سابقه دیرینه ناکارآمدی طب سنتی در ایران

یوشیدا ماساهارو نخستین فرستاده دولت ژاپن به ایران در دوره قاجار بود که به ایران سفر کرد. پس از سفری که ناصرالدین شاه به اروپا داشت، زمانی که در روسیه توقف کرد، سفیر ژاپن به ملاقاتش آمد و دو طرف قبول کردند تا روابط تجاری را با یکدیگر آغاز کنند.

چندی بعد ژاپن آقای یوشیدا ماساهارو را بهمراه چند بازرگان ژاپنی به ایران فرستاد.

آنها با کشتی به بوشهر آمدند و از آنجا با قاطر و اسب و الاغ شهرها و روستاهای مسیر را پیمودند تا به تهران رسیدند.

ماجرای زیر مربوط است از زمانی که آنها از بوشهر بیرون آمدند و در نزدیکی کازرون در روستایی به نام میان کتل استراحت کردند.

…طولی نکشید که انبوهی از مردم روستا که 300 یا 400 نفر می شدند از روی کنجکاوی و برای دیدن ما آمدند و دورمان حلقه زدند. جمعیت آنها پر سر و صدا و ترس آور بود. دو سه مرد که هر کدامشان بیماری را به کول گرفته بودند نزدملن آمدند و برای مریض شان دوا و درمان می خواستند و پی در پی صدا می زدند: حکیم صاحب! حکیم صاحب (حکیم به معنی پزشک است). آنها خیال میکردند که فرنگی ها پزشک هستند و لذا ما را نیز پزشک می پنداشتند.

از بوشهر که حرکت میکردیم، یک بازرگان هلندی به نام آقای هوتس به ما گفت که برای روز پیشامد و برخورد با چنین وضعیتی بهتر است که جعبه دارویی را همراه خود داشته باشید. من از آقای هوتس پرسیدم که چه نوع دارویی را برداریم؟ او پاسخ داد دارویی را با خود ببرید که نه اثر و نه زیان داشته باشد. او افزود در بین راه سفرتان، روستائیان از شما دارو خواهند خواست و شما نمی توانید درخواستشان را رد بکنید. از سویی هم چون شما پزشک نیستید و راه درمان بیماری ها را نمی دانید. پس بهتر است که دارویی بی اثر و بی ضرر به آنها بدهید تا رفع محضوریت بشود و از دستشان خلاص شوید.

سفارش آقای هوتس را که شنیدیم ابتدا خندیدیم اما اکنون می دیدیم که او درست گفته بود. باید خودم را از این تنگنا بیرون می آوردم. پیش از دیدن بیماران و پرسیدن حال و بیماری آنها، چند لیوان آماده کردم و در هر لیوان یک قاشق پودر سدیم (شاید هم نمک) با کمی آب مخلوط کردم. به هر کدام از مریض ها یک لیوان از این محلول دادم تا بخورند و خودمان با شتاب سوار قاطرها شده و آماده رفتن شدیم.

در این میان چند تن از مردم روستا سبدهایی پر از میوه انگور و خربزه و خوردنیهای دیگر روی سرشان گذاشته و آوردند تا برای تشکر به این دکتر خارجی که دستش شفاست و بیمارانشان را خوب کرده است پیشکش بدهند و ما را بدرقه کنند.

من از این حق شناسی مردم در برابر داروی بی خاصیت غرق شرم و خجالت شدم.

 

یعنی مردم روستاها در 100 سال پیش هم چشم امیدشان به داروهای شیمیایی خارجی بوده و میدانستند که از خاکشیر و برگ چغندر درمانی برایشان حاصل نمیشود.

به اشتراک بگذارید:
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها