زمانی بود که ایرانی با عزت و احترام به انگلستان میرفت

الان جوان ایرانی همه سرمایه اش را میدهد دست یک قاچاقچی و با هزاران خطر و مصیبت و تحقیر و بدبختی از راه کوه و دریا و قایق و پیاده خودش را به انگلستان میرساند که بتواند زندگی کند.بتواند نفس بکشد بتواند هرجور دوست دارد لباس بپوشد و هر جور دوست دارد فکر کند.

اما زمانی بود که جوان ایرانی عزت و احترام داشت. کشور خودش چیزی از اروپا کم نداشت. کسی کاری با آزادی های فردی اش نداشت. هرجور دوست داشت لباس می پوشید. هر جور دوست داشت میخورد و می نوشید.

و اگر پولی در بساط داشت و میخواست انگلیسی یاد بگیرد می توانست با عزت و احترام به انگلستان برود، زبان یاد بگیرد و با افتخار دوباره به میهنش برگردد. این را در صفحه آگهی های روزنامه اطلاعات تیرماه ۵۸ دیدم. یعنی زمانی که آخوندها هنوز موفق به نابودی همه آثار رفاه و آسایش مردم نشده بودند.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها