رویش ناگزیر سلمان رشدی ها

وقتی تاریخ را ورق می زنیم و به سالهای تاریکی که احمد کسروی را پاره پاره کردند می نگریم می بینیم در برابر آن جنایت هولناک، هیچکس اعتراضی نکرد و اگر هم اعتراضی شد لااقل در جایی ثبت نشد. آخوندها و تروریست های اسلامی جشن گرفتند و نقل و شیرینی در بازار و مساجد پخش کردند و اصحاب جراید و صاحبان قلم ترسیدند واکنشی نشان بدهند. زمامداران وقت هم محافظه کاری کردند و لب به خاموشی گذاشتند و حتی قاتل و ضاربین را تبرئه و آزاد کردند. از همه غمناکتر آنکه هیچ گورستانی اجازه دفن یک «مرتد» را نمی داد تا آنکه سرانجام بدنش را در حیاط امامزاده ای بی نام و نشان بخاک سپردند.

سی سال پیش، یعنی زمانی که خمینی فتوای قتل سلمان رشدی را داد در ایران بودم. بدلیل کار و مشغله فراوان، فرصت گوش دادن به رادیوهای خارج از ایران را نداشتم و منبع اطلاعاتی ما از اوضاع و احوال سیاسی همان صدا و سیمای آخوندی بود. آن روزها روال خبرگویی و تنظیم خبر در رادیو و تلویزیون و حتی مطبوعات در جمهوری اسلامی اینگونه بود که هیچوقت اصل و بک گراند خبر را نمی گفتند اما خبر محکوم کردن آنرا منشر می کردند و این وظیفه شنونده بدبخت بود که حدس بزند و جاهای خالی را خودش پرکند!!

مثلا در رادیو و تلویزیون پیام خمینی را در ساعات خبری مختلف با آب و تاب می خواندند و حکم قتل یک نویسنده هندی تبار را پخش میکردند اما نمی گفتند اولا آن نویسنده چی گفته و چه نوشته؟ چه موقع و در کجا این اتفاق افتاده؟ همه روزنامه های اطلاعات و کیهان را ورق می زدیم ببینیم آن چه مقاله ای بوده که چنین سر و صدایی کرده.

در آن زمان هیجکس نام سلمان رشدی را نشنیده بود. معمولا با شنیدن نام سلمان، ذهن انسان به آن سو میرود که ظاهرا طرف مسلمان بوده. حالا معلوم نیست این جناب سلمان خان توی ایران به پیامبر توهین کرده و یا توی مثلا عراق یا عربستان یا توی امریکای جهانخوار و صهیونیسم بین الملل؟

یادم هست  فردای آنروز که فتوای خمینی پخش شد، بسیاری از افراد از هم می پرسیدند جریان چی بوده؟ کی به کی اهانت کرده؟

جالب این بود که طبق معمول عده ای از خودشان داستانهایی می بافتند و شایعاتی خلق میکردند که بیشتر به فیلم های هندی شباهت داشت تا با واقعیت.

به هرحال، با همه این اوصاف، زمانی هم که متوجه می شیدیم حکم قتل خمینی بخاطر نوشتن یک رمان توسط یک نویسنده خارجی بوده، خیلی بی تفاوت از کنارش رد میشدیم که خب، به ماچه مربوطه؟

اما سی سال گذشت و ماهواره و اینترنت آمد و چشم و گوش مردم باز شد و اهمیت آزادی بیان و خطر تروریسم اسلامی را فهمیدند. الان مردم در مقابل این خبرها واکنش نشان میدهند و بی تفاوت نیستند. الان مردم نه تنها فتوای خمینی را محکوم می کنند و آنرا ناقض حق آزادی بیان و حقوق بشر میدانند بلکه خودشان یک سلمان رشدی شده اند!

مشکل جمهوری اسلامی رویش میلیونی سلمان رشدی ها است. جوانانی که مزخرفات مذهبی را دور ریخته اند و عقل و منطق را سرلوحه باورهای خود قرار داده اند. زمانه عوض شده و مثل آن سالها نیست که کسروی را به قتل برسانند و صدایی از کسی بلند نشود. الان حمایت از تروریسم اسلامی پرهزینه است و پرهزینه تر هم خواهد شد.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
9 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها