سال نو و رهاننده زبان پارسی: بخشی از «پادشاهی خسرو پرویز» و «گفتار اندر آفرینش آفتاب»

«گفتار اندر آفرینش آفتاب» از رهاننده زبان پارسی، استاد سخن «فردوسی»:

ز یاقوت سرخست چرخ کبود ** نه از آب و گرد و نه از باد و دود
به چندین فروغ و به چندین چراغ ** بیاراسته چون به نوروز باغ
روان اندرو گوهر دلفروز ** کزو روشنایی گرفتست روز
«ز خاور برآید سوی باختر ** نباشد ازین یک روش راست‌تر»


بخشی از «پادشاهی خسرو پرویز» که شاید درخور این روزهای ما باشد:

بزرگان نیارند پیش خرد ** به فرجام هم نیک و بد بگذرد
ازین پس نه آرام جویم نه خواب ** مگر برکشم دامن از تیره آب
چو رومی نیابیم فریادرس ** به نزدیک خاقان فرستیم کس
سخن هرچ گفتم همه خیره شد ** که آب روان از بنه تیره شد
فرستادگانم چوآیند باز ** بدین شارستان در نمانم دراز
به ایرانیان گفت فرمان کنید ** دل خویش را زین سخن مشکنید
که یزدان پیروزگر یار ماست ** جوانمردی و مردمی کارماست
گرفت این سخن بردل خویش خوار ** فرستاد نامه بدست تخوار
برین گونه برنامه‌یی برنوشت ** ز هرگونه‌یی اندر و خوب و زشت
بیامد ز نزدیک خسرو سوار ** چنین تا در قیصر نامدار
چوقیصر نگه کرد و نامه بخواند ** ز هر گونه اندیشه بر دل براند
ازان پس بدستور پرمایه گفت ** که این راز را بازخواه از نهفت
نگه کن خسرو بدین کار زار ** شود شاد اگر پیچد از روزگار
گرای دون که گویی که پیروز نیست ** ازان پس و را نیز نوروز نیست
بمانیم تا سوی خاقان شود ** چو بیمار شد نزد درمان شود…