد، ايران زمين/همانا که از بهر این روزگار/ترا پرورانید، پروردگار

ما از آمریکا، اسراییل یا کشورهای اروپایی از هیچکدام تقاضای کمک نداریم امروز اما می توانیم با تکیه بر سیاست های رییس جمهور آمریکا مبتنی بر تحریم جمهوری اسلامی، که از حزب جمهوریخواهان است و با میهن دوستان مشکلی ندارد و بطور تصادفی همراه و همسو با براندازان نظام از آب درآمده، کمی به مطالبات خود نزدیک شویم.

کافی است کمی بیاندیشیم. حفظ تمامیت ارضی، دفاع از تاریخ و تمدن و هنر و فرهنگ و زبان و حفظ آب و خاک و منابع و شرافت و کرامت شهروندی در کدام گرایش حکومتی و در پهنای کدام مرز و بوم قابل دفاع است؟..
آیا این مطالبات، در کشورگشایی ولی فقیه شیعه در منطقه قابل وصول است یا در گرایشات جهان وطنی چپگراها و دموکراتها؟.. حتما می دانیم که علت همسویی و ائتلاف آنها، در سیاست های آمریکا ستیزی و اسراییل ستیزی و توافق در سیاست های جهان وطنی هر دو جناح است.
اتفاق نظر مشترک آنها بر روی همین سیاست هاست که آنها را به هم وصل می کند و اژدهایی پدید می آورد هفت سر. آنها رسانه ها را می خرند، آدمهایشان را در جاهای مختلف به کار می گمارند. موافقت های کارتل های نفتی و سازمان های مخفی را جلب می کنند و برادران دینی و سازمانی خود را هرگز تنها نمی گذارند.

امروز ترامپ برای منافع کشورش آمریکا سیاستی را در پیش گرفته که جمهوری اسلامی را در شرایط ضعف قرار داده است. به همت همین رسانه های فرمایشی، اخباری نیست که جناح های داخلی برای پاتک زدن به یکدیگر بیرون ندهند و پخش نکنند. نقاط ضعف جمهوری اسلامی روز بروز عیان تر می شود. جامعه جهانی به دلیل یافتن منابع انرژی دیگر و باز تولید آن، دیگر به دنبال اهدافی که چهل و یک سال پیش دنبال می کرد نیست. دولت ها مستقل تر عمل می کنند. انگلستان اتحادیه اروپا را ترک کرد. در اروپا احزاب راستگرا آرای بیشتری کسب می کنند. با رشد احزاب راست گرا در اروپا یا به زبان خودمان میهن دوستان، در آینده ای نزدیک اتحادیه اروپا اعضای بیشتری را از دست خواهد داد. با توجه به همه این رویدادها و نارضایتی نود درصدی داخلی می توان گفت امروز شرایط جهان به نفع براندازان است.

بنابراین رمز رهایی از شب سیاه میهن در آگاهی ما از بازی های جهانی، کنار هم گذاشتن رویدادها و به موقع عمل کردن در شرایط نسبتا مناسب است.
راه نجات ما برای رسیدن به قانون اساسی معقول و مدرن و قائل به حقوق بشر، رفع تبعیض جنسیتی، آزادی انتخاب دین و مذهب، آزادی های اجتماعی، برقراری سه قوه مستقل مقننه و مجریه و قضاییه، آزادی رسانه و مطبوعات و.. برگشتن به اصل و نسب و ریشه های آشنای میهن و حد و مرز جغرافیایی و فرهنگی خویشتن است.

راه رهایی ما پس از براندازی در قدم اول به موزه سپردن قوانین متحجرانه جمهوری اسلامی و رجوع و التزام به قانون اساسی مشروطه برای وصول مطالبات دیگر است.

قدم اول براندازی اما تشخیص منبع خبر و تاثیر آن خبر بر روی جناح مقابل مستقر در ایران و کشف هدف انتشار خبر است. این یعنی مشاهده ضعف و ریزش نیروها و نزدیک شدن خط سوم نیروهای نظامی به تصمیم بزرگ برای حرکت آخر.
قدم دوم این رمزیعنی رمز موفقیت در سقوط جمهوری اسلامی، جداکردن راه خود از پنجاه و هفتی ها از هر حزب و گروه و دسته و همچنین فعالان سیاسی صادر شده در هر شکل و قامتی ست. 

فراموش نکنیم تولید تلویزیونی هزینه سرسام آوری دارد. مطمئن باشید رسانه های مزبور برای تنوع و زیبایی فعالان سیاسی را دعوت نمی کنند. آنها به نفع صاحبان ایستگاه های تلویزیونی هر کدام روی چند جناح خاص مستقر در جمهوری اسلامی سرمایه گذاری کرده اند که اگر اینطور نبود از فعالان سیاسی با گرایشات سیاسی دیگر و غیر مستقر در بدنه جمهوری اسلامی هم دعوت به تفسیر و تحلیل سیاسی می نمودند.


گربه محض رضای خدا موش نمیگیره. 


به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها