ضرورت خشونت گذرای مردمی برای پایان دادن به خشونت مداوم حکومتی
کورش عرفانی

بن بست کنونی ایران بدون حضور نیروی مردم ایران نمی‌شکند. رژیم فعلی بر مبنای دو «تاکتیک عدم خروج از بن بست» و حتی «بدتر کردن آن»، «استراتژی بقای به هر قیمت» را به پیش می‌برد. این سکون تاریخی از میان نخواهد رفت مگر آن که عنصر اجتماعی وارد صحنه شود. اما این ورود با موانعی جدی روبروست: انسجام ندارد، سازماندهی ندارد، رهبری ندارد، شعار وحدت بخش ندارد، هدف ندارد. این نقاط ضعف مهم بوده، اما تعیین کننده و توضیح دهنده‌ی جامع غیبتِ عنصر اجتماعی در صحنه نیستند. در درون جامعه‌ی ایران لایه هایی هستند که توانایی تامین حداقلی این کمبودها را در خود دارند و می‌توانند مشکل گشا باشند. راز سکوت اجتماعی اما جای دیگری است: در عنصر هزینه‌ی بالای شرکت در صحنه. هزینه‌ای که رژیم، به طور عمد، با خشونت و سرکوب شدید بالا برده است تا شمار هر چه بیشتری را از فعالیت مدنی، اجتماعی و سیاسی بازدارد.

تا زمانی که این معضل خشونت حکومتی در کار باشد، جامعه برای پرهیز از پرداخت هزینه‌ی سنگین فردی، به سوی فاجعه‌ای می‌رود که هزینه‌ی جمعی تاریخی جبران ناپذیری را روی دست او خواهد گذاشت و ایران و ایرانی را به سمت محو و نابودی پیش خواهد برد. پس، باید چاره‌ای برای این مشکل یافت: مشکل خشونت حکومتی برای بالابردن هزینه‌ی کنش اجتماعی.
با پدیده‌ی خشونت چگونه برخورد کنیم؟
در این زمینه تا به حال هیچ استراتژی کارآمدی از جانب اصلاح طلبان داخلی یا حتی براندازان خارج از کشور ارائه نشده است. مردم هنوز از خشونت رژیم وحشت دارند و نمی‌دانند جز با گوشت و پوست و استخوان خویش به چه طریق می‌بایست بهای مبارزه گری را بپردازند. برای این که انگیزه‌ای پیدا کنیم که به این معضل بپردازیم باید دائم به خود یادآور شویم که بدون یافتن یک راه برون رفت از بن بست خشونت در ایران، رژیم احمق و نالایق کنونی پابرجا مانده و کشور را درجنگ و فقر و تجزیه‌ی ایران نابود خواهد ساخت.
اما اگر این انگیزه را پیدا کردیم، چه داده هایی می‌تواند به ما در جستجوی راه حل یاری رساند. نخست چند گزاره‌ی ابتدایی را مرور کنیم که بر اساس آن می‌توان آغاز به اندیشه ورزی در این باره کرد:
۱. رژیم دارای استراتژی خشونت فزاینده و سازمان یافته است.
۲. تا زمانی که منابع مالی کافی باشد، خشونت رژیم سازمان یافته تر خواهد شد.
۳. خصلت فزایندگی خشونت البته بی حد و بی انتها نمی‌تواند باشد.
۴. کمترین احتمالی برای کاهش یا پایان خشونت از جانب رژیم به صورت اختیاری وجود ندارد.
۵. جامعه به طور فی البداهه و بدون آمادگی توانایی مقابله‌ی به مثل با خشونت حکومتی را ندارد.
این گزاره‌ها ما را به یک نتیجه گیری می‌رساند: خشونت رژیم ادامه پیدا خواهد کرد تا زمانی که بتوان، به جز مقابله به مثل بدون آمادگی توسط مردم، برای پایان بخشیدن به آن راهی پیدا کرد.
این راه حل چه می‌تواند باشد؟
تاکنون روش‌های زیادی برای «مبارزه‌ی خشونت پرهیز» ارائه شده است. در این باره کتاب‌ها، جزوات، ویدئوهای آموزشی و موسسات و نهادهایی در دسترس است، اما تا به حال مشکل برخورد با رژیم خشونت طلب ایران را حل نکرده است. توصیه‌های جریان‌های خشونت پرهیز در ایران، مانند اصلاح طلبان و یا برخی روشنفکران و سیاسیون خارج کشورهم دردی از مردم قربانی خشونت در ایران دوا نکرده است.
مردم ایران مانده‌اند، شرایط فاجعه بار زندگی فردی و جمعی آن‌ها، آینده‌ای نامطمئن و سیاه برای کشور و رژیمی آدمکش و خشونت طلب در یک سو و اپوزیسیون و جریان‌های سیاسی و روشنفکری درون و برون کشور که هیچ نسخه‌ی مفیدی برای مردم ایران جهت نجات از این معضل ندارند. بنابراین باید از خود بپرسیم که در کجای این معادله می‌بایست در جستجوی گشایشی بود که به این شرایط اسف بار خاتمه دهد.
نگارنده ضمن رد وجود راه حل‌های جادویی و معجزه آسا بر این باورست که به طور قطع راه برون رفتی از این دور تسلسل هست که باید جستجو کرده و بیابیم. شاید برای این منظور یک تغییر نگاه بر خود پدیده‌ی «خشونت» یک آغاز محسوب شود.
خشونت از منظری دیگر
با این نکته آغاز کنیم که تفکیکی باید میان بحث اخلاقی در مورد خشونت و بحث اجتماعی در این باره صورت گیرد. از حیث اخلاقی، هر نوع خشونتی، به واسطه وارد ساختن درد و رنج بر انسان یا موجود زنده و یا سلب حق حیات از او، زشت، غیرقابل قبول و شایسته‌ی سرزنش است. هر روز که هر گوشت خواری بر سر میز غذا می‌نشیند باید بداند که در بشقاب پیش روی خود، نماد اعمال خشونت و حذف حیات یک موجود زنده را می‌بیند. اما از آن سوی اگر بخواهید جهان را از خوردن مرغ و گوسفند و گاو برحذر دارید باید برای چند میلیارد نفر آلترناتیو خوراک قابل قبول و دردسترس فراهم کنید.
واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی به خشونت معنا و مصداق هایی – نه ضد اخلاقی که غیر اخلاقی یا فرااخلاقی- می‌دهند. مرگ تمام کارتن خواب هایی که از سرما یخ می‌زنند، رانندگانی که با خودروهای غیر استاندارد فروخته شده توسط شرکت‌های خودروسازی حکومتی در ایران جان خود را از دست می‌دهند، پدر و پسر بلوچی که چند روز پیش در بیابان‌های موزجیان استان سیستان و بلوچستان از تشنگی و بی آبی جان دادند، زندانیان بیماری که به دلیل عدم دسترسی به دارو و درمان جان خود را در سیاهچال‌های رژیم از دست می‌دهند و در یک کلام، چند هزار نفری که هر روز در ایران با مرگ غیر طبیعی و به دلیل فقر و گرسنگی و نزاع و خودکشی و… جان خود را از دست می‌دهند همگی مصداق خشونت هستند. این خبر به طور مشخص مصداق خشونت عمیق ضد بشری است: «یک فعال صنفی بازنشستگان که نیمه فروردین امسال بازداشت شده بود به ۵ سال زندان، ۷۴ ضربه شلاق و دو میلیون تومان جریمه محکوم شده است».
مشکل اصلی ما، در سپهر سیاسی ایران، محدود کردن حوزه‌ی تعریف خشونت به زدوخورد خیابانی مردم با نیروهای سرکوبگراست. از یک دایره‌ی بسیار وسیع مصادیق خشونت به طور عمد فقط و فقط یک وجه آن، که جنبه‌ای بسیار محدود، موردی و موقتی دارد، بزرگ نمایی می‌شود و بعد، درباره‌ی آن یک ماشین تبلیغاتی دارای بودجه و برنامه و فکر به کار می‌افتد تا گفتمان موهوم و فلج کننده‌ای به اسم «مبارزات خشونت پرهیز» را رواج دهد. با قدری صداقت و دقت در می‌یابیم که این عملیات روانی، برای بوق و کرنا به راه انداختن پیرامون دفاع مردم از جان خود در خیابان‌ها و معرفی آن به عنوان «یگانه مصداق خشونت» از یک سو و سکوت عامدانه و آگاهانه در مورد صدها ظلم و ستم و فشار منجر به حذف زندگی برای هزاران هزار نفر از سوی دیگر، نمی‌تواند باشد مگر یک تصمیم از پیش اتخاذ شده و برنامه‌ی کاری مشخص برای خلع قدرت مردم در مقابل ستمگران و سرکوبگران. خلع قدرت از مردم معترض آرام و اعطای قدرت به نیروی سرکوبگر مجهز به ابزار توحش. این گفتمان، در واقع امر، همان عجوزه‌ی تعلق ایدئولوژیک به یک نظام حاکم، وابستگی طبقاتی به یک جایگاه اجتماعی و حمایت امنیت محورِ ضمنی و پنهان از یک ساختار به طور آشکار خشن و سرکوبگر است که با آب و رنگ تئوری‌های گزینش شده چربِ فلسفی و علوم سیاسیِ حافظ نظام نابرابر طبقاتی، به هیبت عروس «خشونت پرهیزی در مبارزات مردمی» ایران آرایش شده است.
این در حالیست که یک نگاه مبتنی بر شفافیت، صراحت و واقع گرایی می‌گوید که خشونت به طور ذاتی خشونت است و اگر در جایی قابل سرزنش است، در هر جایی باید مورد سرزنش باشد. در این جا می‌بینیم که مدافعان دستوری «خشونت پرهیزی»، وقتی نوبت به کارنامه‌ی فاجعه بار سیستمی که نمی‌خواهند آن را زیر و رو کنند می‌رسند، وجه اخلاقی خشونت را به رخ مردم ستمدیده‌ای که می‌خواهند از حق خود دفاع کنند می‌کشند و درباره‌ی «عوارض فاجعه بار سیاسی» آن برای یک دمکراسی فرضی در آینده سخن می‌رانند، و از آن سوی، در مقابل خشونت سیستماتیک ملموس روزانه‌ی اعمال شده بر میلیون‌ها شهروند مظلوم، وجه اجتماعی آن را عمده می‌کنند و با هزار و یک ترفند آن را «نسبی» می‌دانند.
تا زمانی که این شیادی روشنکفرنما در صحنه‌ی سیاسی و رسانه‌ای حاکم باشد، در بر پاشنه‌ی له کردن مردم ستمدیده و بقای نظام ستمگر و آدمکش خواهد چرخید. در یک جایی باید جراءت کرد و گفتمان را تغییر داد. در یک جایی باید روشن ساخت که ماشین انسان کشی آلمان هیتلری را ماشین نظامی شوروی و متفقین متوقف کردند و نه گفتمان‌های زیبا و برازنده‌ی این یا آن روشنفکرنمای خشونت پرهیز. از یاد نبریم که مبارزه‌ی خشونت پرهیز گاندی و ماندلا و مارتین لوترکینگ همگی به طور غیر مستقیم از قدرت عمل گرایی سازمان یافته برخوردار بودند که به نتیجه رسیدند و هر جا که این قدرت نبوده، هنوز هم به نتیجه‌ای نرسیده‌اند.
اما اگر بخواهیم از این قفس تبلیغاتی ساخته‌ی دست اصلاح طلبان حکومتی داخل کشور و کارمندان مزدبگیر موسسات حافظ نظام سرمایه داری در خارج از کشور و نیز عده‌ای روشنفکر فرصت طلب همرنگ جماعت رهایی یابیم و مبارزه را به امری تاثیرگذار نه یک حرافی طولانی و نازا تبدیل کنیم، به چه گفتمانی در مورد عنصر خشونت نیاز داریم؟
گفتمان واقع گرا در مورد خشونت
گزاره‌ی نخستین این گفتمان جدید چنین باید باشد: «آن جا که خشونت کوتاه مدت به خشونت درازمدت خاتمه می‌دهد، باید به آن پرداخت.» این جا دیگر در دام کاذب وجه اخلاقی خشونت که مصداقی در بحث ندارد نمی‌افتیم. در این نگاه جدید، کلمه‌ی «خشونت»، با رعایت تمام احتیاط‌های اخلاقی ضمنی، در جایگاه واقعی خود قرار می‌گیرد. «خشونت کوتاه مدت» یا «خشونت موقت» حکایتگر به کار بستن قدرت و زور اجرایی صاحبان اصلی یک کشور، یعنی مردم آن مملکت است، در یک مقطع و موقعیت مشخص و تعریف شده. به همان ترتیب که «خشونت دراز مدت» یا «خشونت مداوم» به وجه نظام مند، پایدار، بودجه بندی شده، برنامه ریزی شده، فکرشده و هدایت شده‌ی اعمال زور سرکوب و جنایت حاکمیت و یا فراهم ساختن شرایط حذف زندگی انسان‌ها توسط حکومت، به طور غیر طبیعی، اشاره دارد.
پس، اگر بتوان با «خشونت موقت» به «خشونت دائمی» خاتمه بخشید، باید آن را مورد توجه قرار داد. باید مردم را تشویق کرد که خود را برای به کارگیری خشونت گذرا، کوتاه مدت، موردی، هدفمند و مدیریت شده، با هدف پایان بخشیدن به خشونت سیستماتیک، ماندگار و برنامه ریزی شده‌ی دولتی آماده سازند: خشونت موقت جامعه در مقابل خشونت دائمی حکومت؛ خشونت آگاهانه در مقابل خشونت برخاسته از عقده‌های طبقاتی و عقب ماندگی تاریخی.
در این جا البته بدیهی است که باردیگر سرو کله‌ی تئوریسن‌های سفارشی و حقوق بگیر پیدا می‌شود که فله‌ای به صحنه بریزند و هیاهو راه بیاندازند که “خشونت موقت می‌تواند به خشونت دراز مدت بیانجامد”. از آنها باید پرسید “چطور شما این تحول مشروط را عمده می‌کنید اما به تداوم و حضور بی قید و شرط خشونت چند دهه‌ای موجود نمی‌پردازید؟ ” آن‌ها ما را از یک احتمال می‌ترسانند در حالی که یک قطعیت خشن و آدمکش نهادینه را جز به صورت سطحی مورد انتقاد قرار نمی‌دهند. اگر هم از خشونت دولتی انتقاد می‌کنند، برای سفارش کردن به مردم است که به کار مشابه و «مقابله به مثل» نپردازند، اما برای پایان دادن به روند نهادینه‌ی خشونت از بالا هیچ راهکاری ارائه نمی‌کنند. گاهی هم اگر راه حل‌های «جین شارپی» ارائه می‌کنند هیچ پشتوانه‌ی اجرایی برای آن تدارک نمی‌بینند و به خانه نشینی و قلم زنی و حرافی بسنده می‌کنند. در سال‌های پیش بود که محمدرضا خاتمی در پرسش به این که اگر با رد صلاحیت اجازه‌ی شرکت در انتخابات به کاندیدای اصلاح طلبان را ندهند چه می‌کنید، گفته بود: «می رویم خانه، می‌نشینیم کتاب می‌خوانیم.» سفارش آن‌ها به عدم خشونت به نگرانی آنها از تحرک سرنوشت ساز مردم گره می‌خورد. در تاریخ ایران مواردی مانند حرکت ستارخان و باقرخان بوده است که در آن، اعمال خشونت موقت مردمی توسط این دلاوران، به خشونت سیستماتیک یک قرن و نیمه‌ی قاجار ترمزی زد و این حاکمیت وحشی را وادار به پذیرش مدنیت مشروطه نمود. این گونه است که همیشه، حتی بروز آثار قدرت خشونت موقت و موردی مردم، رژیم‌های استبدادی را به لرزه انداخته و نوعی از تغییر موازنه‌ی قوا در صحنه را رقم می‌زند. آرمان طلبی مردم ایران در جستجوی دمکراسی تا موقعی که از پشتوانه‌ی قدرتمند عملی برخوردار نباشد به هیچ کجا نمی‌رسد چنان چه دیدیم در نبود این پشتوانه درسوم اسفند ۱۲۹۹ در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نیز در سال‌های ۵۹ و ۶۰ خورشیدی حاصل مبارزات پرزحمت وی را از چنگ او بیرون آورده‌اند.
پس، خشونت حکومتی را باید با قدرت عمل گرای مردمی پایان بخشید و در این باره نباید از عناوینی مانند «خشونت» یا امثال آن هراسی داشت. به واقعیت موضوع بیاندیشیم: مردم هرگز خواهان خشونت درازمدت و ماندگار نیستند، چرا که می‌خواهند زندگی کنند و خوشبختی و رفاه و آسایش را تجربه کنند. این حاکمیت‌ها هستند که شرط بقای خود را خشونت منظم می‌گذارند و به دوام بخشیدن به آن پایبند هستند. از این روی است که خشونت حکومتی ماندگار است، خشونت مردمی گذرا؛ خشونت حکومتی ضد جان شهروندان است، خشونت مردمی برای نجات جان شهروندان؛ خشونت حکومتی ضد توسعه‌ی اجتماعی است، خشونت مردمی برای باز کردن راه توسعه‌ی اجتماعی؛ خشونت حکومتی ضد دمکراسی است، خشونت مردمی برای فراهم کردن راه استقرار دمکراسی. در یک کلام، خشونت حکومتی غیر ضروری و غیر لازم است، خشونت مردمی ضروری و لازم است. خشونت حکومتی ضد مدنی است و خشونت مردمی پشتوانه‌ی حقوق مدنی شهروندان.
فرمول دیگری برای مبارزه گری مردم
این نگرش راه را برای برخوردی متفاوت با امر مبارزه فراهم می‌کند. تا به حال شکل بندی مبارزات اجتماعی و سیاسی در ایران به این صورت بوده است:
• انتشار گفتمان ضد خشونت توسط مخالفین
• باور مردم به اهمیت مبارزات خشونت پرهیز
• ورود مردم به صحنه با باور فوق
• اعمال خشونت شدید حکومتی و سرکوب مردم
• شوک روانی و سرخوردگی مردم و استقرار فضای انفعال
این منطق نازا که جامعه‌ی ایران را به بن بست و ترس و یاٌس دچار ساخته باید کنار زده شود و به جای آن روند نوینی مستقر شود:
• انتشار گفتمان ضرورت خشونت موقت مردمی برای پایان دادن به خشونت دائمی حکومتی
• ایجاد باور و کسب آمادگی روانی و عملی مردم برای این گونه مبارزه
• ورود مردم به مبارزه با باور و آمادگی‌های فوق
• عقب زدن ماشین سرکوب حکومتی و پایان بخشیدن به قدرت خشونت ورزی آن
• آغاز تعامل سیاسی سالم در یک فضای توازن قوا و فارغ از خشونت میان نیروهای اجتماعی و سیاسی
نتیجه گیری:
بحث فوق جنبه‌ها وابعاد فراوان دیگری دارد که می‌تواند به تدریج مورد شرح و بررسی و تدقیق قرار گیرد. افراط و تفریط‌های گفتمان فوق باید صیقل بخورد، اما حاصل این پالایش نمی‌تواند بار دیگر فرمولی باشد برای بستن دست‌های مردم و بازگذاشتن دست‌های خونین حکومت سرکوبگر. از این فرمول‌های شیک و زیبا تا به حال بسیار داشته‌ایم و جریان اصلاح طلبی دوم خرداد ۱۳۷۶ آغاز نهادینه سازی آن در ایران و در میان اپوزیسیون بود. حاصل آن اینک نزدیک شدن چهره‌ی شاخص جنایتگری نهادینه در ایران برای پست ریاست جمهوری است. این روند باطل باید پایان یابد. خشونت ضرور‌ی و موقت مردمی باید جایگاه خود را به عنوان پادزهر خشونت غیرضروری و دائمی حکومتی پیدا کند. در سایه‌ی این نگاه است که ترس جبهه عوض می‌کند، رژیم پایه‌ی اصلی قدرت سرکوبگر خود را از دست می‌دهد و در تدارک دوباره‌ی کنترل جامعه مجبور به واگذاری امتیازات بسیار خواهد شد. هرگونه تلاشی برای خلاص کردن حکومت سرکوبگر از فشار مادی و روانی قدرت خشونت هدفمند مردمی خدمتی است به بقای استبداد و خیانتی به مردم و آرمان‌هایشان. خصلت فلج کننده‌ی گفتمان دوشخصیتی «پرهیز از خشونت» باید جای خود را به گفتمان صادقانه و شجاعانه‌ی «خشونت موقت لازم» بدهد تا بتوان از چنبره‌ی ترس و یاس زاینده‌ی انفعال رهید. پویایی مبارزاتی در گرو بیرون کردن سم گفتمان فلج ساز «پرهیز از خشونت» از پیکر نیروهای اجتماعی تغییرطلب در ایران است.
ما این جا از خشونتی صحبت می‌کنیم که به مثابه تعریف ماکس وبر از «خشونت مشروع» که سازنده‌ی قانون و نظم اجتماعی است، دارای پایه هایی تعریف شده و مبناست؛ خشونت کور و احساسی نیست. خشونت مردمی متمرکز بر نیروهای سرکوبگر است و جنبه‌ی دفاعی دارد. نوعی صیانت ذات سازمان یافته و همگانی است. انضباط و ضابطه دارد و از احساسات انتقام کشی و امثال آن به دور است. بدیهی است که خشونت استرلیزه نداریم، اما فرق است بین چند مورد پراکنده و تصادفی و یک خشونت سازمان یافته‌ی مستمر که رژیم یا نیروهای ایدئولوژیک شبیه به خودش، حتی در قامت مخالف، توصیه می‌کنند. خشونت موقت مردمی یک خشونت مدیریت شده و تحت کنترل است. خشونتی است گذرا، هدفمند و با هدف بازسازیِ مدنیت و احیای ارزش جان و کرامت انسان. این گونه است که ایرانی‌ها خواهند دید چگونه، موضوع حفظ جان و حقوق شهروندی آنها دارای پشتوانه‌ی اجرایی و دفاعی شده است. این حمایت و پشتیبانی کردن از یکدیگر در عمل و با قدرت است که سرانجام اجازه خواهد «روح ملی» میان ایرانیان شکل گیرد. همچنان که دیدیم چگونه سردار اسعد بختیاری و ستارخان و باقرخان از این سوی و آن سوی ایران برای نجات قیام ملت ایران به سوی تهران شتافتند. این گونه اعمال است که روح ملی تولید می‌کند نه نشستن پشت کامپیوترها و پست‌های فیسبوک و اینستاگرام را برای یکدیگر حواله کردن.
بدیهی است که استقرار این خشونت موقت مردمی یگانه راه حل برون رفت از بن بست نخواهد بود، جنبش همچنان به عناصر دیگر مانند سازماندهی و استراتژی و رهبری احتیاج خواهد داشت. در این میان به ویژه وجود یک شعار واحد در این میان کلیدی است تا بتواند نیروهای اجتماعی، مدنی، صنفی و سیاسی را به هم گره بزند و حرکت آنها را از پراکندگی جغرافیایی و تشتت موضوعی بیرون بکشد. به همین دلیل نیز نگارنده و همکارانش شعار محوری «زندگی انسانی جمهوری ایرانی» را به عنوان یک بیان مطالباتی ساده اما فراگیر که موضوعات معیشتی، اجتماعی و سیاسی را دربردارد مطرح کردند.
نگارنده به سهم خود این مبحث را ادامه خواهد داد و تشریح خواهد کرد. اما امید است همه‌ی آن‌ها که در شرایط فعلی به ضرورت تغییر و نبود یک راه حل موثر برای آن باور دارند در مورد پیشنهاد مطرح شده در این نوشتار فکر کنند و اگر این امر را ضروری می‌دانند به طرح و گسترش این موضوع بپردازند. فراموش نکنیم! خشونت حکومتی تا زمانی که قدرت اجتماعی آن را به عقب نراند ادامه خواهد یافت و کشور را به سوی فاجعه خواهد برد. باور به پرهیز از خشونت نباید باعث دوام خشونت شود. انتخاب با ماست.

منبع: گویا نیوز

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
8 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها