سکولاریسم سیاسی، سکولاریسم فلسفی و دین ستیزی به زبان ساده؛ م. رضایی- تازیک

  «سکولاریسم سیاسی» به معنای جدایی نهاد مذهب از حکومت است و هر که خواهان جدایی این دو نهاد بشود یک سکولار به معنای سیاسی کلمه است. سکولاریسم سیاسی خواهان راندن اندیشه های مذهبی (و ایدئولوژی ها) به عرصه خصوصی ست و  می گوید که منبع قانون گزاری می بایست عقل آدمی باشد و نه کتب آسمانی و نقلیات دیگر (احادیث و روایت ها) . سکولاریسم سیاسی خواهان برابری و آزادی تمام ادیان و اندیشه های مذهبی نیز هست – اما به هیچ کدام اجازه دخالت در امر حکومت نمی دهد و می گوید که هیچ اندیشهء دینی و مذهبی حق ورود به دستگاه حکومت (قوه مقننه، مجریه و قضاییه) را ندارد. یک معتقد به سکولاریسم سیاسی می گوید که “عیسی به دین خود و موسی به دین خود.” یعنی کسی را با کسی – پیرامون اندیشه های مذهبی و دینی اش کاری نیست. در یک نظام سکولار – به معانی سیاسی کلمه – در مسجد کلیسا، معبد، میخانه و … باز خواهد بود (چنان که در آلمان، سوئیس، آمریکا و… هست).

       «سکولاریسم فلسفی» به معنای زمینی کردن اندیشه های دینی و مذهبی ست و تمام تلاش اش بر این است که ادیان از آسمان ها به زمین برگردانده شوند. سکولاریسم فلسفی با دین و مذهب سر و کار دارد و تلاش می کند که بطلان آنها را بنمایاند، بدون آنکه  با پیروان آنها به ستیز برخیزد. یک سکولار سیاسی می تواند همزمان یک سکولار فلسفی نیز باشد – و بر عکس. به باور من  آرامش  دوستار یک سکولار سیاسی- فلسفی است (اگر در فضای مجازی جستجو کنید حتما کتاب های او را خواهید یافت).
       با این تفاسیر می رسیم به دین ستیزی. «دین ستیز» کسی است که – با توسل به زور – می خواهد  یک باورمند به اندیشه های دینی و مذهبی را از اندیشه اش تهی کند؛ و برای این کار حاضر است در مسجد، کلیسا، معبد و… را نیز تخته کند. (نمونهء این امر را در شوروی سابق داشته ایم. ناباوران به سکولاریسم سیاسی در شوروی  سابق می خواستند برای انسان به روی کره زمین  و نه در آسمانه ا – به توسل به زور و دین ستیزی – بهشت بسازند.)

تفاوت ها 
       یک سکولار سیاسی کاری به نقد دین و مذهب ندارد؛ اما یک سکولار فلسفی زمینهء کارش همین دین و مذهب است. 
       یک سکولار سیاسی کاری به این امر ندارد که “آیا دین ساختهء دست بشر است یا نه؟ ” اما یک سکولار فلسفی هم و غم اش این است که آدمیان بدانند که “دین محصول ذهن آدمی ست.” 
       سکولار فلسفی سلاحی دارد به نام “قلم” و با این قلم به جنگ اندیشه های دینی – و نه شخص دین باور – می رود. اما یک دین ستیز سلاح اش چیز دیگری است؛ سلاح اش از جنس “زور”  است. او می خواهد با زور – یعنی با بستن مسجد و کلیسا و حتی شکنجه و قتل  فرد دین باور  – او را از اندیشه دینی تهی کند. 

بی ربط بودن سکولاریسم سیاسی و فلسفی با دین ستیزی

       سکولاریسم سیاسی و فلسفی هیچ ربطی به دین ستیزی ندارند. یک باورمند واقعی به سکولاریسم سیاسی و فلسفی،  دین ستیزی را بر نمی تابد؛ آن هم به دو دلیل:

       اول اینکه، بر کنار از اینکه “آیا دین ساخته دست بشر است یا نه” و بر کنار از اینکه “آیا این انسان است که  خدا را ساخته و یا خدا انسان را”،آزادی ادیان و مذاهب جزئی از حقوق بشر اند و  باورمندان واقعی به سکولاریسم سیاسی و فلسفی حقوق بشر را محترم می شمارند؛ پس آنها نمیتوانند دین ستیز باشند. (یک فرد دین ستیز آزادی ادیان را به رسمیت نمی شناسد).

       دوم اینکه سرکوب یک اندیشه رشد آن را همیشه در پی داشته است. یعنی اینکه اگر یک سکولار فلسفی دست به کاری بزند که  دین ستیزان زده اند – یعنی به جای قلم، سلاح در دست بگیرد – آنگاه تیر به پای خویش زده است؛ یعنی  بزرگترین خدمت را به نهادی به نام دین کرده است. در شوروی – بنام کمونیسم – دین ستیزی کردند اما نتیجه اش این شده که دین آنجا رشد چشم گیری داشته باشد. در ایران اسلامیست ها به جنگ با اندیشهء سکولاریسم رفتند اما نتیجه اش دین گریزی مردم و  تمایل شان به سکولاریسم شد. (بهمین دلیل عده ای می گویند  که “حکومت اسلامی مسلط بر ایران بزرگترین خدمت را به سکولاریست کردن جامعه کرده است.”)

       اگر یک سکولار فلسفی قلم اش را با سلاح عوض کند دیگر سکولار فلسفی به شمار نخواهد آمد؛ بلکه دین ستیز تلقی خواهد شد و دین ستیزی دیگر ربطی به «زمینی کردن اندیشه ها» (از طریق اندیشیدن) که وظیفهء سکولاريسم فلسفی ست، نخواهد داشت.

شانزدهم جولای 2015 میلادی
منبع: سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران

به اشتراک بگذارید: