رهبرشان مصدق بود و شعارشان استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی؛ و پایانشان در زیر عبای خمینی رقم خورد!

گزیده های خاطرات یکی از اوباش ۵۷ T به نام حسن ماسالی را اخیرا وبلاگ نویس قدیمی و معروف ، ملا حسنی نازنین، در سایت مشروطه به اشتراک گذاشته است و با خواندن این خاطرات آدمی حیران میشود که چه کسانی دم از استقلال و آزادی میزدند. یک چروکی چریک تروریست ۱۹۰۰ نطفه، که در داستان انقلاب کثیف اسلامی پشمکی هم نبوده است، فقط در یک فقره ۸۰۰ هزار دلار از کثافتی به نام سرهنگ قدافی میگیرد؛ حالا شما خودتان حدس بزنید دانه درشت های این انقلاب کثیف چه مبالغی را می گرفته اند!؟

نکته جالب توجه در تاریخ ما این است که مصدق به دروغ شده است نماد «ملی گرایی»؛ اما ما هر چه به پیروان مصدق می نگریم _ به جز دکتر بختیار _ جملگی خائن به ایران و ایرانی بوده اند. مگر میشود ادعای مبارزه با شبه دیکتاتوری مصلح شاه را داشت آنوقت از دیکتاتور دیوانه ای به نام قدافی پول مزدوری و خرابکاری گرفت؟

مگر میشود دم از «استقلال» زد و با آمریکا چپ بود، اما ایران را دو دستی تقدیم شوروی و اعراب و خمینی تازی سرشت کرد؟ گیرم اصلا شاه ایران دیکتاتور، آیا این دیکتاتوری دلیل درستی بود برای جایگزینی اش با حرام زاده ای به نام خمینی؟

متاسفانه شخصیت پیچیده و بتی به نام مصدق همیشه سنگر خوبی بوده است برای پنهان شدن خائنین و وطن فروشان؛ و همین موضوع باید در تاریخ معاصر واکاوی شود که چگونه پیروان یک فرد که به اشتباه شده است نماد «ملی گرایی»، جملگی ضد ملی و خائن به ایران و برده اسلام بودند!؟

در تاریخ معاصر تنها شخصیتی که شایسته است _ نماد ملی گرایی محسوب شود _ رضا شاه کبیر است. این سرباز وطن است که با کمترین امکانات ایران را با چنگ و دندان حفظ میکند و در کمتر از ۱۶ سال چهره اش را به کلی دگرگون میکند. اگر رضا شاهی وجود نداشت، ایرانی هم وجود نداشت که دکتر مصدق و رفقا بخواهند نفتش را ملی ( دولتی) کنند.

تاریخ هرگز قضاوت ثابتی از اشخاص ندارد. چه بسا که فردا یک نامه، یک حرکت، یک سند جدید از افرادی که ما میشناسیم، افشا شود و نگاه تاریخی به آن شخصیت در اذهان مردم دگرگون شود؛ درست همانگونه که شاه ایران در سال ۵۷ قربانی شد و چهار دهه طول کشید تا گرد و غبار سمی که بر چهره اش کشیده بودند را باران حقیقت پاک کند.

نمونه دیگرش هم همین خمینی گجستک و جنایتکار که در زمان مرگش بزرگترین تشییع جنازه جهان را مردم ایران برایش رقم زدند؛ اما با گذشت ۴ دهه و فروکش کردن جنون گاوی انقلاب اسلامی، مردم ایران در سالمرگش خرداد پارتی برگزار میکنند و به قبر مرده و زنده اش هر روز میلیون ها کلمه رکیک حوالت میدهند.

شاه و رضا شاه در تاریخ ما بت نیستند و در طول این سالها آنقدر به حق و ناحق نقد شده اند که دیگر جایگاه تاریخی پیدا کرده اند اما «مصدق» هنوز در هاله ای نورانی پنهان است و باید این شخصیت پیچیده تاریخی را با نقد درست به نسل جوان شناساند. دور نیست که افسانه مصدق هم توسط تاریخ نگاران واکاوی شود و همه با چهره ای جدید از او آشنا شوند.

مصدق هر چه که بود، در جایی که باید میان اوباش ارتجاع سرخ و سیاه و شخص شاه_ یکی را انتخاب میکرد _ شاه را به درستی انتخاب کرد و با «شهید سیاسی» شدن و قهرمان «کربلای ۲۸ مرداد» شدن، هم خودش به هدفش رسید و هم ایران حداقل برای چند دهه، دیرتر به دامان خرس شمال افتاد. همان خرسی که دیروز فواحش سیاسی چپ و حزب توده نفت شمال را برایش میخواستند، امروز کل ایران را مستعمره خود کرده است.

شوربختانه پیر کفتاران حزب توده و زباله های غیرقابل بازیافت ۵۷ تی، امروز هم همانند دیروز رسم نوکری و مزدوری را برای روسیه به جا می آورند و خوشحالند که دیگر نه تنها نفت شمال و خزر برای روسیه شده است، بلکه کل ایران را در چنگال خرس گرفتار کرده اند و روح استالین از این فرزندان راستینش شاد شده است و این وسط جوانان مصدقی دیروز که از شاهراه «پهلوی»_ در حالت جنون و مستی _ به بن بست «خمینی» رسیدند، باید بدانند که در مصیبت امروز صدها برابر بیشتر از شاه مقصر هستند…

این بلاگ را تقدیم میکنم به وبلاگ نویس قدیمی و خستگی ناپذیر و دوست نازنیم «ملا حسنی»!

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
0 نظر
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
0
اگر مایلید نظر بدهیدx