شرم ایرانی بودن

باید اعتراف کنم که اوقاتی وجود دارد که از ایرانی بودن خویش شرمنده میشوم. از رفتار این ملتی که این بخت بد را داشتم که در میان آنها بدنیا بیایم حالت استفراغ به من دست میدهد. باز اوقاتی هست که سراپا غرور و پر از خوشبینی میشوم. رابطه من و ایران یک رابطه عشق و نفرت است. گاه دوست دارم این نفرت بر عشق بچربد و بگویم گور بابای این مردم هر چه سرشان می آید حقشان است. مصاحبه جمشید چالنگی با مهرزاد زارعی یکی از آن مواقعی بود که آن نفرت بر عشق پیروز شد و گفتم خاک بر سرتان که باید بدتر از این به سرتان بیاید.

معمولا این خشم را پنهان میکنم و کاستی های این مردم را پای نادانی و جهالت و پرورش سنتی و این گونه میگذارم اما باید با حقیقت روبرو شد و گفت اکثریت این ملت مردمانی پست و حقیر هستند. اگر کسی بخواهد روی این مردم حساب باز کند سرنوشتی بجز وازدگی و سرنوشت صادق هدایت نخواهد داشت.

دلیل خشم و ناامیدی امشب من در این مصاحبه است. آقای مهرزاد زارعی خونخواه  و دادخواه پسرش آراد است و هرگز در درخواست خویش برای محاکمه عاملان جنایت انهدام هواپیمای اوکراینی سکوت نکرده است. او در این مصاحبه میگوید که آنها پرونده ای برای محاکمه جمهوری اسلامی در کانادا گشوده اند. در میان سرنشینان هواپیما که اکثرا ایرانیان ساکن کانادا بودند 55 تبعه کانادا و 35 مقیم کانادا وجود داشتند. حالا فکر میکنید چند نفر در آن پرونده دادخواه هستند؟ 5 نفر. فقط 5 نفر. او میگوید میداند که بعضی ها در ایران کار میکنند و یا به رژیم وابستگی دارند و یا از رژیم منتفع میشوند و میترسند که دادخواه خون عزیزانشان شوند.

این بزدلی و بی حمیتی و بی غیرتی این افرادی که خون عزیزانشان هم فدای منافع مادی میکنند دیگر نه نادانی، نه فقر و نه هیچ چیز دیگر است. رذالت و بی غیرتی است. من سالها در غرب زندگی کرده ام و میدانم که هیچ کس در غرب گرسنه نمیماند و هر کس با کمی تلاش میتواند زندگی مناسبی داشته باشد. خطری هم آنها را تهدید نمیکند و چه بسا که 5 خانواده با غیرت نشان داده اند که خطر را هم به جان میخرند و بی غیرتی و سکوت را پیشه نمیکنند. این بی غیرتها در ایران منافع دارند، رانت دارند و حاضر نیستند از آن ثروت مفتی که از رژیم بهشان میرسد دست بکشند و ما غصه میخوریم که چرا عزیزان اینها را کشته اند. برخی املاک و مستغلات دارند اما حتی حاضر نیستند اینها را فروخته و ثروت را خارج کرده و دادخواه شوند. کدام ملتی این همه بی غیرت دارد؟ آیا این راست نیست که هر ملتی حکومتی را دارد که لایق آن است؟ ما با چه روئی و به چه حقی از دولت کانادا انتقاد کنیم که چرا منافع را بر عدالت ترجیح میدهد وقتی افرادی که عزیزشان را کشته اند منافع را مقدم بر شرف میکنند؟ دولت کانادا هم البته نگاه به اینها میکند و تصمیم میگیرد که کاسه داغتر از آش نباشد.

به دور و بر خودتان هم که نگاه کنید همین است. چند تا از دوستان و افرادی که میشناسید حاضرند گردنشان را راست بگیرند و از رفتن به ایران و تظاهر دست بردارند؟ هر کدام از این خلق پر شکایت گریان هم که ببینی برایت ناله میکند و جنایات و دزدی های رژیم را یک به یک برایت میشمرد و اما اگر منفعتی داشته باشد برای همین رژیم تا کمر خم میشود. اگر فردا بتواند یک معامله فروش چماق به رژیم را جوش بدهد وسود خوبی گیرش بیاید حتما این کار را میکند.

بهتر است بیش از این چیزی ننویسم و با همین یکی دو جمله تمام کنم. ای ملت پول همه چیز نیست. شرافت و گردن فرازی و آزادگی مهمتر است. دست از این ذلت و پستی و حقارت و طمع و پول پرستی بردارید تا شما نیز تبدیل به یک ملت خوشبخت و مردمی قابل احترام شوید.   

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
8 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها