زنان، از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفید-7

قبل از اینکه به معرفی یکی دیگر از زنانی که در راه احقاق حقوق زنان ایرانی تاثیر گذار بوده اجازه بدهید ابتدا به یک مقدمه کوچک اشاره کنم:

چند روز پیش نتایج انتخابات ریاست جمهوری افغانستان اعلام شد. نکته قابل تامل این بود که قبل از رای گیری از مردم خواسته شده بود که برای رای دادن ابتدا باید بروند و رجیستر (ثبت نام) کنند. ظاهرا بیش از شش میلیون نفر برای رای دادن ثبت نام کرده بودند. بعد دولت اعلام کرده بود که در روز رای گیری علاوه بر ارائه مدرک شناسایی باید از چهره رای دهنده نیز عکس گرفت که راه تقلب بسته باشد و کسی با شناسنامه دیگری رای ندهد.

همین مسئله باعث شد که بیش از 4 میلیون نفر از زنان افغان از رای دادن منصرف شدند زیرا انها و یا شوهران آنها راضی نبودند که از چهره شان عکس گرفته شود!

با شنیدن این خبر من به یاد زنان آزادیخواه ایرانی افتادم که از صد سال پیش برای شکستن تابو ها و خرافات و غل و زنجیرهای عرفی و مذهبی فداکاری کردند. تفاوت دو جامعه ایران و افغانستان در این است که تاریخ ما پر است از زنان شجاع و فداکاری که این تابوها را شکستند. همه ما مدیون شیر زنانی هستیم که راه را برای نسل های بعد هموار کردند.

. اما برویم سر موضوع اصلی یعنی معرفی پروین اعتصامی:

پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند سال ۱۲۸۵هجری شمسی در تبریز متولد شد پدرش اعتصام الملک مردی اندیشمند بود که در زندگی او نقش مهمی داشت و مادرش اختر اعتصامی بانویی مدیر ، صبور و خانه دار و عفیف بود.

پروین از کودکی به شعر و شاعری علاقه وافر داشت و برخی از زیباترین شعرهایش مربوط به دوران نوجوانی یعنی ۱۱تا ۱۴ سالگی اوست . نخستین مجموعه شعر پروین حاوی اشعار اوست که تا پیش از ۳۰ سالگی او سروده شده و بیش از ۱۵۰ قصیده، قطعه ، غزل و مثنوی را شامل می شود.

پروین اعتصامی بعد از فرمان کشف حجاب توسط رضا شاه، شعر زیر را سرود که در واقع تشویق زنان ایرانی به ورود به عرصه فعالیتهای اجتماعی بود:

زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه اش، جز تیره روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می گذشت
زن چه بود آنروزها، گر ز آن که زندانی نبود

کس چو زن، اندر سیاهی قرنها منزل نکرد
کس چو زن، در معبد سالوس، قربانی نبود

در عدالتخانه انصاف، زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود

دادخواهی های زن می ماند عمری بی جواب
آشکارا بود این بیداد، پنهانی نبود

از برای زن، به میدان فراخ زندگی
سرنوشت و قسمتی، جز تنگ میدانی نبود


بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک
در نهاد جمله گرگی بود، چوپانی نبود

نور دانش را ز چشم زن نهان می داشتند
این ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبود

زن کجا بافنده می شد، بی نخ و دوک هنر
خرمن و حاصل نبود، آن جا که دهقانی نبود

میوه های دکه دانش فراوان بود، لیک
بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود

در قفس می آرمید و در قفس می داد جان
در گلستان، نام ازین مرغ گلستانی نبود

بهر زن، تقلید تیه فتنه و چاه بلاست
زیرک آنزن، کاو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنگ از علم می بایست، شرط برتری
با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود

ارزش پوشنده، کفش و جامه را ارزنده کرد
قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود

سادگی و پاکی و پرهیز، یک یک گوهرند
گوهر تابنده، تنها گوهر کانی نبود

از زر و زیور چه سود آن جا که نادان است زن
زیور و زر، پرده پوش عیب نادانی نبود

عیبها را جامه پرهیز پوشانده است و بس
جامه عجب و هوی بهتر ز عریانی نبود

زن، سبکباری نبیند تا گراسنگ است و پاک
پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود

زن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز، دزد
وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود

اهرمن بر سفره تقوا نمی شد میهمان
ز آن که می دانست کان جا جای مهمانی نبود

 پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج
زآن که می دانست کان جا جای مهمانی نبود

کوش، پروین، تا به تاریکی نباشی رهسپار
توشه ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود

 

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها