شیرزنی به نام گوهر عشقی

گوهر عشقی نماد مقاومت مدنی و مستمر در دهه اخیر است. روزی که وحوش ولایت فقیه وبلاگ نویس جوانی به نام «ستار بهشتی» را طبق معمول با جسم سخت به قتل رساندند، هرگز خیال نمیکردند که مادر ستار اینچنین در برابر ایشان مقاومت کند و‌هر کلامش تیری زهرآگین شود بر قلب لشگر شب پرستان کوردل…

گوهر عشقی در تاریخ ایران یک استثنا است. او نه خون پسرش را فروخت و‌نه لحظه ای گذاشت یاد ستار از حافظه ملت ماهی صفت ما پاک شود. سیمای درهم شکسته شیرزن قصه ما گر چه صد خط غمگین بر خود دیده، اما نه نبود ستار و نه تهدید دار، هیچکدام تا کنون مانع از دادخواهی او نشده اند.


وقتی جمهوری اسلامی دم از اقتدار میزند و یک پیرزن داغدار را دستگیر میکند، آدم نمیداند بخندد به حقارت سید علی خونخوار یا گریه کند بر حال مردمی که چنین نامردمانی صاحب جان و مالشان شده اند.
کوه پرغرور ایران زمین چنان خواب را از چشم خلیفه و‌نوکران بی مقدارش ربوده است که برای ساکت کردنش چاره ای ندارند جز دستگیری اش! اما خود این دستگیری هزار سخن و تفسیر دارد. گوهر عشقی مدام با ما صحبت میکند. او هم با سکوتش هم با فریادش به ما یاد میدهد که نباید تسلیم شویم .

 
جمهوری اسلامی هزاران خانواده را تا کنون داغدار کرده است اما در میان این هزاران خانواده، انگشت شمارند گوهر عشقی ها؛ که نه سر در برابر مصیبت خم میکنند و‌نه در برابر وحوش خامنه ای و توحش ناب محمدی جاری، ذره ای پا پس میکشند. به احترام بانو گوهر عشقی کلاه از سر بر میداریم و در خلوت و پیدا به نمایش های مضحک سپاه و اقتدار پوشالی رهبر ابلهشان می خندیم.

به اشتراک بگذارید: